یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
بازبینی یک شعار
از جمله شعارهای راهبردی که آبشخوری مردمی داشت و از آنجا به متن قانون اساسی راه پیدا کرد و سپس به عنوان یک معیار برای اندازهگیری موضعگیریها و همچنین ترسیم دورنمای توسعهی کشور مطمح نظر تئوریسینهای انقلاب قرار گرفت شعار “استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی” بود، شعاری که به لحاظ جایگاه قانونیاش هنوز هم کلید بسیاری از درهای بسته تلقی میشود.
با تأمل در اجزای تشکیل دهندهی این شعار درمییابیم که ترتیبی بسیار منطقی دارد و بسیار مهندسی شده و متکی بر اندیشهای واقعبینانه است، چرا که استقلال مقدم بر آزادی و جمهوری اسلامی قرار گرفته است. ناگفته پیداست که یک کشور تا زمانی که استقلال نداشته باشد، چارچوبی که برای آزادی در آن ارائه میشود جهتدار نخواهد بود، از طرفی بدون استقلال و آزادی، جمهوری آن هم از نوع اسلامیاش محقق نخواهد شد. اگر واقعیتهای نهفته در این شعار را مد نظر قرار دهیم اعتراف خواهیم کرد که ما در حال تمرین دموکراسی هستیم و هدف اولیه ما دستیابی به استقلال است. استقلال نیز چتر گستردهای دارد، استقلال اقتصادی، استقلال فرهنگی و استقلال سیاسی. هر چند برخی از رجل سیاسی اصرار دارند که استقلال در انواع گوناگونش را همزمان محقق شده ببینند اما باید اذعان داشت که استقلال فرهنگی و استقلال سیاسی در گرو تحقق استقلال اقتصادی است و تا زمانی که یک کشور نتواند حداقل از لحاظ تأمین کالاهای استراتژیک به خودکفایی برسد نمیتواند با دهان پر از استقلال سیاسی و فرهنگی سخن بگوید. نباید از نظر دور داشت که اتخاذ مواضع استقلالطلبانه برای کشوری که هنوز به استقلال اقتصادی دست نیافته در مواردی غیرممکن و در مواردی بسیار هزینهبر است. در حال حاضر یکی از دغدغههای مسئولین نظام مسأله نفوذ فرهنگی است، در حالی که بخشی از آنچه به نفوذ فرهنگی منجر میشود، از مسیر سلطهی اقتصادی طرف مقابل میگذرد. چرا پس از بیش از سه و نیم دهه هنوز هم برخی از ارزشهای غربی در اذهان طیفهایی از مردم تابو هستند، پاسخ روشن است، زیرا احساس نیاز ما به تولیدات آنها چنین کرنشی را در دل مردم نسبت به غربیها ایجاد میکند، هر چند ما بسیاری از این تابوها را خصوصاً در مراکز علمی و مجامع دانشگاهی شکستهایم اما تا زمانی که صنایع پایه و صنایع جنبی و اقماری و مکانیسم ایجاد ارزش افزوده بالا در بازار کار داخلی ایران نهادینه نشود و چرخش کارخانجات ما در گرو تکنولوژی و قطعات بیرونی باشد نمیتوانیم در برابر موج تبلیغات غربی مقاومت کنیم و به مردم خود اعتماد به نفس ببخشیم.
اینکه جمهوری اسلامی پس از استقلال و آزادی قرارگرفته برای آن یک نکته قوت به حساب میآید زیرا استقلال و آزادی مانند دو ستون عمل میکنند که نگهدارنده جمهوری اسلامی خواهند بود.
اگر مروری بر روند سیاست خارجی ایران پس از انقلاب داشته باشیم متوجه میشویم که پاشنه آشیل دیپلماسی ایرانی عدم استقلال اقتصادی است و همین امر ما را وادار میکند که برای عبور از تنگناهای تاریخی نیازمند یک نقطه اتکای اقتصادی خارجی باشیم که نهایتاً روی درصد خلوص استقلال سیاسی ما تأثیر میگذارد و نرمشها را به سمت شکنندگی سوق میدهد. در چنین شرایطی گاهی ناگزیر هستیم که با کارت دیگران بازی کنیم و به اما و اگرها دل ببندیم.
در حال حاضر کسی روی ارادهی ایران برای داشتن استقلال سیاسی تردیدی ندارد، ولی آنچه گاهی از سرعت حرکت ما در این جهت میکاهد محاسبهی هزینههای آن است که البته به نقصانهای اقتصادی بازمیگردد و علاج آن نیز اقتصاد مقاومتی است که ای کاش در همان روزهای اول پس از پیروزی انقلاب مطمح نظر قرار میگرفت زیرا طرح آن دو خاصیت داشت یکی اینکه انتظارات از دولت را متعادل و منطقی میکرد و دیگر آن که به ایجاد شور و نشاط در فضای کار و فعالیت اقتصادی میانجامید.
متأسفانه در آمیختن کلکسیونی از شعارهای اقتصادی ناهمسو در ابتدای انقلاب، دولتها را به بدهکارانی بزرگ تبدیل کرد و در آستانهی هر انتخاباتی نیز هر کسی به شعاری متفاوت برای جلب نظر مردم روی آورد و دغدغهی اداره جنگ هم در تداوم اقتصاد نفتی بیتأثیر نبود و بدین ترتیب ما از یک سو روز به روز نگاهی آرمانیتر داشتیم و شعارهایی پر و پیمانتر اما اقتصادی ضعیفتر، در حالی که همگان میدانند که بار اصلی هر شعار سیاسی بر دوش اقتصاد است. اینجاست شعارش را فلان نماینده مجلس میدهد و احتمالاً غش میکند.
خوشحالی آمریکاییها از ورود روسها به درگیریهای سوریه ریشه در تحلیل آنها از وضعیت اقتصادی روسیه دارد، عربستان هم که مشغول سرکوب یمنیهاست شرایط مشابهی را تجربه میکند زیرا اقتصاد زایندهای ندارد و تمامی اتکایش به دلارهای نفتی است که آن هم با توجه به کاهش بهای نفت رو به افول است.
چرا عربها علیرغم اینکه بیش از ما سنتی هستند، احساس خودباختگی بیشتری نسبت به غرب دارند؟! زیرا رتبهی قابل توجهی در تولید علم ندارند به همین دلیل جایگاه غربیها در تولید علم اعراب ناتوان در تولید علم را به کرنش در برابر غرب وا میدارد! اعراب اگر چه، در بحث علوم انسانی هم عمدتاً تصورشان این است که تحت تأثیر غرب نیستند ولی غربیها حتی مدل کفش آنها را نیز تعیین میکنند!! نگاه به مقولهی علوم انسانی از این منظر خطاست، علوم انسانی هم سر در آبشخور اقتصاد دارد، نمونهاش تیراژ پایین کتابها در ایران است زیرا دغدغههای اقتصادی، کتاب را از سبد خرید ایرانیان بیرون انداخته است. دوباره به همان شعار برمیگردیم استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. ما در حال حاضر با طرح اقتصاد مقاومتی به دنبال استقلال اقتصادی هستیم که با یک نگاه خوشبینانه دو تا سه دههی دیگر باید منتظر تحقق آن باشیم و سپس نوبت به استقلال سیاسی میرسد و پس از آن که ظرفیتهای ما در یک اقتصاد پایدار و غیر وابسته خود را نشان داد آزادی در عرصههای گوناگون قابلیت تحقق پیدا میکند و کمکم نشانههای جمهوری اسلامی پدیدار خواهد شد.
شما اگر به شرایط حاکم بر آمریکا توجه کنید درمییابید که آزادی در آمریکا در چارچوب اقتصاد سرمایهداری تعریف شده و لیبرالیسم دقیقاً تأمین کننده مقصود تئوریسینهایی است که در اتاق فکر برای آینده این کشور برنامهریزی میکنند، آزادی مورد نظر آمریکاییها اگر چه آرمانی نیست و در برخی موارد نظیر آزادی حمل سلاح مشمئز کننده است اما جوابگوی چنین اقتصادی است. پر واضح است که جمهوری اسلامی به دنبال آزادی از نوع آمریکایی آن نیست اما هر نوع از آزادی هم که مد نظر باشد باید تکیهگاه اقتصادی و فرهنگی داشته باشد.
ما در شرایط کنونی مشغول تمرین دموکراسی هستیم که البته در غرب آسیا برجستگیاش آشکار است ولی ما خودمان را با هند مقایسه نمیکنیم، هر چند هند هم با وجود شاخصهای خوب فرهنگی و مطبوعاتی نتوانسته بخش اعظمی از مردم کشورش را از دام فقر رهایی بخشد.
کسانی که ساماندهی به علوم انسانی را با جدّیت دنبال میکنند حتماً میدانند که علوم انسانی به جسم سیالی شباهت دارد که در یک مایع قرار گرفته که همان فضا و اجتماع باشد و طبیعتاً هر چه آن مایع غلیظتر و بستهتر باشد، میل آن جسم به فرو رفتن و دیده نشدن بیشتر است، هر چند چگالی خود جسم نیز تعیین کننده است. به هر حال باید بپذیریم که علوم انسانی در بستر بخشنامهها و مصوبهها حرکت نمیکند و تابع دستورالعملها نیست. ظرف ۳۰ سال گذشته چند نفر نظیر مطهری، مفتح و باهنر در حوزههای علمیه تربیت شدهاند، در حالی که حوزهها از لحاظ استقلال منابع برای محتوابخشی به آثار مشکلی نداشتهاند و از حمایت اقتصادی مضاعفی نیز برخوردار بودهاند اما حوزهها نیز در دام مناسبات اقتصادی حاکم بر فضای جامعه افتادهاند. برای نمونه چند اثر مانند المیزان و اصول فلسفه و روش رئالیسم و الغدیر به عنوان خروجی حوزه های علمیه ظرف سالهای اخیر مطرح بودهاند که بازتاب جهانی داشته باشند. در حالی که از نظر تولید عنوان و رجل سیاسی رشد قابل توجهی داشتهاند. با این توصیف آیا حوزهها با مشکل تولید در حوزه علوم انسانی مواجه هستند یا نیستند و آیا توان حرکت به موازات زمانه را دارند یا ندارند؟
برای پاسخ به چنین سؤالاتی باید جامعنگر باشیم و به مقولهی نفوذ فرهنگی نگاه ساختاری داشته باشیم نه شکلی! وقتی مسافر شیراز به تهران چندین ساعت در فرودگاه معطل میشود و میشنود که نزدیک به ۱۰۰ هواپیما به دلیل کمبود قطعه زمینگیر شدهاند، خواه ناخواه در تیررس نفوذ فرهنگی قرار میگیرد که ریشه در اقتصاد دارد.
- شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۶ آبان ۱۳۹۴