یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
میان ماه من تا ماه گردون…
به دنبال وقوع چندین انفجار و یک سلسله تیراندازی در پاریس شاهد واکنشهای شدیدی نه تنها از سوی دولتمردان اروپایی بلکه افکار عمومی در غرب بودیم. در حالی که پیش از آن نمونههای فراوانی از ترور و خشونت در عراق، افغانستان، سوریه، لبنان و یمن با تلفاتی به مراتب بیشتر از پاریس رخ داده بود و چنین واکنشهایی را نه تنها از سوی اروپاییان بلکه از سوی مردم و ساکنان مناطقی که ترور در آنجا رخ داده بود، مشاهده نشد. حتی سرعت واکنش دولت ایران به وقایع پاریس در مقایسه با آنچه در ضاحیه بیروت اتفاق افتاد بیشتر بود. چرا؟ آیا پاسخ چنین پرسشی را باید در نهادینه شدن خشونت در کشورهایی نظیر افغانستان و عراق و سوریه و لبنان و یمن جستجو کرد یا باید از زاویهی دیگری هم به این موضوع نگریست و آن این که آیا احساس امنیت در اروپا به دنبال برنامهریزیهای کلان اقتصادی توسط کسانی که دنیا را اداره میکنند به عنوان یک سیاست راهبردی تعیین گردیده که به مخاطره افتادن آن معادلات کنونی را بر هم میزند؟
پاریس به عنوان کانون فعالیتهای فرهنگی و هنری غرب و استقرار مشهورترین موزهی دنیا، با کازینوها، تالارها و مراکز تفریحی فراوان و کاخهای زیبا و خیابانهایی که شهرت جهانی دارند در عرض چند ساعت به شهر ارواح تبدیل میشود. اگر چنین اتفاقی در یک کشور واقع در خاورمیانه رخ دهد شاید تنها صدای آه و واویلای بستگان افراد قربانی شده به گوش برسد و همه چیز به یک شیون ختم شود اما در پاریس متروها متوقف میشوند، فرودگاه مسدود میشود و هیچکس نباید تا چند روز از خانه بیرون بیاید تا مطمئن شوند که خطر کاملاً رفع شده است! شاید علت چنین واکنشی آن باشد که اروپاییها زندگی و اقتصاد خود را با امنیت گره زدهاند و صنعت گردشگری در اروپا بدون امنیت کساد و بیرونق میشود و همینطور هم هست. حالا چنین وضعیتی را مقایسه کنید با آنچه در حج امسال اتفاق افتاد و رفتار وحشیانهای که پردهداران کعبه و خادمین حرمین شریفین با حجاج قربانی شده در منا کردند، چنین مقایسهای آدمی را دچار تردید میکند که مرگ و زندگی در فرهنگ اروپایی و فرهنگ عربی و خاورمیانهای تفاوتهای زیادی با یکدیگر دارند. چندی قبل در شبکه ولایت شخصی به نام رائفیپور با بینه و سند اثبات کرد که ماجرای منا قبلاً توسط صهیونیستها طراحی گردیده و اجرا شده است که اگر کسانی هم که مجوز پخش این مصاحبه را صادر کردند اعتقادی مشابه آقای رائفیپور داشته باشند سئوال اینجاست که چرا ایران واکنشی فراخور آن نداشته است؟ و اینک نمونهای دیگر برای مقایسه:
در یکی از شهرهای انگلیس کودکی به دنیا میآید که پس از چند روز معلوم میشود مبتلا به یرقان است، پدر کودک از بیمارستان به دادگاه شکایت میبرد و دادخواستی علیه پزشکان و پرستاران که مسئول مراقبت از همسرش بودهاند تنظیم میکند به دنبال آن کنکاشها و بازرسیها آغاز میشود و پس از چند روز مشخص میشود که پزشک کشیک آزمایشگاه در تشخیص و تعیین نتیجهی آزمایش خون همسر آن مرد شاکی در زمانی که باردار بوده و چند ماه پیش از به دنیا آمدن بچه دچار اشتباه شده است، حکم دادگاه به نفع شاکی و همسرش صادر میشود و بیمارستان محکوم به پرداخت جریمه نقدی، پرداخت خسارت بابت اتلاف وقت خانواده بیمار و هزینهی ایاب و ذهاب و تضمین مراقبت از کودک تا زمان به دست آوردن سلامتی کامل میشود. پزشک و افراد خاطی مرتبط با این موضوع نیز به تنبیه و ثبت در پرونده و جریمه نقدی محکوم میشوند. طبیعی است در کشوری که چنین مکانیزمی برای دفاع از حقوق کودکی که هنوز به دنیا نیامده تنظیم گردیده و اجرا میشود، در صورتی که امنیت هر یک از شهروندان به مخاطره بیفتد، راهکارهای فراوانی برای رفع خطر اندیشیده شده است.
در همین ایران خودمان به دنبال تحریم ظالمانه بسیاری از داروها نایاب شد و خیلیها به داروهای وارداتی دسترسی نداشتند و قیمتها سرسامآور شده بود بعضی تا آنجا که به خاطر بیپولی جان خود را از دست دادند و هیچ کس پیدا نشد که خسارت به مردم بپردازد. واکنش اروپا در برابر این ظلم مسلم چه بود؟!
وقتی به عمق برخی قضایا وارد میشویم درمییابیم که مطالبهگری باید از حمایتهای چندجانبه برخوردار باشد تا نتیجه بدهد. فرض کنیم آن آقای انگلیسی که فرزندش با یرقان به دنیا آمده اگر به دادگاه مراجعه میکرد، پاسخ میشنید که شما از چه کسی شکایت داری، برو آن شخص را پیدا کن و بیاور تا به جرم او رسیدگی کنیم، چه واکنشی از خود نشان میداد؟ آنچه موجب میشود که آن شخص دست خالی از دادگاه بیرون نیاید، باورمندی نسبت به این اصل بدیهی است که هر نهادی باید پاسخگوی جزییترین رفتارش باشد، این که چند روز و چند سال از این ماجرا گذشته مهم نیست و تأثیری بر اصل وقوع جرم نخواهد گذاشت.
موضوع دیگری که در همین رابطه حائز اهمیت است این که باید آنچنان نظمی بر ادارات و سازمانها حاکم باشد و جزئیات امور به گونهای ثبت شود که پیدا کردن و تشخیص کوتاهیها و سهلانگاریها پس از چندین ماه و چندین سال نیز امکانپذیر باشد!
آمریکاییها که کارکنان سفارتشان در ایران ۴۴۴ روز خوردند و خوابیدند و از امکانات رفاهی هم برخوردار بودند و خیلی هم انسانی با آنها رفتار شد، به ازای اسارت هر آمریکایی در هر روز خسارت تعیین کردند و چه توطئهها و جنگها و ترورهایی را پس از آن بر علیه دولت و ملت ما به راه انداختند و چه هزینهی سنگینی بر ما تحمیل کردند که اگر بخواهیم چرتکه بیندازیم به ازای اسارت هر آمریکایی در ایران چندصد میلیون دلار پرداختهایم، غیر از تلفات جانی که قابل محاسبه با دلار آمریکایی نیست!! اما عربستان در حالی که مدرکی دال بر ورود سفیر سابق ایران در لبنان به عربستان وجود دارد، این موضوع را انکار میکند و زیر بار تحویل او و یا تحویل جنازهاش نمیرود؟
کشته شدن عراقیها، افغانیها، یمنیها، سوریها و… زمانی برای غربیها به عنوان یک مشکل مطرح میشود که روی امنیت منطقه و قیمت و نفت و مبادلات بازرگانی تأثیر منفی بگذارد و گرنه از نظر آنان ز هر طرف که شود کشته سود غربیهاست!
ما در این دنیای وانفسا بالاخره مفهوم چند اصطلاح را نفهمیدیم که مهمترین آن حقوق بشر است، اگر غربیها در مورد پایبندی به حقوق بشر صادق هستند باید تکلیف خود را با بشر روشن کنند و بگویند که چه کسانی را بشر میدانند؟ ما بشر نیستیم؟! افغانیها، فلسطینیها، سوریها، یمنیها و عراقیها بشر نیستند؟ ایرانیها به انگیزه همدردی با فرانسویها با روشن کردن شمع در مقابل ورودی سفارت فرانسه در تهران ضمن محکوم کردن این حرکت تروریستی، انسانیت خود را به نمایش گذاشتند اما ظرف بیش از سه دهه که هزاران نفر در ایران قربانی و ترور شدند، شهروندان فرانسویها آیا اساساً مطلع شدند و اگر با خبر گردیدند چه واکنشی از روی همدردی نشان دادند؟
کویتیها به دلیل اتصالشان به غرب در جریان جنگ خلیج فارس، غرامت اشغال کشورشان توسط عراق را از محل فروش نفت این کشور دریافت کردند ولی غرامت تجاوز عراق به ایران به دلیل فقدان حمایت بینالمللی و وحشت غربیها از تزریق صدها میلیارد دلار به اقتصاد ایران نه تنها بلاتکلیف باقی ماند بلکه ایران مشغول پرداخت تاوان ناامنی حاکم بر عراق پس از سرنگونی صدام خبیث است!
کسانی که رد اورانیومهای باقی مانده بر سانتریفیوژهای دست دوم خریداری شده را تا ذرهالمثقال آن دنبال کرده و آن را در بوق و کرنا کردند، چگونه حاضر نیستند مسئولیت تولید بمبهای شیمیایی فروخته شده به عراق را بپذیرند؟ به چه دلیل ایرانیها و مردم خاورمیانه باید هزینهی توسعهی اقتصادی اروپاییها را بپردازند؟ بیگمان تمامی این وقایع تلخ در تاریخ ثبت خواهد شد و آیندگان به قضاوت خواهند نشست تا معلوم شود که وجود این همه گرما و روشنایی در غرب نتیجهی سوختن چه کسانی است!
- سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۶ آبان ۱۳۹۴