یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
زندگی با دو چهره
نگرشی که از گذشته تاکنون به ازدواج وجود داشته و دارد، تفاوتهای زیادی را از سر گذرانیده و اختلاف نظرهای بین نسلی که ما هماکنون شاهد آن هستیم از تلاقی دیدگاههای سنتی و مدرن به ازدواج ناشی میشود.
در گذشته به تبعات بیرونی ازدواج اهمیت زیادی میدادند و معمولاً از ازدواج برای تنظیم مناسبات اجتماعی و اقتصادی با کسانی که خارج از دایره خانواده قرار داشتند بهرهبرداری میکردند. برای مثال این ضربالمثل که “عقد پسر عمو و دختر عمو را در آسمانها بستهاند” ریشه در رویکردی قبیلهای و نگاهی کاملاً مقتصدانه داشته و اقدامی در جهت حفظ داراییهای یک خاندان محسوب میشده است. زمانی که دو برادرزاده با یکدیگر ازدواج میکنند ثروت تقسیم شده بین دو برادر را که به آنها ارث رسیده دوباره در یک خانواده متمرکز میکنند و همین امر موجب میشود که داراییهای پدربزرگ مشترکشان تجزیه و تقسیم نشود و تدریجاً قدرت ناشی از ثروت نیز از بین نرود.
داستانهای سوزناک عشقی نظیر لیلی و مجنون و رومئو و ژولیت که نهایتاً به تراژدی ختم گردیده، بیانگر ایستادگی و مقاومت محدود افرادی در برابر سنتهای قبیلهمحور بوده است.
سلبالاختیار بودن اکثریت زنان در گذشته برای انتخاب همسر و اعلام نظر نهایی و تعیین کننده از سوی کسانی که حق قیمومیت برای خود قایل بودند نیز ضمن اینکه رد پایی از نظام مردسالاری تلقی میشود، به عنوان دستاویزی برای تنظیم مناسبات نهادینه شده در جوامع سنتی مورد استفاده و بهرهبرداری قرار میگرفته است. هماکنون نیز با وجود این که در عصر آگاهیها و ارتباطات به سر میبریم هنوز هم شاهد رواج ازدواجهای مبتنی بر سنتهای کهن نظیر خونبس، ازدواجهای فامیلی اجباری، ازدواجهای سیاسی و مصلحتطلبانه هستیم. سود و دستاورد ازدواجهای مصلحتطلبانه عمدتاً نصیب کسانی غیر از عروس و داماد میشود.
در برخی از جوامع باستانی ازدواج خواهر با برادر برای رعایت همسنخی و رعایت شئونات اشرافی و سلطنتی رواج داشته و بدون هیچ احساس شرمی برگزار میشده است که اکنون خوشبختانه اثری از آن نیست.
رعایت حقوق ویژه برای خویشاوندان، به افراد گوناگون برای نزدیکی از طریق ازدواج با صاحبان قدرت، ثروت و وجاهت اجتماعی انگیزه میداده است تا با استفاده از اهرمهای مختلف زمینه ازدواج فرزندان خود را با فرزندان افراد ذینفوذ و متنفذ فراهم آورند. از اینگونه ازدواجها که زمینهساز انتقال قدرت از پدر دختر یا پسر به نوهها و فرزندزادگان بوده در تاریخ زیاد است.
نقطهی مقابل چنین رویکردی، ازدواج بر اساس معیارهای فردی است که در آن مناسبات و ملاحظات خانوادگی و همکفوی از لحاظ ثروت و قدرت و وجاهت اجتماعی در درجه اول اهمیت قرار نمیگیرند و دختر و پسر بیشتر به دنبال کشف علایق مشترک هستند که از آن به تفاهم تعبیر میشود. هر چند چنین رویکردی در جوامع سنتی به دلیل مغایرت آن با برخی مناسبات اجتماعی، اغلب با مشکل مواجه میشود و به طلاق میانجامد.
تقابل نابرابر عقل و احساس در امر همسرگزینی از یک سو و ناگزیری دختر و پسر برای در نظر گرفتن نظر دیگران خصوصاً پدر و مادر به خاطر نیاز به حمایت اقتصادی و همچنین رعایت احترام آنها و عرف موجب میشود که برخی از اختلاف سلیقهها مانند آتش زیر خاکستر، پس از مدتی بروز نماید و خود را نشان دهد.
معمولاً در جوامع در حال گذار که در حال دست و پا زدن بین سنت و مدرنیته هستند، اینگونه چالشها قابل پیشبینی است.
باید اذعان داشت که خانوادههای ایرانی ظرف چند دهه گذشته شاهد آشفتگیهای فراوانی بودهاند که عمدتاً تحت تأثیر نوسانات اقتصادی و فرهنگی و تغییر سبک زندگی رخ داده است. زندگی با دو چهره از جمله بارزترین نمونههای آشفتگی فرهنگی است که بیش از همه دامن خانوادهها را گرفته است از آنجایی که رواج دو چهره بودن در زندگی بر اساس ملاحظات کاری و اجتماعی، شناخت افراد را دشوار میسازد و به موازات این معضل مصرفگرایی سطح توقعات مادی و به تبع آن هزینه زندگی را افزایش داده و کمتر کسی پیدا میشود که بتواند از طریق کسب روزی حلال و بدون توسل به انواع ترفندهای رایج قادر به رفع نیازهای معمولی خانواده باشد. حال اگر این کاستیها را در نظر بگیریم و از طرفی دیگر وجود غرایز جنسی را نیز انکار نکنیم، درمییابیم که ناگزیر باید شاهد واقعیتهای تلخی باشیم که هیچگونه سنخیتی با حجب و حیای ایرانیان با چندین هزار سال پیشینهی تمدنی ندارد.
جامعهای که ما در آن زندگی میکنیم در حال پوستاندازی است و تنوع ابزارهای ارتباطی نیز به سرعت این پوستاندازی افزوده تا آنجا که گاهی شاهد استحاله و اضمحلال شخصیت افراد نیز هستیم. در چنین فضای غبارآلودی امکان انطباق زندگی با شرایط نوین با الگوهای متنوعی که از سوی جریانهای گوناگون عرضه میشود وجود ندارد و مسایلی از این قبیل با کلیگویی قابل رفع و رجوع نیست.
تنوع موضوع پروندههای طلاق در محاکم خانوادگی نشان میدهد که خانوادهها در موقعیتها و شرایط گوناگون از آسیبهای احتمالی در امان نیستند و اینگونه نیست که مثلاً در خانوادههای مذهبی شاهد گسست عاطفی و طلاق نباشیم، هر چند میل به مدارا و تحمل سختیها با لفاف باورهای تقدسآمیز در خانوادههای مذهبی بیشتر است ولی آنچه به زندگی کیفیت میبخشد لذت بردن و خشنودی از آن است نه تحمل آن!
نباید فراموش کرد که اکثریت ایرانیها حتی آنهایی که به شعائر و احکام و قوانین دینی اعتنای زیادی ندارند به دلیل نشو و نما در فضایی آمیخته به رویکردها و تعصبات و دلبستگیهای معنوی، عملاً مذهبی تلقی میشوند. برای نمونه پسر جوانی که اهل ولگردی و بیمبالاتی است و با دختران زیادی حشر و نشر دارد، حاضر نیست شاهد چنین رفتاری از سوی دیگر پسران با خواهر خودش باشد. این باورها و رویکردها که پشت برخی از رفتارهای ناخوشایند پنهان شدهاند پس از ازدواج در بازههای زمانی خاص خود را نشان میدهند.
طبیعتاً کسی که لاقیدی را برای خودش مجاز میداند و برای کسانی که دوستشان دارد و یا به آنها وابسته است نمیپسندد بالاخره یک روز دچار مشکل میشود زیرا دیگران هم چنین احساسی نسبت به او پیدا میکنند.
به نظر میرسد زندگی با دو چهره لذتبخش نیست. بنابراین همهی کسانی که به دنبال تحقق جامعهای متعادل هستند باید کاری کنند که مردم ناگزیر به داشتن نقاب نباشند. زندگی با دو چهره هم برای اشخاص دوچهره ایجاد مشکل میکند و هم برای دیگران. از این رو باید اذعان داشت که نه تنها طلاق و گسستهای عاطفی و خانوادگی بلکه حتی بسیاری از اختلاسها و دزدیها را نیز باید در افراد دوچهره جستجو کرد نه در آدمهایی که تکلیفشان از لحاظ باورمندی به ارزشها معلوم است!!
- دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۳ شهریور ۱۳۹۴