• print
یادداشت “محمد عسلی” ۱۹ شهریور ۱۳۹۴

یادداشت
محمد عسلی
آلودگی‌ها و آلاینده‌ها
وقتی از کنار جوی‌های پر از لجن و بدبوی خیابان‌ها در فصل تابستان عبور می‌کردیم، جلو بینی‌مان را می‌گرفتیم و سعی می‌کردیم از آنجا فاصله بگیریم، اما اینک چنان به بوهای بد و نامطبوع عادت کرده‌ایم که دیگر بوی لجن در مشام ما احساس نمی‌شود.
بوی آلودگی‌های هوا که از سوختن بد نفت، بنزین، گازوئیل، روغن موتور، دودکش کارخانجات، فرسایش لاستیک اتومبیل‌ها، بوی لنت سوخته، سوزاندن آشغال‌ها، بوی سوختن چربی غذاهای فست‌فودی و بوی تند عطر و ادوکلن‌های تقلبی وارداتی، بوی بدن‌های عرق کرده در ازدحام جمعیت پیاده‌روها، بوی لاشه‌های حیواناتی که در جاده‌ها افتاده و استحاله شده‌اند و بوهای دیگر که ذکر آنها در این کوتاه نوشتار نمی‌گنجد.
همه این آلودگی‌ها که مشام آزارند، عادت شده‌اند چون دیگر مثل پنجاه سال قبل آدم بدماشین پیدا نمی‌شود که وقتی بوی بنزین یا گازوئیل به مشامش برسد حالت تهوع پیدا کند.
امروز همه مثل بچه آدم به دنبال اتوبوس‌های دودزا برای سوار شدن می‌دوند و بینی‌شان را هم نمی‌گیرند.
امروز اگر کسی از شهر فرار کند و چند صباحی در دامن کوهستان هوای پاک و سالم تنفس کند، سردرد می‌گیرد چون به بوهای بد معتاد شده و عادت کرده.
و اما بخوانید از آلودگی‌های صوتی، صداهای گوشخراشی که متأسفانه آنها هم عادت شده‌اند.
صدای زنگ تلفن، زنگ اخبار، بوق اتومبیل، صدای رادیو، تلویزیون، صدای لامپ‌های فلورسنت، صدای موتور یخچال، صدای ماشین‌آلات ریز و درشت، صدای موتور اتومبیل و اتوبوس‌ها، صدای سوت کارخانجات، صدای دزدگیر اتومبیل، صدای زیر و بم کامپیوترها، صدای کولر، صدای پنکه و فن‌های نصب شده که صدای آدم‌ها در میان این همه صداها گم می‌شوند.
این صداها هم عادت شده‌اند و هیچ سکوتی در کار نیست، اگر از گرما هم فرار کنی و سر زیر دوش حمام بگیرید، صدای دیگری است که اگر عادت نشده بود گوش‌ها را آزار می‌داد.
قدیمی‌ها مدام گله‌ می‌کنند که چه بوی خوبی غذاها داشت، چه طعمی، چقدر خوشمزه بودند، اما امروز دیگر آن طعم و بوها از غذاها دور شده…
شاید غافلند که اگر بوی عطر گلها و غذاها را احساس نمی‌کنیم، اشکال در جای دیگری است و آن حس بویایی و چشایی ماست که رو به نقصان رفته و در میان این همه بوهای نامطبوع و گس، احساس این بوهای مطبوع ضعیف شده وگرنه گلها و غذاها بو دارند و طعم هم.
و اما بعد.
آلودگی‌ها فقط به آلاینده‌های مادی خلاصه نمی‌شوند؛ بلکه آلاینده‌های روانی هم به موازات آلاینده‌های مادی به جان بشریت افتاده‌اند.
اخبار حوادث تلخ و مشاهده جنایات، کشتارهای بیرحمانه، سبوعیت‌ها، خشم و تعصب‌های کور، مشاهده کوچ دردآلود انسان‌ها از خانه و کاشانه‌هایی که زیر بمباران، زیر بوی بدن‌های سوخته و جزغاله شده، زیر سقف‌های پاره پاره آویزان و زیر سایه سنگین ناامیدی‌ها ماندن، اینها همه آلاینده‌های روانی‌اند که متأسفانه عادت شده‌اند و ما به سادگی از کنار آنها عبور می‌کنیم.
گل‌های مصنوعی، تصاویر آبشارها در روی دیوارها، نقاشی‌ها و دیدن انواع بوته‌های دارویی در موزه‌ها حکایت تلخ فاصله گرفتن با طبیعت است و خراب شدن و نابودی باغ‌ها، جوی‌های آب روان که تقریباً از حافظه‌های پنجاه شصت ساله‌ها هم دور افتاده‌اند؛ چه رسد به کودکان و نوجوانان و جوانانی که از جوانی‌شان جز کز کردن مقابل صفحات جادویی تلویزیون بهره‌ای نبرده و نان نداشته را به پشت شیشه‌های تقلبی عسل می‌مالند شاید باور کنند که شیرین شده است. این است روزگار ما.
بگذریم و برویم سراغ اصل مطلب.
و آن اینکه زمین بهشتی را به جهنمی تبدیل کرده‌ایم که زشتی و داغی آن را عادت کرده‌ایم، یعنی خوشی نساز شده‌ایم.
گویی گم کرده خود را در خرابی‌ها به جستجو مشغولیم و از آب و آبادی گریزانیم، از طبیعت و فطرت فاصله گرفته‌ایم و از خود بیگانه شده‌ایم.
به راستی ما را چه شده که حرف و شعرهایمان هم بدبو است، ادبیات و سخن‌هایمان هم نچسب و غیرقابل تحمل شده! حوصله سعدی و حافظ هم نداریم و فاصله‌های زمانی ما را به ناکجاآبادها برده‌اند. سراب را آب و دشمن را دوست تصور می‌کنیم و رؤیای مدینه فاضله‌ی غربی داریم که خود در مصائب و مشکلاتش غرق شده و ما را وسیله نجات کرده است.
آیا راه گریزی هست تا از آلودگی‌های خودساخته خلاص شویم؟
به اطراف جهان نگاه کنیم و دریاها و اقیانوس‌ها را با نگاهی عمیق درنوردیم.
اعتراض ماهی‌ها را، اعتراض نهنگ‌ها، اعتراض حیات دریاها را بشنویم.
ما همه به آلاینده‌ها عادت کرده‌ایم و به بازپروری نیاز داریم. به ابر هدایتی که سیر ببارد و نه ریزگردهای سرگردان نفس‌گیر. همین

Comments are closed.