یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
یک روز و یک تاریخ
نگاه به وقایع تاریخی از هر دریچه و مقطع زمانی به روشن شدن زوایا و خفایای آن رویداد میانجامد، چرا که هر رویدادی دارای ریشههای داخلی و خارجی و همچنین اقتصادی و اجتماعی است. ما حتی اگر بخواهیم تمامی ملاحظات دست و پا گیر که در بحبوبهی ثبت یک واقعه با آن مواجهیم را نیز کنار بگذاریم و شفافیت به خرج دهیم باز هم روایت ما از یک رویداد کامل نخواهد بود چرا که زاویه دید ما نسبت به آن رویداد منجر به نادیده انگاشتن بخشی از عوامل میشود. این قاعده در باره انقلاب و جنگ و افت و خیزهای سیاسی نیز صدق میکند و اینگونه نیست که ما همه چیز را در باره این وقایع بدانیم. بیگمان، آیندگان با دست و بال بازتر و ملاحظات کمتر و از دریچههای گوناگون به رویدادها خواهند نگریست.
کودتای ۲۸ مرداد نیز از همین قاعده پیروی میکند، یعنی این که باید دید چه کسی از چه زاویهای در چه زمانی با کدام پشتوانه ایدئولوژیکی و در چه موقعیتی از کودتای ۲۸ مرداد سخن میگوید. رویدادها نیز مانند اسناد طبقهبندی شده هستند و هر چه ما از یک رویداد بیشتر فاصله میگیریم و یا موقعیت و ملاحظاتمان متفاوتتر میشود، روی شفافیت نگاه ما تأثیر میگذارد.
از جمله عواملی که دست و پای ما را در تحلیلهای تاریخی میبندد، انگاره و پندار ما نسبت به شخصیتهاست که معمولاً یا سیاه هستند و یا سفید. ما در تاریخ خودمان شخصیت خاکستری و بینابین کم داریم زیرا آفت مطلقگرایی به ما اجازه نمیدهد که نگاه خود را به شخصیتها متعادل کنیم. این مطلقگرایی صرفاً به شخصیتها بازنمیگردد بلکه گاهی ما چنین نگاهی را به عوامل دست چندم نیز تسری میدهیم.
یک فیزیکدان میگوید “من اگر چمدانم را از زمین بلند کنم، روی حرکت سیارات تأثیر خواهد داشت.”
از منظر یک فیزیکدان چنین تأثیری اگر در حد کمی بیشتر از صفر هم باشد قابل اغماض و کتمان نیست.
نگاه ما به تاریخ باید اینگونه باشد که همهی عوامل را ببینیم و حب و بغض ما نسبت به افراد و شخصیتها و جریانها تأثیری در سمتدهی به نگاه ما نداشته باشد.
موضوع اصلی در کودتای ۲۸ مرداد ناکامی یک دولت مردمی در تحقق برنامههایی است که دنبال میکرده است. کسانی که در این ماجرا به دنبال یک مقصر میگردند هرگز به جایی نخواهند رسید زیرا همه مقصرند، هر چند میزان کوتاهیها به یک اندازه نیست!
آبشخور اصلی نهضت ملی نفت انقلاب مشروطیت است که استبداد آن را در نطفه خفه کرد و آتشی که از آن زمان زیر خاکستر مانده بود با نسیم روشنگریهایی که تحت تأثیر جریانات ناسیونالیستی و مردمی تقویت میشد نمایان گردید و به یک موج تبدیل شد. اما از آنجایی که دگرگونیهای فاقد زیرساختهای فرهنگی پایندگی لازم را ندارند و ما همواره با این مشکل تاریخی مواجه بودهایم، این تراژدی در زمان زندهیاد مصدق نیز اتفاق افتاد و شخصیتهای متنفذی که با انگیزههایی متفاوت ائتلاف شکنندهای را رقم زده بودند در میانه راه یکدیگر را رها و گم کردند و به این ترتیب تمامی کسانی که مهار عامه مردم و خواص را در دست داشتند و میتوانستند نهضت ملی نفت را به یک نهضت فرهنگی و اجتماعی و سیاسی تمامعیار گره بزنند، به دلیل عدم مقصد مشترک حاضر نبودند سوار یک قطار شوند و هر دو اشتباه کردند، البته شما کدام شخصیت تاریخی را سراغ دارید که بتوانید به صورت مطلق از او دفاع کنید؟ ممکن است بتوان روی انگیزه و نیت برخی از شخصیتهای تاریخی قسم خورد اما زمانی که پای عملکرد به میان میآید داستان متفاوت میشود و بدون تردید شما هر شخصیت تاریخی را به عقب بازگردانید و عمر دوبارهای به او بدهید و با توجه به تجاربی که کسب کرده از او بخواهید که برای بار دوم پیرامون نوع مناسبات، تصمیمات، گفتهها و ناگفتههای گذشتهاش اظهارنظر کند، مسلماً در خیلی از موارد به دام تکرار نمیافتد.
شاه زمان مصدق نه پایگاه تودهای قابل توجهی داشت و نه پیشینه و تجربهای و نه اقتصاد بسامانی، از این رو تحولطلبان اگر با یکدیگر به تفاهم میرسیدند به راحتی میتوانستند بساط جمهوری را که یک بار توسط رضاخان و بر سر کار آورندگانش جمع شده بود دوباره پهن کنند هر چند با فاصلهای چند ساله، اما در آن زمان تنها شاه نبود که از دموکراسی در ایران هراس داشت بلکه انگلیس، آمریکا و حتی طیفهایی از سنتگرایان باورمند به نظام ریشهدار شاهنشاهی و بعضاً کسانی که تصورشان از مهجوریت همان نظامهای رایج شده در اروپا و آمریکا بود نیز با جمهوریت میانهای نداشتند که اگر موافق بودند بهترین زمان برای برقراری جمهوریت زمان احمد شاه بود.
اگر کسی بخواهد بدون در نظر گرفتن مناسبات بینالمللی و رقابت بین روسیه شوروی و آمریکا و نقش انگلیس در خاورمیانه در باره ۲۸ مرداد قضاوت کند، با نگاهی ابتر به سراغ یک واقعهی تاریخی رفته است. ضمن این که با خطکشهای سیاسی امروزی نیز نمیتوان به گز کردن این رویداد پرداخت. ما باید به شرایط حاکم بر جهان در پایان جنگ جهانی دوم بازگردیم که آمریکا مانند غولی از دل آن بیرون آمد و در آن زمان هیچ یک از کشورهای خاورمیانه از ثبات سیاسی آنچنانی برخوردار نبودند.
وحشت آمریکا از کمونیستی شدن ایران از یک سو، نیاز ایران به کمکهای اقتصادی در راستای القای تحقق برخی اصلاحات و رفرمهای اجتماعی از سوی دیگر و اشتیاق وصفناپذیر تجددخواهان و ملیگرایان و جریانهای سنتی و مذهبی برای میدانداری در عرصه سیاست و ایفای نقش ناجی ملت وقتی در کنار میانمایهگی خواص و بیسوادی و بیاطلاعی اکثریت مردم از روند امور و ناتوانی آنها از تحلیل شرایط قرار گرفت، در مجموع کودتای ۲۸ مرداد را رقم زد و موجی از ناامیدی را در مجامع روشنفکری به راه انداخت و طبیعی بود که خاطرههای تلخ مردم از ناامنیهای زمان جنگ اول و دوم و همچنین بیثباتی اقتصادی، بنیهای برای مقاومت در برابر کودتایی که با خود وعدههای اقتصادی را آورد، باقی نگذاشت و صبح و بعدازظهری را رقم زد که تا ابد اسباب خنده مخاطبان تاریخ خواهد بود. یک زنده باد و یک مرده باد.
اگر چه کودتای ۲۸ مرداد ظاهراً در یک روز اتفاق افتاد اما عوامل آن را باید در یک تاریخ جستجو کرد.
وقوع کودتا و موفقیت کودتاچیان ثابت کرد که بستر فرهنگی برای همگرایی مؤلفههای مورد نیاز پیروزی فراهم نیست و همچنین ثابت کرد که اگر تحولگرایان طرح اختلافات اساسی خود را به پس از تثبیت موقعیت دکتر مصدق موکول میکردند، شاید و تنها شاید افقی غیر از آنچه پهلوی دوم پیش چشم مردم ترسیم کرد، نمایان میگردید.
دریغ که اشتهای زایدالوصف جریانهای سیاسی نوظهور و اغلب متکی به حمایت بیگانه این فرصت تاریخی را به تهدید تبدیل کردند و تنها دستاوردشان از این کار ناتمام اضافه شدن تجربهای دیگر به تجارب تاریخی ملت ایران بود.
به هر حال هر رویدادی تاریخی، چه تلخ و چه شیرین اگر روایت درستی از آن نقل شود و به حافظه تاریخی ملت سپرده شود همواره به عنوان یک سرمایه معنوی قابل بهرهبرداری خواهد بود، مشروط به اینکه حب و بغضها و ملاحظات دست و پا گیر و مطلقگراییها و سیاه و سفید دیدنها، اجازه بدهند که حذف و اضافهای نداشته باشد.
- چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۸ مرداد ۱۳۹۴