یادداشت
محمد عسلی
حجاب مصونیت است یا محدودیت؟
وقتی در سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۸ دانشجو بودم، کتاب مسأله حجاب استاد شهید مطهری را جسته گریخته مطالعه کردم. در آن سالها اشرف پهلوی خواهر شاه طی نامهای از خانم فرخرو پارسا وزیر وقت آموزش و پرورش خواسته بود، دانشجویانی که در دانشسراهای راهنمایی برای آموزش معلمی ثبت نام کردهاند حجاب از سر بردارند. خانم وزیر هم از رؤسای دانشسراها خواسته بود در صورت ممانعت دانشجویان زن از برداشتن چادر آنها را اخراج کنند. در آن سالها عدهای تسلیم شدند و عدهای هم مقاومت کردند و تا پای اخراج ایستادند و حجاب را حفظ کردند.
این نحوه برخورد یادآور خو و خصلت رضاشاه بود که از پدر به پسر و دختر به ارث رسیده بود. کشف حجاب که از اقدامات بیرحمانه رضاشاه بود با این توجیه عملی شد که حجاب مانع از پیشرفت زنان است و یکی از راهکارهای آزادی زنان و همسو کردن آنان با مردان برداشتن حجاب است. از آن تاریخ حجاب و بیحجابی به یک حربه سیاسی تبدیل شدند.
استاد مطهری در کتاب مسأله حجاب تمام تلاش خود را با دلایل عقلی و نقلی به کار گرفت تا به همگان تفهیم کند، حجاب مصونیت است نه محدودیت.
شاید همین کتاب و آثار آن از طرفی و از طرف دیگر فضای معنوی که با انقلاب اسلامی ایران ایجاد شد موجب گردید اکثریت دختران و زنان ایران داوطلبانه و از روی باور یا تحت تأثیر جو غالب حجاب را پذیرا شوند. اما چه شد که به مرور آن حجاب برای بسیاری از جوانان به یک حربه سیاسی تبدیل شد و به آن دهنکجی هم کردند تا با بدحجابها برخورد فیزیکی شود. یعنی همان افراط در مقابل تفریط که روش و منش اسلامی نیست.
متأسفانه امروز شاهدیم تغییر در رفتار و حجاب نه در بین باورمندان بلکه در میان جوانانی که تحت تأثیر تبلیغات و فرهنگ تهاجمی غرب قرار گرفتهاند به صورت نیمه باز و نیمه بسته و گاهی تمام باز با اکراه پذیرفته شده و به مرور حجاب کمرنگ و کمرنگتر شده است. چرا؟
و اما بعد.
دیروز که تقویم را ورق زدم تا مناسبتی برای نوشتن بیابم، امروز را روز حجاب و عفاف یافتم و مناسبت این دو با هم را در ذهن مرور کردم تا بر مبنای واقعیات و مشاهدات رابطه حجاب با عفاف و بالعکس را به نقد بنشینم.
آنچه مسلم است، اینکه حجاب کامل برای زنان سنت پیامبر (ص) و ائمه هدی (ع) است و شبههای در آن نیست؛ اما اینکه الزاماً هر باحجابی عفیف هم باشد و یا هر بدحجابی عفیف نباشد جای بحث است، زیرا ریاکاری، مصلحتطلبی، رعایت اقتضائات شغلی و بعضاً پذیرش بعضی از حجابهای زوری، زمینه فساد را در باور بعضی زنان تقویت میکند. چون بارها دیده شده آن زمان که دانشگاه آزاد اسلامی پوشش چادر مشکی را برای دانشجویان الزامی کرده بود، عدهای چادر خود را فقط از در ورودی از کیف در آورده و میپوشیدند و در مدارس هم بعضاً این مشاهدات را داشتیم. وقتی مادری اصالتاً اعتقادی به حجاب از هر نوع آن نداشته باشد دخترهایش هم به تبعیت از مادر از همان کوچکی به چنین باوری میرسند که حجاب محدودیت است و آزادی آنها را در انتخاب پوشش دلخواه میگیرد. تلاشهای مربیان تعلیم و تربیت برای این مهم که حجاب مصونیت است و نه محدودیت مستلزم ایجاد باور و یک کار فرهنگی سترگ است که از برخوردهای شکلی به ارتباطات عاطفی و اعتقادی تبدیل شود و در برخورد با افرادی که به حجاب کامل اعتقادی ندارند به صورت انفعالی و پرخاشگری برخورد نشود و مهمتر آنکه جامعه سوء رفتارهای بیحجابی و بدحجابی را درک کند و آن را به عنوان یک حربه سیاسی بر له یا علیه حاکمیت تلقی نکند، بلکه از جنبه دینی و اعتقادی به آن نگاه و تعریف شود که اصالتاً هیچ پوششی از منظر جنس پارچه و رنگ ملاک قضاوت نباشد، بلکه آنچه مهم است پوششی پذیرفته شود که تحریک کننده نباشد و یا تبلیغی برای مدگرایی تلقی نشود و برجستگیهای تحریکآمیز را ظاهر نکند.
متأسفانه تبعیت از مد و مدگرایی که از زمان سلطنت پهلوی با کشف حجاب در ایران رواج پیدا کرد؛ لباسهای زیبا و رنگارنگ سنتی را تحتالشعاع قرار داد و این حساسیت را برای پذیرش فرهنگ برهنگی دامن زد تا جایی که بیحجابی شخصیت تلقی میشد و حجاب بیانگر عقبافتادگی و واپسگرایی بود. یعنی همان حربه سیاسی و قلدری برای مخالفت با باورهای دینی.
آنچه در این میان مهم است اینکه، ریاکاری، دروغ، مفاسد اقتصادی، رانتخواری، اعتیاد و فقر باورهای دینی و مذهبی را تضعیف میکنند و به غلط این تصور را در اذهان عمومی تقویت میکنند که ارزشهای دینی با ساز و کار زندگی ماشینی امروز همخوانی و همسازی ندارند، اشاعه این تفکر ما را میبرد به جایی که نه فقط راهرفتن کبک را یاد نمیگیریم، بلکه راه رفتن خودمان هم از یادمان میرود.
و در پایان، امروز هیچکس منکر این مسأله نیست که اقتضائات زندگی ماشینی امروز بعضی سنتها و رفتارها را برنمیتابد، لیکن این موضوع بدان معنی نیست که باید چشم بسته تسلیم فرهنگ مهاجم شد، برای زدودن غبارها از چهره باورها راهی جز انتخاب درست نداریم. انتخاب درست همان پذیرش راه راست است، راهی که حجاب و سایر ابزارهای باورمندی و ایمان را خود به خود مورد پذیرش جامعه قرار میدهد بدینگونه که به قول حافظ: صالح و طالح متاع خویش را عرضه کنند تا آنچه قبول میافتد بهترین باشد.
و به قول استاد بزرگ شهید مطهری حجاب مصونیت بیاورد نه محدودیت؛ سلامت ایجاد کند نه مخالفت و محدودیت.
و مهمتر آنکه به باور آید تا خود حافظ خود باشد و نتیجه آنکه رضاشاه نتوانست با زور چادر از سر همه زنان بردارد و ما هم نمیتوانیم به زور چادر بر سر آنها کنیم هر چند او در باطل خود مصر و مصمم بود، و ما در حق خود مصمم باشیم.
والسلام
- یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت “محمد عسلی” ۲۱ تیر ۱۳۹۴