یاداشت
محمد عسلی
روز ازدواج یا طلاق؟
بیچاره مادرانی که سن کم به خانه بخت میرفتند و معمولاً اولین فرزند را بین سنین ۱۲ تا ۱۳ سالگی به دنیا میآوردند.
از شنیدهها و قرائن برمیآید که سرنوشت بیشتر مادران آن دوران چنین بوده است. یعنی دختران نه در سن انتخاب میماندند و نه در شرایطی بودند که دست به انتخاب بزنند.
در آن دوران طلاق ننگ بود و بسیاری از عاقدین از طلاق اجتناب میکردند. از آن دوران فقط یک ضربالمثل در اذهان مردم ما باقی مانده و آن اینکه: «با لباس سفید به خانه بخت میرویم و با کفن خارج میشویم.»
و اما بعد.
در آن روزگاران بیشتر زنان و مردان یا سواد نداشتند و یا از سواد اندکی برخوردار بودند. زندگی ساده و بیپیرایه و به دور از تشریفات بود؛ چه بسا تمامی وسایل زندگی یک خانواده در یک یا حداکثر دو اتاق خلاصه میشد.
زن و مرد یا در مزارع و باغات کار میکردند و یا زنان در خانه قالیبافی، گلیمبافی، جاجیمبافی میکردند.
هنوز ماشینها همه کاره نبودند، صنایع دستی و کارگرمحور انرژی مردان و زنان را آزاد میکرد.
از خوراکهای متنوع امروزی خبری نبود. تهیه تمامی خوراکها فقط در خانه میسر بود. جوغن یا آسیاب و آسک وسیله دستی برای کوبیدن مواد اولیه خوراکیها در هر خانهای وسط حیاط جا خوش کرده بود.
در آن روزگار فرزندان از همان دوران کودکی با مشاغل معمول به ویژه شغل پدر آشنا میشدند و از وقتی که دست راست و چپ خود را میشناختند آنها را به کار میگرفتند و همین که به سن بلوغ میرسیدند میباید ازدواج کنند. حاصل آن زندگی فرزندان سالم و بموقع بودند هر چند بیماریهای مسری و مسمومیت ناشی از آب غیربهداشتی مرگ و میرهای دوران کودکی را نسبت به امروز بیشتر میکرد.
و اما امروز
امروز وضعیت به گونه دیگری رقم خورده است؛ میزان تحصیلات دبیرستانی و دانشگاهی بویژه در دو دهه اخیر به شدت افزایش یافته و سطح توقعات را بالا برده است. ارتباط بین دختران و پسران در مراکز علمی و دانشگاهی موجب شده نسبت به رفتارها و توقعات یکدیگر را به خوبی بشناسند و ورانداز کنند. اما وسایل ارتباط جمعی بویژه امکانات رسانهای به همان اندازه که در افزایش سطح معلومات و ارتباطات مؤثرند، آثار و تبعات سوئی هم داشته و دارند که جای بحث آن در این کوتاه نوشتار نمیگنجد.
مشاغل پشت میزنشینی اداری در بخشهای دولتی و خصوصی، انرژی متراکم بدنی را آزاد نمیکنند و در عوض نیازهای جنسی را افزایش دادهاند؛ قناعت رنگ و بویی ندارد و گریز از فقر و نداری فقط به پذیرش یک زندگی ساده منجر نمیشود، بلکه رقابت بین طبقات برای بیشتر داشتن بسیاری را به قانونگریزی و قانونستیزی و بعضاً به ارتکاب جرایم عدیده متمایل کرده است؛ سن ازدواج آنچنان بالا و بالاتر رفته که بسیاری از ازدواجها منجر به بچهدار شدن نمیشود.
عدم مسئولیتپذیری برای تربیت فرزند و ترس از هزینه و صرف وقت که برای یک زوج شاغل سخت است در کاهش جمعیت تأثیرگذار بوده است؛ پیروی از ازدواج به عنوان یک سنت حسنه و پرهیز از گناه در رابطه آزاد حتی بین مسلمانان جهان از اعتبار گذشته افتاده، ازدواجهای فیسبوکی آدم را یاد طلاقهای کارتی میاندازد که در زمان استالین و دوره جنگ بین مردم روسیه معمول شد.
پزشکان زیادی تخصص ناباروری را دنبال میکنند و بچههای امروزی توان جسمی کودکان پیشین را ندارند.
مردان و زنان گرفتار بیماریهایی مانند قلب و عروق، قند، اسید اوریک، بیماریهای تنفسی و سرطانهای عدیده و بیماریهای کلیوی شدهاند که همه یا ناشی از عدم تحرک و کار بدنی است و یا مربوط به کم و کیف تغذیه است.
خلاصه ما از یک دوران تفریط به یک دوران افراط رسیدهایم که باید بررسی کرد آثار بد کدامیک از دیگری افزونتر است.
امروز کمتر مسلمانی از سنت پیامبر (ص) در امر ازدواج حضرت امام علی (ع) و فاطمه زهرا (س) که به امام علی (ع) فرمودند اگر پول مهریه نداری زره خود را بفروش تبعیت میکند.
ایرادهای نابجا، توقعات بالا، چشم و همچشمیها و بالا رفتن سن ازدواج از جمله مسایلی است که موجب شده از یک طرف با کاهش نرخ آماری ازدواج مواجه شویم و از طرفی بازار طلاق به دلایل زیر گرم شود تا جایی که بعضیها برای طلاق هم کارت دعوت میفرستند و جشن طلاق برگزار میکنند.
فریب، ریا، عدم تفاهم، زیادهخواهی، بیکاری، اعتیاد، دلمشغولیهای اینترنتی، الگوگیری از فرهنگ غرب در پذیرش رابطه آزاد، نامتعادل بودن روند اقتصاد و کاهش ارزش پول ملی در سالهای گذشته که دخل و خرج را در نوسان شدید قرار داده، مهاجرت، فرار مغزها، گرانی و تورم و… همه دست به دست هم داده تا متأسفانه شاهد جدایی و طلاقهای ناگوار باشیم و برعکس روند کاهش ازدواج را نظاره کنیم.
چه باید کرد؟
آیا میتوان به زندگی پنجاه، شصت سال قبل بازگشت؟
مسلماً پاسخ منفی است.
همه باید به عاقبت و پایان کار بیاندیشیم؛ به روز واقعه. از ازدواجهای احساسی پرهیز کنیم.
سطح توقعات مادی را پایین آوریم و در جهت افزایش توقعات معنوی و تمایل برای زندگی سالم کوشا باشیم.
عروسیهای پرهزینه و ولخرجیهای چشم و همچشمی را نپذیریم و به زندگی ساده و سالم تن در دهیم.
و نهایتاً در اندیشه ایران فردا باشیم. ایرانی که به مردان و زنان پاکدامن، غیور، شجاع، فهیم، کارآمد و مرزبانان جاننثار نیاز دارد تا بمانیم و پرچم افتخار قرنها مبارزه برای ماندن را پیوسته در اهتزاز داشته باشیم.
انشاءالله
- سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴
- سرمقاله

یاداشت “محمد عسلی” ۲۴ شهریور ۱۳۹۴