• print
سرمقاله – پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۴

آنچه شیران را کند روبه مزاج

محمد عسلی

 ایستاده ای کنار کوهی که آب تحت فشار سربالا میرود تا آبشاری شود و در سرازیری به زیبایی نظراندازهای مقابل بیافزاید و میبینی که چگونه شیران در قفس بیدست و پا شده و چشم انتظار لاشه ی مردارند، صحرا را بی آب و علف میبینی و بیشه ها را بی شیر، چنانکه روباه ها را مکانی امن است برای به کمین نشستن و دیگر این شعر سعدی را روزآمد نمیبینی وقتی در کتاب فارسی دبستان باید از حفظ کنی:

یکی روبهی دید بی دست و پای             فرو ماند لطف و صنع خدای

 با خود میگویی عجب زمانه ای است که اصالت و خاصیت از شیر رفته و تو این شعار را در دست گدایان بارها دیده ای که: “گدایی کن تا محتاج خلق نشوی” و یادت میرود که روزگاری میشنیدی:

 “آنچه شیران را کند روبه مزاج             احتیاج است، احتیاج است، احتیاج”

  اما بعد. احتیاج انواع و اقسامی دارد و محتاجان در طبقه بندی احتیاجات به رده هایی از بالا و پایین و یا از پایین به بالا تقسیم میشوند. بستگی دارد به میزان قدرت، منصب، شغل، هنر و یا هوش و استعدادشان. یکی محتاج نان است و به آبی هم رضایت دارد. یکی به دنبال وسیله ای است برای رفت و آمد، کسی به دنبال منصب است و یکی هم اگر معاون رئیس جمهور شود محتاج پولی کلان است بدان صورت که با آن میتوان کشوری را آباد کرد و هزاران فقیر را از هیچ به همه چیز رساند. آنچه در این میان مهم است صورت مسأله است که هر کس برای حل آن راهی مییابد، یکی اختلاس میکند، دیگری رشوه میگیرد، یکی فرص تطلبی میکند تا از طریق رانت صاحب کارخانه و چه و چه شود، همه به نوعی خود را محتاج میکنند تا رفع احتیاجشان شود.

 فاجعه وقتی روی میدهد که شیری محتاج روباه شود و یا مزاج و صفت روباهان پیدا کند و آن زمانی است که روباهی در پوست شیر، خود را شیر نشان دهد وگرنه شیران را با مزاج روباهان چه کار. احتیاج بزرگان و ثروتمندان ناشی از لوث شدن شخصیت آنان است وقتی دانشی ندارند که به کار آید و یا دانش را وسیله ای برای غارت و چپاول و فریب خلق قرار میدهند. به قول سنایی:

چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب                       چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا…

 اگر در انتخاب مدیران از طریق حرکت پلکانی و با توجه به سوابق کاری دقت شود و دست از انتخابات جناحی و رابطه بازی و فامیلگرایی برداریم، خزانه دار دزد از آب درنمیآید و خیانت پیشگان فرصت برای سوء استفاده پیدا نمیکنند. مشکل عمده این است که پیشگیری توأم با نظارت یا نداریم و اگر داریم ناظرین جدی و صادق کم داریم. آلودگی دست درازی به بیت المال اگر زنجیره ای نباشد میتوان با آن مقابله کرد تا برای مقابله از بگم نگم بترسیم. مگر ما مفتخر به تبعیت از ولایت امام علی(ع) نیستیم که وقتی عقیل برادر نابینایش تقاضایی بیش از دیگران داشت، آتش را بر کف دستش نهاد و او را از آتش جهنم ترساند؟ مگر امام علی(ع) نبود که شمع روشن بیت المال را برای رسیدگی به امور شخصی خاموش کرد؟ مگر ما نبودیم که وقتی انقلاب کردیم از خودکار بیت المال برای امور شخصی استفاده نمیکردیم و نامه ها را پشت کاغذهای استفاده شده مینوشتیم تا بعداً تایپ شوند؟ مگر یادمان رفته یکی از شهدا به هنگام شهادت فانسقه اش را به رفیقش تحویل داد و گفت آن را نو گرفته ام؛ مال بیت المال است بگیرید تحویل دهید؟ این یادآوریها و هزاران سنتهای حسنه را بار دیگر به یاد آوریم و نگذریم از سوء استفاده چیها وگرنه خدا از ما نمیگذرد؟ و در پایان به یاد آوریم زندگی امام راحل را وقتی رو کرد به مرحوم احمد آقا فرزندش و گفت: این لامپ اتاقم کمنور است برای مطالعه مشکل دارم. اما وقتی دید یک لوستر سه شاخه آویزان کرده اند، اعتراض کرد و گفت: اگر همان لامپ زیر یک بشقاب باشد کافی است، این لوستر را بردارید.

 هنوز هم هستند کسانی مانند آقای مجید روزیطلب که وقتی مدیرکل آموزش و پرورش شد سندی برای امضاء پیشش آوردند که رقم بالایی حق امتحانات به وی تعلق میگرفت به صورت قانونی و ایشان علیرغم نیاز مبرمی که به آن داشت نگرفت و گفت: من کاری نکرده ام؛ این پول را بدهید به مراقبین امتحانات و تصحیح کنندگان و هنوز هم بر آن سنت و روش است. ای کاش میشد خاطره های گذشته را مرور کرد و برای نسل جدید یادآور شد محتاجان چه کسانی  هستند، محتاجان صرفا بیچارگان و مساکین نیستند، بلکه روباههای شیرنشانند.

والسلام

Comments are closed.