بومرنگ
اسماعیل عسلی
وقتی از رانت سخن به میان می آید اذهان بسیاری از مردم صرفا متوجه زد و بندهای مالی متکی به ارتباطات ویژه در دایره ی قدرت میشود، در حالی که اگر بخواهیم به کنکاش پیرامون بسترهای اجتماعی رانت بپردازیم، درمییابیم که اشکال ساده بسیاری از مناسبات نامعقول که میتواند زمینه ساز فسادهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی باشد را میتوان در دایره های کوچکتر زندگی نیز سراغ گرفت.
ما در کشوری زندگی میکنیم که در آن هم تنوع قومی و نژادی وجود دارد، هم تنوع دینی و مذهبی و اگر جانبداری های صنفی، تعصبات خویشاوندی و حزبی و گروهی و فکری و… را نیز به آن بیافزاییم با ملغمه ای از دستاویزهای گوناگون مواجه میشویم که روی سمت و سوی مناسبات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی تأثیر میگذارند. بهانه ها و دستاویزهایی که دست به دست هم میدهند تا شایسته سالاری را به حاشیه برانند و این روند به اندازهای جا افتاده و نهادینه شده که همه کم و بیش خود را با آن وفق داده اند. هر چند با عدالت همخوانی نداشته باشد. عدالت در عرف انسانی اینگونه معنا شده است که هر چیزی در جای خودش باشد و هر کسی به کاری بپردازد که در آن تبحر و تخصص بیشتری دارد.
زمانی که روابط خویشاوندی، فکری، حزبی و سیاسی و صنفی و قومی و دینی و مذهبی به محور اصلی یارگیریها و تشکیل واحدهای کوچک و بزرگ سیاسی و اقتصادی تبدیل میشود دیگر جایی برای شایسته سالاری باقی نمی ماند و در چنین جامعه ای چه بسا اگر کسی در امر یارگیری برای انجام کار، شخص غیر خویشاوندی را به دلیل مهارت و دانش و هنر بیشتر بر فرزند خود ترجیح دهد، به بی عاطفگی و غریب پرستی متهم شود. نتیجه ی اینگونه یارگیریها این است که وقتی شخصی را که من به کار گرفته ام مرتکب خطای عمدی و یا سهوی میشود ناگزیر هستم در راستای دفاع از انتخاب و گزینشی که داشته ام، او را تبرئه کنم و نگاهی توأم با اغماض به اعمال او داشته باشم. وقتی چنین یارگیریهایی در سطح گسترده به یک روال تبدیل میشود شاهد رخدادهای مفتضحانه ای میشویم که گاهی موجودیت خود ما را نیز تهدید میکند مانند بومرنگ که اگر چه ظاهراً آن را از خود با شتاب دور میکنیم اما نهایتا به سوی خود ما بازمیگردد. مشکل اینجاست که ما موضع کارکرد روابط خویشاوندی، حزبی و دینی و مذهبی را نمیدانیم. بالاخره این مسأله باید یک روزی جا بیفتد که جانبداری و حمایت و تقدیر از یک نفر به معنای قربانی کردن منافع ملی در پای او نیست! هواداری از این و آن به هر بهانه ای نباید مخدوش کننده پیمانها و قراردادهای اجتماعی که پشتوانه ی همزیستی مسالمت آمیز و تقویت کننده احساس امنیت زیر چتر ملیت است، باشد.
خیلی ها هنوز هم نمیخواهند بپذیرند که ملیت فراگیرترین چتر را دارد و مشترکات دیگر زیر مجموعه ی ملیت هستند. وقتی یک دشمن به کشوری حمله میکند مردم از هر نژاد و قوم و مذهب در برابرش میایستند و این امر نشان دهنده ضرورت تقدم همگرایی های ملی است و سایر مشترکات هر کدام در جای خود کارکرد پیدا میکنند. اصل این است که همه زیر چتر هموطن بودن منافع مشترکی داشته باشند و هر دستاویز و بهانه ای که ملیت را به حاشیه براند با منافع ملی همخوانی ندارد. برخی از کشورها که از لحاظ علمی و به تبع آن اقتصادی جایگاه تثبیت شده ای دارند اگر چه ممکن است برای اعطای کارت شهروندی سختگیری های زیادی اعمال کنند اما همین که یک فرد را به عنوان هموند و عضو و فردی از آحاد ملت پذیرفتند جایی که تخصص حرف اول را میزند در واگذاری مسئولیت به او توانایی هایش را در نظر میگیرند نه قوم و نژاد و رویکردهای دیگرش را. این همه مهاجرت نیروهای متخصص در ایران صرفا به معضل بیکاری بازنمیگردد بلکه بخشی از آن ناشی از عدم شایسته سالاری است.
این که شخص یا اشخاصی صرفا به دلیل نوع گرایشهای سیاسی و حزبی و خویشاوندی با وجود این که دیگران از آنها شایسته ترند به پست و مقامی و کاری دست مییابند، قابل تحمل نیست و این معضل متأسفانه در کشور ما به یک عرف تبدیل شده است. ما ممکن است در شعار و تعارفات معمول بر شایسته سالاری تأکید کنیم اما در و دیوار گواهی میدهند که چنین چیزی نیست؛ کافی است خروجی نیروهای متخصص را در طول سال رصد کنیم تا بفهمیم چه میگذرد. از یک طرف بخش قابل توجهی از بهترینهای کشور که سالها در بهترین مدارس تیزهوشان و نمونه دولتی با هزینه ملی تربیت شده اند و به صورت گلچین به دانشگاهها راه یافته اند وقتی کاملا آماده جذب بازار کار شدند راهی کشورهایی میشوند که از لحاظ اقتصادی و سیاسی رقیب ما تلقی میشوند. در حالی که همگان میدانند هیچ سرمایه ای بالاتر از نیروی انسانی نیست و از سویی دیگر عده ای با زد و بند و مدارک قلابی و رانتهای قومی و حزبی و گروهی، برخی کارها را در دست گرفته اند. جالب اینجاست که هم مسئولین و هم مردم بر چنین بی عدالتی هایی اذعان دارند و هر چند وقت یک بار نیز افشاگریهایی در این راستا صورت میگیرد اما کماکان در بر همان پاشنه میچرخد. هر چند بر رفع آن اصرار میورزند اما خودشان هم میدانند که نمیتوانند. وقتی درک واقع بینانه ای از مفهوم ملیت وجود نداشته باشد چنین مشکلاتی پیش میآید.
شگفت انگیز است که برخی به دنبال کشف علت انواع چالشهای اجتماعی، یأس و ناامیدی و انواع بزه ها و کاستیها هستند در حالی که با شایسته سالاری میتوان بسیاری از مشکلات را در نطفه خفه کرد. حدود ۵ میلیون ایرانی که اغلب متخصص رشته های گوناگون هستند در خارج از ایران و اغلب در کشورهایی که ما با آنها مشکل سیاسی و در واقع اقتصادی داریم به کار و خدمات رسانی مشغولند که اگر بازگردند روی سطح فرهنگ و ارتقای مطالبات ملی و کیفیت زندگی و تنظیم مناسبات اجتماعی تأثیر میگذارند و رتبه ی ایران را در جدولهای گوناگون اعم از علمی و اجتماعی و فرهنگی افزایش میدهند و حضوری وجاهت بخش دارند. بهترین متخصصین افغانی در کشورهای اروپایی و آمریکا و استرالیا به کار اشتغال دارند اما افراد بیشماری از همین افاغنه که به ایران میآیند نیروهای کارگری هستند که فرصت کار را از افراد عادی و غیر متخصص میگیرند و کارگران ایرانی که از طبقه آسیبپذیر بوده و آمادگی بیشتری برای سرکشی از قوانین مدنی دارند را کنار میزنند.
اینها نمونه هایی از ناتوانی متولیان امر در مدیریت جمعیت است و نشانه ی دهن کجی به شایسته سالاری است! تازه این اول ماجراست زیرا اگر پیش از نهادینه شدن شایسته سالاری، خصوصی سازی عملیاتی شود و بسیاری از کارخانجات و نهادها و سازمانها به بخش خصوصی واگذار گردد، رانت میدان وسیعتری برای عرض اندام پیدا میکند و ممکن است برخی بتوانند تیغ نظارت دولتی را که از ملزومات خصوصی سازی است با رشوه و تهدید و تطمیع کند کنند. طبیعی است وقتی شخصی زمین و تأسیسات یک فرودگاه را چندین برابر کمتر از قیمت واقعی خریداری میکند زمانی که فعالیت اقتصادی اش را آغاز کرد به قانون وقعی نخواهد گذاشت و اینجاست که جا دارد از خود بپرسیم مدیریت چنین شرایطی چه افتخاری دارد؟!! نهایتاً به نظر میرسد که ما برای شایسته سالاری و مقابله با رانت در هر سطحی نیازمند پایبندی به تعریفی درست از مفهوم ملیت هستیم.

یادداشت – پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴