یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
میدان نبرد واقعی
چالش اصلی رایج بین کشورهای جهان با محوریت اقتصاد دنبال میشود که در سهمخواهیها بروز و ظهور پیدا میکند. سهم هر کشوری از منابع و ثروت جهانی با توان آن کشور برای دستیابی کمهزینه به مواد اولیه و همچنین تبدیل آنها به مواد مصرفی با ارزش افزوده بالا رابطه مستقیم دارد. بر همین اساس کشورها به فقیر و توسعهنیافته، درحال توسعه، توسعهیافته و پیشرفته تقسیم میشوند. طبیعی است که اشتهای کشورهای توسعهیافته برای بلع و هضم مواد خام اولیه سایر کشورها بالا باشد و کشورهای فاقد تکنولوژی که توانایی استحصال و فرآوری و ایجاد ارزش افزوده را ندارند ناگزیر هستند که فروشنده مواد خام باشند و با توجه به این که خود این کشورها نیز مصرفکننده کالاهای تولیدی کشورهای توسعهیافته هستند، بخشی از سود حاصل از فروش مواد اولیه را نیز در جریان خرید کالا از دست میدهند و در مجموع سهم زیادی از منابع و ثروت جهانی ندارند.
از سویی دیگر از آنجایی که قدرت استحصال و فرآوری و تولید کالا در سایهی تکنولوژی یک امتیاز محسوب میشود، مانند یک گنجینه از آن حراست به عمل میآید و کشورهای پیشرفته حاضر نیستند رمز و رازهای تکنولوژی بومی خود را که برای آنها سودآوری دارد به دیگران انتقال دهند، زیرا برای دستیابی به آن، پول و وقت و نیروی انسانی صرف کردهاند. طبیعی است که دستیابی به مواد خام ارزان همیشه از طریق انعقاد معاهدههای تجاری منصفانه صورت نمیگیرد بلکه گاهی کشورهای توسعهیافته تلاش میکنند کشورهای فقیر را ناگزیر به فروش مواد خام ارزان کنند. یکی از راههای ناگزیر کردن کشورهای صاحب منابع و مواد خام، عقب نگه داشتن آنها از طریق تزریق بحران به آن کشورهاست که شاخصترین آن جنگ است. جنگ هم اقتصاد را درگیر میکند و زیرساختها را از بین میبرد، هم تعادل روحی و روانی ملتها را به هم میزند و هم از نیروی انسانی آنها میکاهد. از این رو کشورهای تزریقکننده جنگ و بحران همواره تلاش میکنند که از نظر نیروی نظامی و توان تسلیحاتی و هجومی جایگاه قابل اعتنایی داشته باشند که بخشی از آن را درگیر جنگ میکنند و بخش اعظم آن را به کشورهای در حال جنگ میفروشند.
در این میان چشم امید ملتهای توسعهنیافته و در حال توسعه که دائماً در تیررس نگاههای بحرانآفرین کشورهای توسعه یافته قرار دارند به گردانندگان امور کشورشان است که چگونه زیر سایهی تدبیر و دوراندیشی و مهرهچینی صحیح و اتخاذ تصمیمات به موقع، با دامگستریها و تحریکات ایذایی رقبای اقتصادی مقابله کرده و حتیالمقدور تلاش میکنند بدون افتادن به دام جنگ که بلایی خانمانسوز است، امنیت و سعادت ملت خود را تأمین کنند. زیرا فلسفهی وجودی آنها نیز همین است و اگر یادی و نامی از آنها به نیکی در تاریخ بماند به خاطر عبور دادن ملت از گذرگاههای باریک تاریخی با کمترین هزینه و خسارت است. طبعاً اختیاراتی که به آنها داده میشود و احترام و تشریفات و مزایا و مراقبتها و امکانات و تسهیلات گوناگون که به صورت ویژه به آنها اختصاص پیدا میکند در واقع پاداش هنر آنهاست.
اداره یک کشور کاملاً فقیر و عقبافتاده و فاقد موقعیت ژئوپولتیک و همچنین مدیریت کشوری ثروتمند و پیشرفته که مناسبات اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی فراخور دانش و تکنولوژی در آن نهادینه شده، چندان دشوار نیست، اما اداره کشوری که ذخایرش محرک آزمندان جهانی است و موقعیت ژئوپولتیک آن یک ثروت به حساب میآید و در عین حال در مسیر توسعه گام برمیدارد بسیار دشوار است.
هنگامی که تنوع قومی و فرهنگی و تعدد گرایشها و باورها و همسایگی با کشورهایی با آسیبهای گوناگون را نیز به این ویژگیها میافزاییم، سختی اداره آن بیش از پیش به چشم میآید.
بیتردید وقتی بناست بنمایه و جوهره مؤلفههای تعیین کننده خطوط کلی حرکت یک ملت، ریشه در باورهای مذهبی داشته باشد، سختی کار به اوج خود میرسد زیرا پایبندی به اصول دینی و مذهبی و در عین حال سیاستورزی در جهانی که سیاستمدارانش با هر ابزاری به سوی هدف مورد نظر خود حرکت میکنند به منزلهی حرکت در میدانی است که مینگذاری شده باشد، به گونهای که هر مسئولی در هر لحظه احساس میکند که روی پل صراط قرار گرفته که از لبهی شمشیر تیزتر و از مو باریکتر است و با کمترین لغزش به چاه ویل میافتد. چون هر مسئولی در هر رده و رتبهای همزمان وظیفهی تأمین دنیا و آخرت خود و تأمین دنیا و آخرت مردم را بر دوش دارد.
با تعریفی که ما از دول قدرتمند تحت عنوان استکبار جهانی داریم، انتظار تغییر رویه از آنها مانند این است که توقع داشته باشیم نمک شور نباشد! زیرا نوع مناسبات کشورهای قدرتمند با کشورهای فقیر و در حال توسعه به شرایط و تفوق اقتصادی و نظامی و ساختار سیاسی آنها بازمیگردد. بنابر این تنها راه تغییر رفتار ابرقدرتها نسبت به خودمان این است که ما شرایط خود را تغییر دهیم.
اگر جنگ متداول و رایج در دنیا جنگ منطق و ایدئولوژی بود، کارکرد شعار متفاوت بود اما جنگ، جنگ اقتصادی است و حتی ریشهی جنگ نرم هم اقتصادی است در چنین جنگی نیازمند تأمل بیشتر روی کارکرد شعار و مبارزات نمادین هستیم!! اساساً اگر در مورد این که غرب از ما چه میخواهد به تفاهم برسیم درمییابیم که جنگ در اشکال گوناگونش اقتصادی است!
اگر غرب ما را تک محصولی و متکی به درآمدهای نفتی و دل مشغول جنگ و مجادلات منطقهای و همچنین مبتلا به تورم و رکود و مصرفگرایی و تنبلی و لاقیدی و اعتیاد و چالشهای اقتصادی و… میخواهد به این دلیل است که سود و سودای خودش را دنبال میکند. اصولاً میزان برافراشتگی پرچم هر کشوری در کشور دیگر را باید در نیازی که به آن کشور احساس میشود جستجو کرد نه در آنچه که صرفاً جنبهی نمادین دارد! در واقع نیاز به تولیدات صنعتی و محصولات فرهنگی یک کشور ما را وادار به خرید ارز آن کشور میکند. در جنگ اقتصادی ارز هر کشوری پرچم آن کشور و تعیین کننده اعتبار آن است. از این رو انتظار میرود که با قبول این واقعیت، تدریجاً شاهد بلوغ در موضعگیریها باشیم و صرفاً به رفتارهای نمادین دل نبندیم و تلاش کنیم که از اعتبار پرچم اقتصادی کشورهایی که با آنها خرده حساب تاریخی داریم بکاهیم. هندیها تا سالها پس از استقلال باز هم از جهات گوناگون متکی به منابع و الگوهای خارجی برای پیشرفت بودند و تنها با تقویت اقتصادی خود توانستند به کشورهای توسعهیافته بپیوندند و استقلال خود را جشن بگیرند. ژاپنیها نیز بیشترین همت خود را صرف تقویت بنیهی اقتصادی خود کردند و به موضعگیریهای مبتنی بر شعار و حرکتهای نمادین دل نبستند. آیا کسی میتواند منکر مبارزهی ژاپن با آمریکا در عرصهی اقتصادی شود؟ ژاپن زمانی به بندر پرل هابر حمله کرد و نتیجهاش را در هیروشیما و ناکازاکی دید و زمانی در سایه کار و تلاش ملی با نفوذ در بازار آمریکا، بورس این کشور را دچار نوسان و اضطراب کرد. از منظر کسانی که جنگ اقتصادی را باور دارند و آن را دنبال میکنند حمله به بورس آمریکا اهمیت بیشتر و واقعبینانهتری داشت. چینیها در حال حاضر دلار آمریکا را به گروگان گرفتهاند، بدون این که در تیررس نگاه منفی افکار عمومی جهان قرار گرفته باشند. پر واضح است که جنگهای نمادین و پیچیده شده در لفاف شعار با رقبای بینالمللی اگر عقبهی فکری و اقتصادی حساب شدهای نداشته باشد پس از مدتی کسالتآور و بیتأثیر جلوه میکند.
از منظر اقتصادی آمریکا به اندازهی تمامی کشورهای جهان دشمن و رقیب دارد که هر کدام با شیوهی خاص خود با این کشور میجنگند و هر روز هم نتیجهی این نبرد در جدول بازارهای بورس و جدول برابری نرخ ارزها اعلام میشود. کلام آخر این که ما باید به موازات نبردهای نمادین مبتنی بر شعار به دنبال پایین کشیدن پرچم دشمنان خود در جدول بازارهای بورس جهانی و جدول مقایسه نرخ ارزها باشیم زیرا میدان نبرد واقعی آنجاست.
این که سفارتخانهای باز شود و پرچمی بالا برود و گرهی از مشکلات ایرانیان ساکن در اروپا و سایر نقاط جهان گشوده گردد و زمینهای برای از سرگیری مناسبات اقتصادی فراهم شود تا ناگزیر نباشیم کالاهای مورد نیاز کشور را از طریق واسطه با چند برابر قیمت خریداری کنیم، حرکتی رو به جلو است و مردم به همین دلیل چنین دولتی را سر کار آوردهاند تا به شعارهای انتخاباتیاش عمل کند.
ما باید به جای ناخشنودی از باز شدن سفارتخانهها به دنبال بهبود اقتصاد کشور و پایین کشیدن نرخ ارز آنها باشیم و به نبرد واقعی بیاندیشیم.
- سه شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۳ شهریور ۱۳۹۴