• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۶ مهر ۱۳۹۴

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
جایگاه ورزش در سبک زندگی
نگاه به ورزش و فعالیت‌های بدنی در جامعه‌ی ما عمدتاً با سه نگاه دنبال می‌شود. نگاه غالب که بیشتر از سوی گروه‌های سنی زیر ۲۰ سال دنبال می‌شود معطوف به تحرک در قالب یک یا چند رشته‌ی ورزشی است که به تخلیه‌ی انرژی و ابراز هیجان می‌انجامد و دستاویزی برای استحکام بخشیدن به دوستی‌ها و شکل‌گیری گروه‌های اجتماعی در محله‌ها و مدارس است. چنین رویکردی با پیوستن اشخاص به بازار کار، وارد شدن به مراحل حساس تحصیلی، مهاجرت و ازدواج دستخوش رکود و توقف می‌شود و جز خاطره‌ای از آن بر جای نمی‌ماند.
در نگاهی دیگر رویکرد جدی به ورزش معطوف به فعالیت‌های حرفه‌ای در یکی از رشته‌های ورزشی است که ساز و کار مشخص‌تری دارد و معمولاً از عضویت در تیم‌های آموزشگاهی آغاز می‌شود و از آنجا افراد در صورت برخورداری از آمادگی بدنی به یک باشگاه و تیم‌هایی که به نمایندگی از یک شهر و شهرستان و مرکز استان در مسابقات رسمی و مناسبتی و منطقه‌ای و گاه ملی شرکت می‌کنند معرفی می‌شوند و فعالیت اشخاص در صورتی که توجیه مالی داشته باشد تداوم پیدا می‌کند.
در یک رویکرد متفاوت به ورزش در نگاه سوم شاهد هستیم که افراد معمولاً میانسال و پا به سن گذاشته با انگیزه‌ی ایجاد تغییر در شاخص‌های تندرستی خود که اغلب پس از مراجعه به پزشک صورت می‌گیرد مبادرت به فعالیت ورزشی می‌کنند و برای ورزش کردن هم ترجیح می‌دهند از وسایلی استفاده کنند که امکان استقرار آنها در محیط محدود خانه وجود داشته باشد.
نوع دیگری از ورزش که ظرف ۱۰ سال گذشته بیشتر متداول شده و بیشتر هم به صورت انبوه و عمومی صورت می‌گیرد، شرکت در راهپیمایی‌هایی است که به همت شهرداری‌ها، کانون‌های فرهنگی و برخی تشکل‌های مردم‌نهاد راه‌اندازی می‌شود و مناسبتی است.
بر این اساس و با توجه به اشکال گوناگون رویکرد به ورزش ملاحظه می‌کنیم که در هیچکدام از این موارد شاهد نگاه به ورزش به عنوان بخشی از زندگی نیستیم. زمانی که ورزش به عنوان بخشی از زندگی مورد توجه قرار می‌گیرد، شاهد قرار گرفتن لوازم آن در سبد خرید و جای‌گیری آن در برنامه‌ی زندگی خواهیم بود.
اصولاً در جامعه‌ی ایرانی که زمانی بیش از ۷۰ درصد جمعیت آن را روستانشینان تشکیل می‌دادند، فعالیت بدنی در قالب برنامه‌های متعارف و معمولی زندگی جایگاهی غیرمحسوس داشته است و به طور کلی نوع زندگی اقتضا می‌کرد که افراد ناگزیر به فعالیت بدنی مستمر به منظور رفع نیازهای خود باشند. از تأمین آب از چشمه گرفته تا بر پا کردن آتش و پخت نان و گله‌داری و کشاورزی و اشتغال به صنایع دستی و… همه و همه توأم با فعالیت بدنی بود، ضمن این که تقید افراد به ادای فرایض دینی نظیر نماز و روزه و مشارکت در فعالیت‌های عام‌المنفعه نیز موجب می‌شد که سرجمع فعالیت‌های بدنی افراد، به آزادسازی انرژی‌های ذخیره شده بیانجامد. در کنار این فعالیت‌ها برگزاری آیین‌های شاد و حتی حزن‌انگیز و همچنین رواج انواع بازی‌های سرگرم کننده، باقیمانده انرژی فعالان در عرصه دامپروری و کشاورزی را آزاد می‌کرد.
در شهرها و مراکز استان نیز وجود زورخانه‌ها از یک سو و رواج حرفه‌هایی که آن زمان اغلب به صورت دستی و با اتکا به نیروی بدنی انجام می‌شد از سوی دیگر شهرنشینان را به فعالیت بدنی وامی‌داشت به گونه‌ای که کمتر پیش می‌آمد فردی در عین اشتغال و پایبندی به رسومات اجتماعی که معمولاً با فعالیت‌های بدنی همراه بود، از این نظر با مشکلی مواجه باشد. به استثنای کسانی که به دام اعتیاد می‌افتادند یا به دلیل مصرف غیرمعمول مواد الکلی قادر به فعالیت بدنی مؤثر نبودند.
در شرایط کنونی که هم در شهر و هم در روستا کارها اغلب با بهره‌گیری از ماشین و با صرف کمترین انرژی بدنی صورت می‌گیرد، نگاه به ورزش تابع همان فرمول‌های قدیمی نیست. از این رو متولیان تربیت بدنی و کسانی که با هدف درآمیختن زندگی مردم با فعالیت بدنی برنامه‌ریزی می‌کنند باید به یک نکته‌ی اساسی توجه داشته باشند و آن این که تا زمانی که فعالیت بدنی جایگاهی در سبک زندگی نداشته باشد و تابع آن نباشد نمی‌توان انتظار داشت که متوسط فعالیت بدنی اغلب مردم، آزادکننده انرژی‌های ذخیره شده‌ی آنها باشد. به همین دلیل ما بیش از آن که نیاز به احداث ورزشگاه داشته باشیم نیازمند در آمیختن سبک زندگی مردم با فعالیت‌هایی هستیم که انرژی آنها را آزاد می‌کند.
فرض کنید که ما مبادرت به ساخت یک بوستان زیبا در آن سوی کوه دراک نماییم به گونه‌ای که دسترسی به آن و بهره‌گیری از امکانات رایگان جانمایی شده در بوستان در گرو کوه‌پیمایی باشد، بدون تردید پس از مدتی شاهد رواج کوهپیمایی خواهیم بود، کما این که در سال جاری هزاران نفر به انگیزه برنده شدن خودرو در یک راهپیمایی به سمت شهر صدرا شرکت کردند.
فرضاً اگر ورود به بخشی از شهر شیراز در گرو استفاده از دوچرخه باشد و به استثنای وسایل نقلیه عمومی حتی موتورسیکلت‌ها هم به چنین محدوده‌ای راه نداشته باشند، آنگاه ظرف یک بازه‌ی زمانی ۶ ماهه شاهد رواج دوچرخه‌سواری خواهیم بود که البته دعای دور از حاجت است و شرح و بسط آن مثنوی هفتاد من کاغذ است و همان بهتر که بگذریم!
منظور این است که باید سبک و سیاق زندگی را به گونه‌ای تنظیم کنیم که فعالیت بدنی بخشی غیرقابل تفکیک از آن باشد، دقیقاً مانند سبک و سیاق زندگی عشایر اما رواج این نوع زندگی در شهرها در شرایط کنونی که حتی مردم برای روشن کردن تلویزیون هم ناگزیر به قدم برداشتن نیستند امکان‌پذیر نیست.
مشکل دیگری که ما الان با آن مواجه هستیم این است که نگاه جوانان به سرگرمی فرق کرده و اغلب با رفتارهایی همراه است که نه تنها ورزش محسوب نمی‌شود بلکه نقطه‌ی مقابل آن است، نظیر مشغول شدن به بازی‌های رایانه‌ای و به هر حال زندگی رایج شده در اجتماعات شهری با کمترین تحرک همراه است و دستاورد این نوع از زندگی نیز ابتلا به انواع بیماری‌هاست و از آنجایی که عوارض اینگونه رفتارهای پرخطر معمولاً در میانسالی خود را نشان می‌دهد کمتر کسی به فکر ایجاد تغییر در سبک زندگی در دوران جوانی می‌افتد.
چند سالی است که شیراز نماینده‌ای در لیگ برتر فوتبال ندارد و جوانانی که در هفته یک بار به ورزشگاه حافظیه می‌آمدند و با تشویق تیم مورد علاقه خود گونه‌ای فعالیت بدنی را تجربه می‌کردند نیز بازی‌ها را از طریق تلویزیون دنبال می‌کنند. باید اذعان داشت که فعال کردن تیم‌ها در قالب لیگ‌های معتبر و انجام منظم بازی‌ها با شرکت تماشاگران می‌تواند روی تغییر شکل زندگی جوانان تأثیرگذار باشد. برخی از مسئولین رده بالای استان نتایج حاصل از حمایت مالی از یک تیم شهرستانی را محدود می‌بینند در حالی که اگر اهل تدبیر باشند باید بدانند که به دنبال راهیابی یک تیم از شیراز و فارس به لیگ کشوری اتفاقات زیادی می‌افتد به همین دلیل تمامی کارخانجاتی که به نوعی ایجاد آلودگی می‌کنند باید بخشی از عواید آنها صرف حمایت از تیم‌های ورزشی گردد، وقتی تیم فولاد سپاهان در بازی‌های آسیایی شرکت می‌کند حتی به مطرح شدن اصفهان در دنیا و آسیا کمک می‌کند که بازخورد آن را در بحث گردشگری می‌توان دید و چندین برابر هزینه‌ای که فرضاً از سوی استان صرف حمایت از تیم‌های باشگاهی شده نصیب استان می‌شود. انجام بازی تیم‌های شهرستانی جوانان زیادی را به ورزشگاه می‌کشاند، الگوسازی می‌شود، ناگزیر به احداث و ترمیم ورزشگاه می‌شوند و هزاران دستاورد دیگر دارد که از چشم مسئولین استان فارس پنهان مانده است.
چرا تربیت بدنی سهم قابل توجهی در عوارض و مالیاتی که از مردم اخذ می‌شود ندارد، مگر با بودجه‌های محدودی که سقف متغیری دارد و تابع شرایط اقتصادی کشور است می‌توان نیاز میلیون‌ها جوان نیازمند به فعالیت ورزشی را برطرف کرد به هر تقدیر به نظر می‌رسد که با تغییر زاویه نگاه به ورزش و تربیت بدنی می‌توان با بسیاری از معضلات اجتماعی مقابله کرد و نتیجه گرفت.

Comments are closed.