• print
یادداشت – چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴

سرقت مخاطب

اسماعیل عسلی

در دنیایی که ما زندگی میکنیم به همان میزان که امکان سخن گفتن و ایجاد ارتباط به مدد تکنولوژی فراهم شده مخاطبان نیز پراکنده شده اند و از تعداد آنها کاسته شده است زیرا کثرت پیامها، صداها، سخنرانیها، بیانیهها، اخبار، فیلمها و… که تماشای همه ی آنها امکانپذیر نیست، مخاطبان را به سمت گزینش و حذف سوق میدهد. از منظر کلی بحران مخاطب به این معنا که شما به زعم خود حرفهایی برای گفتن داشته باشید اما شنونده ای نداشته باشید و کمتر کسی حاضر باشد به هر دلیل به حرفهای شما گوش بدهد، یکی از نشانه های مبارزه منفی است و از بحرانهای دردسر ساز است که گاهی کار دست دو طرف مقابل میدهد. از نمونه های اجتماعی و پیش پا افتاده شروع میکنیم.

 کودکی را در نظر بگیرید که در جریان یک مهمانی رسمی پرتشریفات در حالی که دلش میخواهد طرف توجه همگان باشد به دلیل اشتهای زایدالوصف میهمانان برای گفت وگو با یکدیگر مورد بی مهری قرار میگیرد از این رو با عقل کودکانه خود تدبیری میاندیشد تا همه به او نگاه کنند. ناگهان پشتکی میزند و سرش به دیوار میخورد و الم شنگه ای به پا میشود که حال همه را میگیرد و موضوع صحبت میهمانان را نیز عوض میکند. این کودک هر چند آسیب دیده اما از این که عده ای اطراف او را گرفته اند و به او توجه میکنند خوشحال است!

شاید شما هم گاهی در خیابانها دیده باشید که جوانانی سوار بر موتورسیکلت تک چرخ میزنند  و معمولا ترجیح میدهند که چنین کاری را در خیابانهایی انجام دهند که پیاده روهایش مملو از جمعیت است. این جوانان نیز دلشان میخواهد که  طرف توجه قرار گیرند مخصوصا بی میل نیستند که در تیررس نگاه جنس مخالف قرار گیرند و البته در مواردی بهای گزافی هم بابت آن میپردازند که شرح آن در صفحه ی حوادث روزنامه ها جا خوش میکند.

شاید شما هم در صدا و سیما دیده باشید وقتی میخواهند موضوعی را به اطلاع اغلب مردم برسانند، اطلاعیه مربوط به آن موضوع را قبل یا بعد از یک برنامه ی پرمخاطب پخش میکنند، زیرا میدانند که مخاطب یا در انتظار پخش برنامه ی مورد علاقه ی خود است یا چند ثانیه ای بیشتر از اتمام برنامه ی مورد علاقه اش نگذشته است. بنابراین از همین بازه زمانی مناسب که مخاطب در اختیار آنهاست برای اطلاع رسانی بهره میگیرند و مشکل بحران مخاطب خود را حل میکنند.

 نمونه ی دیگری که میتوان برای حل بحران مخاطب در همین صدا و سیما سراغ گرفت، دعوت از چهره های خاص کم طرفدار در برنامه های پرطرفدار است که در واقع گونه ای مصادره به مطلوب از نظر خودشان تلقی میشود. نمونه اش همین برنامه ی خندوانه که به دلیل برخورداری از موسیقی های طرب انگیز و حرکت دهنده و سرشار از خنده و یک مجری انعطاف پذیر و باحال و در عین حال زیرک و باهوش طرفداران زیادی پیدا کرده و طبیعی است که کم کم شاهد حضور چهره هایی خاص در این برنامه باشیم که هر چند دغدغه هایشان سنخیتی با این برنامه ندارد اما از آن به عنوان تریبون استفاده میکنند.

 برخی از بزن بزن هایی که در مجالس عروسی اتفاق میافتد نیز در مواردی ریشه در بحران مخاطب دارد. شخصی که نه قیافه ی گیرایی دارد و نه میتواند با هنر خود نگاهی را به خود معطوف کند و به طور کلی فاقد وجاهت اجتماعی است ناگهان گریبان شخص دیگری را میگیرد و نگاه همه را به سمت خود میچرخاند و برای چند لحظه روند مراسم را مختل میکند و بعد هم همه چیز به خیر و خوشی ختم می  شود زیرا معمولا صاحبان مجلس برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر رضایت میدهند تا هزینه هایشان باد هوا نشود و کدورتها به عروس و داماد سرایت نکند.

 حضور چهره های ایزوله شده اجتماعی و کم مخاطب در برخی از آیین های همگانی که معمولا سالی یک بار برگزار میشود هم به همین موضوع برمیگردد. در عرصه ی اقتصادی و تجاری نیز گاهی شاهد چنین اتفاقاتی هستیم. فرض کنید شما مقداری جاروی دستی در انبار دارید که خریدار ندارد. صبر میکنید تا این که کالایی پرطرفدار به بازار بیاید و همه دور آن جمع شوند. آنوقت شما فرصت را غنیمت شمرده و جاروها را کنار بساط شخصی که آن کالا را عرضه میکند پهن میکنید و عده ای نیز تصور میکنند که این همه جمعیت برای خرید جارو آمده اند لذا جوگیر میشوند و از ترس این که مبادا جاروها تمام شود از شما خرید میکنند و همه جاروها فروش میرود و حتی ممکن است برخی دوتا دوتا بخرند!

در عرصه ی فرهنگی هم نمونه هایی از صحنه های  جالب مرتبط با بحران مخاطب را شاهد هستیم فرضا شاعر شیرین سخن پرطرفداری را برای شعرخوانی دعوت میکنند و مجری برنامه ضمن توصیف روانی قلم و فرخندگی قدم شاعر پرطرفدار دم به دم مژده حضور الساعه ی او را اعلام میکند ولی قبل از آن از شاعری بی مخاطب میخواهند که تا رسیدن آن شاعر اصلی شعر خود را قرائت کند. حالا این که آن شاعر بی مخاطب را چقدر سرکیسه کرده باشند معلوم نیست!! نمونه ی دیگری از صحنه های مرتبط با بحران  مخاطب این که مثالاً شما میدانید که مردم در ایام نوروز یک جایی جمع میشوند یا به سیزده بدر میروند. شما هم برنامه ریزی میکنید که در آنجا بساط پهن کنید و کالای خود را در معرض چشم و گوش آنها بگذارید. اینها همه نشانه ی وجود بحران مخاطب است.

نمونه ی دیگری از بحران مخاطب را میتوان در عرصه ی سیاسی و اجتماعی دید. برای مثال عده ای از روی احساس و عاطفه و گونه ای همدردی در یک جا جمع شده اند تا از کسانی که برای آنها جانفشانی کرده و به شکل مظلومانه ای فداکاری نموده و جان باخته اند تقدیر به عمل آورند، شما هم که مشکل بزرگتان جمع آوری چنین جمعیتی است برنامه ریزی میکنید که گروه کوچکی را با خود ببرید و زمانی که جمعیت به اوج خود رسید شعاری سر میدهید تا این تصور به وجود آید که چنین شعاری متعلق به همه ی این جمعیت است. پلاکاردی با خود می برید و علم میکنید یا به کسی توهین میکنید و بالاخره کسانی پیدا میشوند که به شما نگاه کنند. در حالی که میدانید و شواهد و قرائن زیادی هم بر این امر دلالت دارند که اندیشه و سخن و شعار شما طرفداران زیادی ندارد و مردم خیلی چیزها را میدانند.

 از این دست برنامه هایی که با زیرکی و سوء استفاده از موقعیت تدارک دیده میشود و این  توهم را ایجاد میکند که عجب پس اینها هنوز هم حرفشان خریدار دارد، زیاد به چشم میخورد. کلام آخر این که در دنیای ارتباطات بهتر است هر کسی به دنبال دست و پا کردن مخاطب برای خودش باشد وگرنه تدارک دیدن چنین برنامه هایی یک جور سرقت مخاطب است و سوء استفاده از نجابت مردم.

Comments are closed.