یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
ظرفیتهای رها شده
دستیابی به ادبیات و زبان روز یکی از دغدغههای ادیبان و سخنوران است و از جمله عوامل ایجاد و آفرینش سبک محسوب میشود. بیتردید بدون دستیابی به چنین زبانی ایجاد ارتباط با نسلی که از فرصت چندین دههای برای انتقال فرهنگ برخوردار است امکانپذیر نیست. اغلب سخنوران صاحب تریبون در حال حاضر با چالش همسویی یا عدم همسویی با زبان معیار مواجه هستند. و به نظر میرسد همانگونه که در حوزه ادبیات داستانی و شعر شاهد دگرگونیهایی بودیم که در یک برههی حساس به جلب روزافزون مخاطب انجامید هماکنون نیز نیازمند چنین اتفاقی در عرصهی سخنوری هستیم. یکی از عوامل توفیق در تبلیغات دینی بهرهگیری از زبان مناسب و لحن تأثیرگذار است به طوری که مخاطب نیز قادر باشد با همان زبان پرسشهای خود را مطرح کند و پاسخ خود را نیز دریافت نماید. زمانی که زبان کهنه میشود با زمانه فاصله میگیرد و از شعاع تأثیرگذاری و قدرت مخاطبپروریاش کاسته میشود. علت رویکرد برخی از شاعران و نویسندگان عهد مشروطیت به تغییر لحن و سبک نیز همین بود زیرا نمیتوانستند با بیان فخیمی که از مختصات سبک بازگشت ادبی بود با مردم کوچه و بازار که اغلب بیسواد بودند ارتباط برقرار کنند و همچنین قادر به تأثیرگذاری بر روی خواص و جوانان و اشراف اروپا رفته نیز نبودند. به همین دلیل برخی از نویسندگان به ادبیات کوچهبازاری روی آوردند و برخی دیگر پس از تجربهی شیوههای گوناگون هنجارگریزی، نهایتاً سبکی متفاوت در سرایش و بیان را رواج دادند.
در حال حاضر نیز دیگر تأسی به شیوههای کهن برای تبلیغ معارف دینی کارآیی زیادی ندارد.
برخی از مبلغین معارف دینی با تغییراتی که در لحن سخن خود داده و از این جهت رویکردی محاورهای داشتهاند توانستهاند طیفهایی از مردم را که از لحاظ میزان برخورداریهای علمی در سطحی متوسط به پایین قرار میگیرند، پوشش دهند اما تعداد کسانی که توانستهاند در جذب مخاطبان خاص و تحصیلکرده که جذب آنها نیازمند برخورداری کلام از وقار و منطق و سند و قدرت متقاعدکنندهگی بالاست، زیاد نیست.
متأسفانه راهی را که زندهیادها دکتر علی شریعتی و استاد مطهری گشودند ادامه نیافت و تنها عدهای تلاش کردند تکیه کلامها و شعارهای آنها را زینتبخش سخنان خود کنند و تعداد انگشت شماری هم که به نوآوری در این عرصه روی خوش نشان دادند، در عرصههای دیگر کم آوردند و یا این که با محدودیت مواجه شدند. کسانی که در این عرصه توفیقی داشتهاند نیز معمولاً به سراغ موضوعاتی میروند که پسند خاطر مخاطبان خاص است و خلأ طرح چنین موضوعاتی در گذشته وجود داشته است. نظیر دکتر الهی قمشهای که پخش سخنرانیهایش از شبکههای خاص نیز مؤید همین مطلب است. تعداد شخصیتهای روحانی نیز که امکان برقراری ارتباط از طریق تلویزیون با مردم را دارند و میتوانند در جذب مخاطبان خاص توفیق داشته باشند از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکند. کسانی نظیر آقای رنجبر که هفتهای یک بار در برنامه سمت خدا شبکه سه صحبت میکند از این جمله است.
پرسش این است که چرا حوزههای علمیه ظرف چند دهه گذشته که از امکانات فراوان و متنوع برای پرورش سخنور برخوردار بودهاند نتوانستهاند در این زمینه توفیق زیادی داشته باشند. در حال حاضر اگر قالب و کلیشهی سخنان اغلب مبلغین مذهبی را در نظر بگیریم، معمولاً فاقد مقدمه جذاب، مستندات ادبی و تاریخی، فراز و فرود، حکایات دلنشین، تفسیر عالمانه قرآن حتی در حد نقل قول و همچنین پایانبندی منطقی است و این کاستیها بیشتر در مجالسی که مخاطبانی از صنوف گوناگون اجتماعی دارد بیشتر خود را نشان میدهد زیرا خطیب یا با لحنی کاملاً کوچهبازاری سخن میگوید که مخاطبانش مشخص هستند و یا به قصد خواصپسندکردن سخنرانی، سطح کلام را آنچنان بالا میگیرد که گاهی خودش هم سررشته را گم میکند.
فقدان تنوع و بهرهگیری کم از قرآن در سخنرانیهای مذهبی نشان دهنده مطالعه محدود از یک سو و تراکم دلمشغولیها از سویی دیگر است.
ماهیت و فلسفهی وجودی سخنرانیهای مذهبی ایجاب میکند که منطق سخنور با منطق قرآن همخوانی داشته باشد از این رو سخنرانی مذهبی باید قرآن محور باشد و سطح آشنایی سخنوران با قرآن در حدی باشد که بتوانند آیات قرآنی را با آیات دیگر تشریح کنند و توسل به سایر ابزارها را در اولویت بعدی قرار دهند خصوصاً زمانی که بنا دارند برخی از رفتارهای مذهبی را توجیه نمایند.
متأسفانه دیالوگ یا همان مباحثه سالهاست که از مجامع عمومی رخت بربسته و مهجور شده است و حتی در اغلب کلاسهای معارف اسلامی دانشگاهها نیز چندان مورد اعتنا نیست زیرا برخی از خوف ناتوانی در رفع شبهه، سئوالات شبهه برانگیز را برنمیتابند و ترجیح میدهند که خودشان به نقل از دیگران طرح شبهه نمایند و خودشان هم آن را رفع کنند!!
در نیم قرن اول پس از هجرت، مسلمان تربیت یافته در مکتب محمدی (ص) بدون ترس و تعارف در جلسات وعظ و خطابه برمیخاستند و میپرسیدند و پاسخ میگرفتند. متأسفانه بعدها با راهیابی تجمل به بارگاه خلفا خصوصاً از زمان معاویه به بعد این سنت حسنه به فراموشی سپرده شد و تنها در زمان امام جعفر صادق (ع) آن هم صرفاً در مجامع علمی احیا گردید و از آنجا نیز به حوزههای علمیه راه یافت و اکنون نیز در مساجد خبری از آن نیست و مستمعین به صورت خصوصی پس از پایان سخنرانی به واعظ مراجعه میکنند که بازخورد عمومی ندارد.
اگر قالبهای سنتی سخنرانیهای مذهبی پرمخاطب را در گذشته تجزیه و تفکیک کنیم شامل چنین بخشهایی میشود:
۱- ورود به سخن که با درود به اولیاء و انبیاء و نهایتاً طلب صلوات و سکوت همراه است
۲- ذکر آیهای از قرآن که محور اصلی سخنرانی است و خطیب به کمک آن طرح موضوع میکند
۳- پرداختن به مصادیق و شأن نزول آیه به یاری حدیث
۴- ذکر حکایات شیرین مرتبط با موضوع
۵- بیان اشعار و ضربالمثلهایی که به پذیرش سخن یاری میرسانند
۶- پیوند دادن موضوع بحث با مسایل مبتلابه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی
۷- اشاره به انگیزه شکلگیری مجلس و ارتباط آن با مطالب مطرح شده
۸ – پایانبندی و نتیجهگیری
البته شایان ذکر است که برخی از سخنوران در کنار رعایت این ویژگیها از صدای خوش نیز برخوردار بودند و از حرکات دست و گردش سر و بالا و پایین کردن صدا برای جلب توجه مخاطب بهره میگرفتند. این قالب سنتی که مورد اشاره قرار گرفت از خصوصیات سخنرانیهای مذهبی در زمانی بود که اذهان به دلیل مشغول بودن به انواع وسایل ارتباط جمعی، متشتت و پراکنده نبود و زبان معیار که ابزار محوری رسانههای صوتی تصویری و مکتوب محسوب میشود، لهجهها و گویشها و سبک و سیاقهای قدیمی را به حاشیه نرانده بود.
در حال حاضر یک سخنران برای این که بتواند مجلسی را در دست بگیرد و بر آن تأثیر بگذارد نیازمند شناخت زمان، شناخت مخاطب، درک علت شکلگیری مجلس، بهرهگیری از زمان، پرهیز از پرگویی و اتلاف وقت، اشراف بر موضوع سخنرانی، برخورداریهای معرفتی در پیوند با قرآن و حدیث و تاریخ و دغدغههای اجتماعی و عمومی و بالاتر از همه خصلت آزادگی است که به او جرأت بیان حقایق و واقعیتها را میدهد.
امروزه توجه به لحن فراخور هر مجلسی از موضوعات فراموش شده است. برخی از سخنرانان کوچکترین توجهی به لزوم وجود تناسب بین لحن و موضوع سخنرانی ندارند. برخی سخنرانیهای اخلاقی به نطقهای سیاسی شباهت دارد و کلیشهای است. برخی سخنرانیها به مباحثههای حوزوی نزدیک است و با زبان محاوره دمساز نیست و این در حالی است که مخاطبان برای شنیدن موعظه و افزایش معرفت نسبت به موضوعات دینی به مسجد میآیند. کسانی که در مساجد سخنرانی میکنند باید قادر به پاسخگویی به پرسشهای مخاطبان به صورت رو در رو و بالبداهه باشند تا این شائبه ایجاد نشود که جملاتی را از قبل به خزینهی خاطر سپردهاند و بر زبان میآورند البته چنین چشمداشتی بیشتر درخور دانشمندان است و فعلاً نمیتوان انتظار تحقق آن را داشت ولی در گذشتههای دور اینگونه بوده و حتی یکی از سیاحان مسلمان در خاطرات خود به آن اشاره کرده است که چگونه مستمعین پس از اتمام سخنرانی پرسشهای خود را مینوشتند و تحویل میدادند و در همان مجلس جواب دریافت میکردند.
به هر تقدیر امروزه نیاز به رعایت نوگرایی و همراهی با اقتضائات زمانه در مداحیها و سخنرانیهای مذهبی در محتوا و بیشتر در شکل بیش از پیش خودنمایی میکند و تحقق این امر در گرو تربیت نیروهای متخصص در حوزه نظریهپردازی و گفتمانسازی است که میتواند یکی از نشانههای پویایی حوزههای علمیه و دانشگاهها باشد.
در کشور ما به اندازه تمامی مساجد و حسینیهها تریبون وجود دارد که استفادهی زیادی از آن صورت نمیگیرد. برای فعالسازی چنین ظرفیتی کارهای زیادی میتوان انجام داد که البته این مهم بستگی دارد به اینکه ما چه حرفهایی برای گفتن داشته باشیم تا برای ابلاغ آنها نسبت به فعالسازی ظرفیتهای رها شده دست به کار شویم.
- شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۰ تیر ۱۳۹۴