• print
یادداشت “محمد عسلی” ۱۸ شهریور ۱۳۹۴

یادداشت
محمد عسلی
دنیا در جنگ
آرام و بی‌صدا، مثل حرکت موریانه‌ها در دل تنه درختان جنگل، خورده می‌شوند ذره ذره اصالت‌ها، بافت‌های محبت، آوندهای حیات‌رسان و شالوده‌های مقاومت…. گاه همه چیز طبیعی به نظر می‌رسد؛ پوسته‌ها و سطوح کم‌عمق سپر و محافظ باورمندی‌اند. اما تندباد حوادث به یکبار همه را بر روی زمین خم می‌کند، آنگاه آثار جنگ هویدا می‌شود.
امروز مرزهای آزاد در نمایشی مضحک راه‌های ورود پناه‌جویان را می‌بندند اما مرگ تجربه شده ترس نمی‌شناسد. زنان و کودکان بی‌سلاح از سیم خاردار عبور می‌کنند و پلیس‌ها به مترسکی می‌مانند که یکی پس از دیگری تسلیم می‌شوند…
در نشست پارلمانتاریست‌ها پرده‌ها کنار می‌روند و دم خروس از زیر لباس دروغگویان تصویر روان تلویزیون‌ها می‌شود تا قسم دروغ حضرت عباس دیگر کاربرد نداشته باشد.
جنگ به خانه‌های امن اروپاییان رخنه کرده و افکار عمومی مردمان نمایش اقتدار بمب‌های اتم را از یاد برده‌اند تا ناامنی و هراس را در کاسه چشم باز کودک سه ساله آب آورده شاهد باشند. حالا فقط یک سؤال بی‌پاسخ مانده است؛ مقصر کیست؟
اشک تمساح دولتمردان جنگ طلب که حیات سیاسی – اقتصادی کشورشان را در راه‌اندازی جنگ‌های نیابتی می‌دانند برای آوارگانی که بازمانده سرزمین‌های سوخته‌اند پنهان شدن در محفظه شیشه‌ای یک طرف پیداست. حالا دیگر همه در جنگند.
جنگی برای رهایی از آنچه خاورمیانه جدیدش می‌خوانند که آمریکاییان قولش را داده بودند. یعنی بعد از ایران و عراق و افغانستان، عربستان، بحرین، قطر و امارات هم بعله! و یمن طعمه شد. آنچنان که سوریه و لیبی و به گونه دیگری مصر و تونس و اینک ترکیه را وارد گود کردند تا اردوغان تقاص اعتراض به عملکرد اسراییلی‌ها در کشتار کودکان بیگناه را بدهد و در دام آمریکا بیفتد که گفت ترکیه باید از داعش حمایت کند تا سنگری مقابل سوریه باشد.
حالا آن چاه عریض و طویل کنده شده؛ چاه‌کن را به درون بلعیده که به سادگی از آن رهایی مقدور نیست. دنیا در جنگ، واقعیت صلح مسلحی است که روسیه را در اوکراین به تله انداخته؛ اروپا را در بحران پناه‌جویان به درد چه کنم گرفتار کرده و آمریکا را در سیاست ضد و نقیض به خود مشغول داشته است. آنچه امروز شاهد آنیم جنگ‌های نظامی و رهاورد بمب‌افکن‌ها نیست؛ جنگ پنهان و پیدای امواج هدایت شده‌ای است که مدیریت افکار عمومی ملت‌ها را هدف گرفته است.
انقلاب‌های فیس‌بوکی تحرکات احساسی بی‌مایه، تخریب شخصیت‌های تأثیرگذار، انفجار باورهای اصالت، به هم ریختن هویت‌های قومی، زبانی، فرهنگی و دزدی ارزش‌هایی که حصار نفوذناپذیر قرن‌ها مقاومت و ایستادگی بوده‌اند به نام مدرنیته، نوگرایی و تسلیم شدن در برابر سرعت انتقال همه چیز به ناکجاآبادها.
اینکه گفته می‌شود در جهان سوم همه چیز بوی کهنگی و تعصب می‌دهد، بوی جهالت و بی‌خبری، بوی نای ماندگاری، بوی فناتیک و غرور کاذب…
حال باید به جهانی روی آورد که دستاورد آن هر چند دسترسی به مریخ و پای گذاشتن روی صورت ماه است. اما غذای ساده و بی‌مقدار گرسنگان آفریقا را دزدیده. آب و هوا و ابرهای باران‌زا را دزدیده، چشم امید به آسمان را دزدیده و دنیا را به دو نیمه تقسیم کرده. نیمی بهشت موعود عیاشان و نیمی جهنم بی‌چیزان. اما این هم در اولین دهه قرن بیست و یکم پایدار نمانده زیرا غول‌های تمامیت‌خواه را به جان هم انداخته تا به یکدیگر نیش و دندان نشان دهند و هر کدام پنج نقطه جهان را با چشمان مسلح برانداز کنند، مبادا ذره‌ای از منافعشان کاسته شود.
دنیا در جنگ، نمایش اقتدار انسان علمی و دانش‌پژوه نیست، نمایشی از عصیان بی‌هویتی است، نمایش به تنگ آمدن انسان بریده از خدا و طبیعت است و تکرار تاریخی است که فلسفه خود را به بازگشایی تلاش عبث انسان برای جایگزینی خدا روی آورده. چه باید کرد؟
آیا در جنگ‌های تحمیلی و نیابتی و انفجار خانه‌ها و خیابان‌ها برای دسترسی به بهشت موعود اروپاییان و مدینه فاضله‌ای که سراب بودن آن از همین حالا به همگان ثابت شده باید فرار را بر قرار ترجیح داد یا ایستاد و مقابله کرد تا دشمنان بشریت فضا را برای جولان دادن خالی نبینند؟
آیا مسلمانان جز این راهی دارند که به تعبیر قرآن به ریسمان الهی چنگ زنند، متفرق نشوند و گذشته تفرقه و فتنه را به یاد آورند که چگونه در سایه وحدت و برادری از آتش جنگ و تفرقه خلاص شدند؟
آیا هنوز متوجه تفرقه‌افکنان و جنگ‌افروزان نشده‌اند؟
آیا وحدت اقوام، ادیان و مذاهب در ایران که هنوز دشمن نتوانسته در آن رخنه کند برای کشورهای اسلامی درس عبرتی نیست؟
و در پایان اگر جهان امروز از سکر و بدمستی ماشینیسم و ناباوری خود را رها نکند زمین را به جهنمی دیگر تبدیل خواهد کرد که هیچ انسان زنده‌ای در آن امنیت نخواهد داشت. به هوش باشیم.

Comments are closed.