• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۷ مرداد ۱۳۹۴

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
کیفیت‌بخشی یا کمیت‌افزایی
در دنیای رنگارنگ ارتباطات اتفاقات شگفت‌انگیزی رخ می‌دهد که گاه به حرکت در خلاف مسیر آب می‌ماند. هیچ کس انتظار ندارد که با وجود میلیاردها ستاره در آسمان باز هم آدمی جلو چشم خودش را نبیند. اما این واقعیت را باید پذیرفت که امکان برقراری ارتباط انسان‌ها با یکدیگر هرگز به معنای تحقق هم‌افزایی انسانی و تفاهم نیست و اگر چنین آرزویی محقق شود محدوده‌ی آن دایره‌ای تنگ خواهد بود که در انحصار خواص است. مردم عادی اغلب دل‌مشغول حواشی بزرگترین ارمغان تکنولوژی هستند.
جای تأسف است که دوقلوهای قدرت و سیاست در بهره‌گیری از دستاوردهای علمی گوی سبقت را از هنر و فرهنگ و اندیشه می‌ربایند مانند همان اتفاقی که در خصوص بسیاری از اکتشافات و ابداعات انسانی رخ داده است. آیا انگیزه نیوتن از کشف جاذبه و تبیین روابط فیزیکی اشیاء در طبیعت کمک به ساختن هواپیمایی جنگی بود که با تولید نیرویی خارق‌العاده بر جاذبه‌ی زمین غلبه کند و امکان ریزش بمب بر سر انسان‌های بی‌گناه را فراهم آورد؟ یا حاصل فکری انیشتین و نوبل و هزاران متفکر دیگر باید ساخت بمب اتم و انواع سلاح‌های مخرب باشد که هم انسان‌ها را تهدید می‌کند و هم طبیعت و نسل‌های آینده را؟
ولی خاصیت قدرت این است که همه چیز را به استخدام خود در می‌آورد.
نتیجه‌ی چنین رویکردی این می‌شود که چرخش زندگی بر مدار جنگ باشد و تمامی مناسبات انسانی بر اساس چنین نگاهی تنظیم شده باشد گرچه امکانات موجود بر روی کره خاکی بیشتر برای صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز تناسب دارد تا جنگ و خونریزی اما یک جریان زیر پوستی که ریشه‌ی آن را باید در تمامیت‌خواهی انسان‌ها جستجو کرد آتش جنگ را شعله‌ور می‌کند.
طبیعی است که در شرایط جنگی، چه سرد و چه گرم، هر وسیله و ابزاری در خدمت جنگ قرار می‌گیرد.
نمونه‌ی آن را می‌توان در دعواهای خانگی نیز دید که وقتی زن و شوهری از مرز مجادله می‌گذرند و کارشان به برخورد فیزیکی می‌رسد، هر چه دم دستشان می‌آید به سمت یکدیگر پرت می‌کنند! جنگ‌های بین‌المللی و منطقه‌ای نیز از این قاعده مستثنی نیستند. کما این که اکنون حتی تلفن‌های همراه که قاعدتاً باید وسیله‌ای برای کاهش استرس و دغدغه باشند نیز در خدمت جنگ قرار گرفته و روزی نیست که ما از این طریق در جریان منازعات منطقه‌ای و سر بریدن‌ها و کشتارها و تهدیدها قرار نگیریم. سایر وسایل ارتباطی هم به همین ترتیب در تیررس بهره‌گیری‌های جنگ‌محور قرار می‌گیرند اما این نوع از جنگ چون با بی‌حسی همراه است درک نمی‌شود. بی‌حسی همان سوء استفاده از ذائقه‌ها و رویکردهای عاطفی و طبیعی است که حس کنجکاوی از آن حمایت می‌کند و مصونیت‌پذیری در برابر آن بسیار دشوار است.
ماهواره‌ها و شبکه‌های تلویزیونی نیز از همین دریچه وارد می‌شوند.
آنچه موجب می‌شود که افراد با وجود پیش زمینه‌ی ذهنی نسبت به جنگ نرم به راحتی خود را در مسیر امواج و تصاویر قرار دهند، درآمیختگی بایدها و نبایدها و شایست و نشایست‌ها در ماهواره‌هاست.
تکلیف نبایدها و نشایست‌ها که معلوم است اما بایدها و شایست‌ها جذابیت خود را مدیون نقصان و کاستی‌هایی هستند که در رسانه‌های شنیداری و دیداری داخلی مشهود است.
تجربه ثابت کرده است که هرگاه در داخل ایران شاهد پخش برنامه‌های شاخص تفریحی، خبری، انتقادی، مناظره و مصاحبه و مستندهای ارزنده بوده‌ایم همزمان از تعداد مخاطبان رسانه‌های بیگانه کاسته شده است. هر چند در این زمینه طی چندین مرحله شاهد عقب‌نشینی‌های مبتنی بر واقع‌بینی نسبت به حساسیت‌های بی‌دلیل بوده‌ایم اما همیشه زمانی از دیدگاه‌های غیرمنطقی بازگشته‌ایم که شاهد پیشروی جریان مقابل بوده‌ایم. آن همه ایستادگی در برابر پخش ترانه‌های به اصطلاح زمینی و عشق‌های مجازی زمانی نسبتاً متوقف شد که انواع نوارها و سی‌دی‌های زیرآبی و آن طرف آبی همه جا حتی تاکسی‌ها را به تسخیر خود درآوردند. در حالی که همان‌گونه که تولیدات صنعتی بومی شده از خروج ارز جلوگیری می‌کند، تولیدات فرهنگی بومی شده نیز مانع ورود آفات ذهنی می‌شود.
برخی با شادی مشکل ژنتیکی دارند و پذیرش این که شادی بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی انسان‌هاست برای آنها دشوار است و حتی زمانی هم که به آن رضایت می‌دهند می‌خواهند آن را مناسبتی کنند! در حالی که شادی سرچشمه‌ای غیر از درون انسان ندارد و هیچ کس از بیرون نمی‌تواند برای آن زمان تعیین کند.
ما ظرف چند دهه گذشته شاهد مقاومت‌های بی‌دلیلی در برابر موضوعاتی بوده‌ایم که منجر به خریدار پیدا کردن نمونه‌های خارجی آن شده است. نمونه‌اش تأخیر در اعلام برخی خبرهاست که وقتی مردم با تأخیر چند ساعته و چند روزه و پس از شنیدن آن از رسانه‌های خارجی از رسانه‌های داخلی می‌شنوند، احساس می‌کنند که همه‌ی خبرهای خوب و دست اول را باید در آن طرف جستجو کنند و همین جاست که با گرم شدن تنور، آنها نان خود را می‌چسبانند و شایست و نشایست‌ها در هم می‌آمیزد و همه را با هم به خورد مردم ما می‌دهند!
همه چیز به همین سادگی اتفاق می‌افتد!
اشکال کار کجاست؟ به نظر می‌رسد که اشکال کار به مهندسی فرهنگی باز می‌گردد. در جریان مذاکرات هسته‌ای بحثی در حاشیه دنبال می‌شد تحت عنوان کاسبان تحریم و منظور این بود که کسانی از انسداد شریان‌های اقتصادی کشور و عدم مبادله مستقیم کالا با سایر کشورها سود می‌برند و واقعاً هم همین طور بود. در بحث فرهنگی نیز کسانی هستند که از بسته بودن فضا و محدودیت تعاملات فکری و فرهنگی و هنری سود می‌برند و سودای خودشان را دنبال می‌کنند و معمولاً هم نان خوبی از این راه به دست آورده و می‌آورند و در هر مناسبتی هم میدان‌دار هستند. وقتی قرار باشد سطح ذائقه‌ها را پایین بیاوریم و شعاع فعالیت‌های فرهنگی محدود به موضوعاتی خاص باشد و خطوط قرمز هم فراوان باشد، سرهم‌بندی کردن راحت‌تر می‌شود و با همین فرمول اغلب کسانی که اهلیت دارند به حاشیه می‌روند و فضای حاکم بر فرهنگ انحصاری می‌شود و چون فضا رقابتی نیست، همان بلایی که در جریان فضای انحصاری بر سر اقتصاد می‌آید، فرهنگ را به روز سیاه می‌نشاند و معمولاً میدان برای کسانی باز می‌شود که هرچند تریبون‌های زیادی در اختیار دارند اما مخاطبشان کم است و نتیجه چنین روندی هم خریدار پیدا کردن تولیدات فرهنگی بیرونی است! در مجموع برآیند چنین رویکردی این است که چند ده شبکه داخلی باید در رقابت با دو تا سه شبکه خاص بیرونی که با برنامه وارد شده‌اند، عرض اندام کنند، در حالی که می‌توان به جای افزایش کمّی، روی محتوا و لحاظ کردن تنوع ذائقه‌ها کار کرد.

Comments are closed.