یادداشت
محمد عسلی
نقش شعر و ادب فارسی در تنویر افکار عمومی
روز جمعه ۲۷ شهریورماه را روز شعر و ادب و روز بزرگداشت زندهیاد سید محمدحسین شهریار نامیدهاند. و این هم بهانهای است برای یادآوری و اینکه تا چه میزان شعر و ادب فارسی در ایران و جهان تأثیرگذار بوده و روشنگری کرده است.
و اما بعد.
این سخن مانا و واقعیتی است که گفتهاند: «حافظه به فرمان دل است» شعر اگر بر دل نشیند و مطلوب و مطبوع طبع قرار گیرد مانا و ماندگار میشود و اگر بزرگان شعر و ادب چون فردوسی، مولانا، سعدی و حافظ و بزرگانی دیگر ستارههای درخشان و جاودان آسمان هنر، شعر و ادب فارسیاند بدین سبب است که توانستهاند بر دلها حکومت کنند و در خاطرهها بمانند.
استاد شهریار هم از این قافله عقب نمانده و یکی از شعرای معاصر است که غزلیات وی جای پایی در دلها باز کرده است.
شهرت شهریار بیشتر به دلیل سرودن شعر معروف «علی ای همای رحمت» است که در اذهان عمومی فضای معنوی زیبا و باورمندانهای ایجاد کرده است.
غزل معروف دیگر وی همان غزل دلنشین «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» است که زبانزد خاص و عام است.
آنچه در این میان مهم است صرفاً ذکر شرح حال و یا تحلیل آثار وی یا دیگر شعرای قدیم و جدید نیست؛ بلکه میزان تأثیرگذاری اشعار و آثار ادبی بر زندگی و افکار عمومی مردم فارسی زبان است به لحاظ رفتاری و گفتاری و اندیشهگانی.
متأسفانه امروز که ابزار و آلات ارتباطی نوینی به دست مردم افتاده و فضاهای مجازی رسانهای دلمشغولیهای زیادی را دامن زدهاند، کمتر جوانان به شعر و ادب فارسی توجه دارند بویژه اشعار شعرای قدیمی و کلاسیک که بیشتر بیان کننده اخلاقیات و دارای بعد معنوی است.
اما ناگفته پیداست که شعر هم بیانگر فضای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی حاکم بر کشورها و ملتهاست و با بهکارگیری و توصیفاتی که بتواند بیانگر وضعیت حال باشد مشروط بر آ نکه از هنر بهکارگیری صنایع ادبی و لطافت طبع برخوردار باشد تأثیرگذار است.
به عنوان مثال وقتی فردوسی میسراید که:
«دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود»
و یا:
«چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد…»
بیانگر تهاجمی است که قبل یا در زمان فردوسی بر ایران رفته است، اما کاربرد این شعر و میزان تأثیرگذاری آن در گرو زمان نیست، بلکه همیشه میتواند محرکی برای پاسداری از میهن باشد.
و یا در بعد اخلاقی وقتی حافظ میسراید:
«وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری است رنجیدن…»
درسی از مهر و مایهای از محبت را به اذهان عمومی تسری میدهد و در دلها جا خوش میکند اما وقتی سعدی بیان یک واقعه تاریخی را با این شرح میدهد که:
«چو باز آمدم کشور آسوده دیدم
پلنگان رها کرده خوی پلنگی»
اشارهای به تهاجم وحشیانه مغولان دارد.
بدون شک اگر امروز ما میتوانیم به زبان شیرین فارسی سخن گوییم و در سخنانمان اصطلاحات ادبی و ضربالمثلهای زیبا و پرمایه به کار بریم مدیون شاعران و ادیبانی هستیم که با به جای گذاشتن میراثهای فرهنگی مکتوب غنی ما را وامدار خود کردهاند و تنها کاری که بخشی از وظیفه ملی و فرهنگی ما را در بر میگیرد حفظ و حراست از این میراثهای گرانبهاست که حاصل عمر و جهاد فرهنگی بزرگان علم، ادب و هنر است.
وقتی حافظ میسراید:
«صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم…»
و یا در غزلی دیگر میگوید:
«عشقت رسد به فریاد ور خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت…»
بیان متواضعانه حالتی است که باورمندی وی را به قرآن و تعبد و تقید او به دینداری و اهمیت آن را میرساند.
به هر تقدیر: ذکر تمامی میزان تأثیرگذاری شعر و ادب فارسی در فرهنگ و اندیشه فارسی زبانان و حتی شاعرانی چون گوته آلمانی که همه آرزویش این بود که فارسی بیاموزد تا اشعار حافظ را به زبان فارسی بخواند و فهم کند درخور این کوتاه نوشتار نیست و این جانب خود را مجاز نمیدانم در این اقیانوس بیکران وارد شوم، اما به حسب وظیفه و یادآوری اشاراتی از این دست آوردم تا مخاطبین ارجمند و فرهیخته بیش از این در پاسداشت شعر و ادب و هنر این سرزمین همت گمارند و حافظه به فراموشی رفته جوانان ما را تلنگری باشند.
والسلام
- پنج شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت “محمد عسلی” ۲۶ شهریور ۱۳۹۴