• print
یادداشت “محمد عسلی” ۲ آذر ۱۳۹۴

یادداشت

محمد عسلی

تنویر افکار عمومی یا تشویش اذهان عمومی

پسری که پدر را کشت، مادری که دخترش را خفه کرد، خواستگاری که بر صورت دختر دلخواهش اسید پاشید، مردی که دختربچه جوانی را دزدید و پس از آزار و اذیت خفه کرد، سارقی که در حین فرار به سوی صاحبخانه آتش گشود و هزاران تیتر وحشت‌آفرین صفحات حوادث روزنامه‌ها که از نظر قضات و قانون‌گذاران تشویش اذهان عمومی تلقی نمی‌شود. اما در واقع تشویش اذهان عمومی است و متأسفانه خواننده بسیار دارد.

سؤال: آیا چاپ صفحات حوادث که اعصاب و روان خوانندگان را جریحه‌دار می‌کند و تصویر کشتارها و تجاوزات در رسانه‌های صوتی تصویری تنویر افکار عمومی تلقی می‌شوند یا تشویش اذهان عمومی؟

قانون مطبوعات در فصل دوم با عنوان «رسالت مطبوعات» در ماده ۲ بند الف آورده است: «رسالتی که مطبوعات در نظام جمهوری اسلامی بر عهده دارد، عبارت است از:

الف- روشن ساختن افکار عمومی و بالا بردن سطح معلومات و دانش مردم در یک یا چند زمینه مورد اشاره در ماده ۱٫٫٫»

قانون مشخص نکرده است که تنویر افکار عمومی در چند یا یکی از موضوعات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی یا غیره باشد، بلکه تنویر افکار عمومی موضوعات مختلفی که مردم با آن سر و کار دارند و یا به نحوی تصمیمات و وقایع بر زندگی آنها تأثیرگذار است را در بر می‌گیرد.

با این وصف و بر اساس فصل سوم با عنوان «حقوق مطبوعات» که در ماده ۳ بدین نحو شرح داده شده: «مطبوعات حق دارند نظرات، انتقادات سازنده، پیشنهادها، توضیحات مردم و مسئولین را با رعایت موازین اسلامی و مصالح جامعه درج و به اطلاع عموم برسانند.»

تبصره- انتقاد سازنده مشروط به دارا بودن منطق و استدلال و پرهیز از توهین، تحقیر و تخریب می‌باشد.

پس نقد و انتقاد از عملکرد دولتمردان، مدیران و هر نهاد دولتی و بخش خصوصی اصالتاً پذیرفته شده و با شروطی جایز است.

اما متأسفانه هنوز مطبوعات ما به نحو حرفه‌ای و به صورت مستدل و مستند به آمار و ادله یا به آن ورود نکرده‌اند و یا اینکه معمولاً نقدها به دلیل عدم دسترسی به اطلاعات شفاف و آمار ابتر است.

چه باید کرد؟

آیا رسالت مطبوعات برای ایفای وظایف پذیرفته شده از طرف مدیران مسئول با اخذ اجازه از دیگران که معمولاً مصدر امورند عملی است و یا ما گرفتار خودسانسوری شده‌ایم که مبادا برای پاسخگویی به دادگاه احضار شویم؟

ناگفته پیداست که ترسی بی‌جهت بر مطبوعات ما سایه انداخته که جای بحث فراوان دارد.

یکم اینکه بسیاری از دست‌اندرکاران مطبوعات اعم از مدیران مسئول یا صاحبان امتیاز از بد حادثه این مسئولیت را پذیرفته‌اند و بعضاً با مسئولیت خود در برابر مخاطبان ناآشنایند.

انگیزه‌های تجاری و مالی، تمایلات شهرت‌طلبی، داشتن نردبانی برای ارتقای مشاغل سیاسی، از جمله محرک‌های تشویق برای اخذ پروانه و سرمایه‌گذاری در انتشار مطبوعات است.

وجود چنین مشکلات و مصائبی ناشی از نقص قانون مطبوعات در جهت شناخت دقیق متقاضیان و انگیزه‌های آنان است. زیرا اینکه هر کسی بدون توانایی‌های علمی و حرفه‌ای لازم نتواند صاحب نشریه شود محدودیت و سلب آزادی افراد نیست، بلکه مصونیت بخشیدن به ارتباط مخاطبان با مطالب نشریات است وقتی یک مدیرمسئول در طول سالیان دراز حتی یک مطلب با نام خود قلمی نکرده و توان نوشتن نداشته باشد. چگونه می‌تواند مسئولیت و پاسخگویی خود را در قبال نوشته‌های دیگران و دست‌اندرکاران نشریه پذیرا باشد و به صورت حرفه‌ای بر عملکرد کارکنانش نظارت کند. جز آنکه آهسته بیاید و آهسته برود تا به اهداف اقتصادی یا مقبولیت دولتی برسد؟

اگر بناست مطبوعات رکن چهارم، یا قوه چهارم باشند می‌باید دارای اقتدار و اختیاراتی باشند که مهم‌ترین آن آشنایی به وظایفشان و تجربه کاری و حرفه‌ای بودنشان است.

در چنین شرایطی است که می‌توان پشتوانه مردمی مخاطبان خاص و یا عام را به خود جلب نمود. در اصل ۲۴ قانون اساسی آمده: «مطبوعات در نشر مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوقی عمومی باشد….»

آزادی از دیدگاه اسلام همان ظهور اراده مشروع است که کمتر از آن استفاده کرده‌ایم.

اهمیت یک مطبوعه در ارزیابی‌های دقیق عالمانه و بیطرفانه به میزان تأثیرگذاری آن در ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، هنری، اجتماعی، ورزشی یا موضوعات دیگر است. چه بسا یک مقاله یا تحلیل و یا گزارش در جهت حفظ منافع ملی و یا تخریب آن تأثیرگذار باشد.

سؤال این است: چه کسانی و با کدام معیارها عملکرد و مندرجات مطبوعات را ارزیابی یا ارزشگزاری می‌کنند؟

برای تفکیک دوغ از دوشاب چگونه از مخاطبان نظرخواهی می‌شود؟

آیا تاکنون از نویسندگان، شاعران، منتقدان ادبی و هنری و جامعه هنرمندان در خصوص یک روزنامه یا نشریه ادبی – هنری نظر‌خواهی شده است؟

متأسفم که بگویم خیر!

و اما بعد.

اینکه گفته می‌شود مطبوعات بویژه روزنامه‌ها اخبار و مطالب را کپی می‌کنند و همه مثل همند هم ناشی از ناواردی و غیر حرفه‌ای بودن ماست.

برای ارتقای سطح کیفی و کمی مطبوعات می‌باید نگاه یکسویه و یک جانبه کمی را کنار گذاریم و به عمق ژرف عملکردها شنا کنیم زیرا نه صرفاً میزان سوابق مطبوعاتی ملاک قضاوت و وظیفه‌شناسی است و نه هر پیشکسوتی کارنامه قبولی دارد «چرا که گویند زاغ سیصد سال بزید و عقاب را عمر بیش از سی نباشد»

در جامعه امروز راستی و درست‌کرداری بهای سنگینی دارد، اما به بهای آن می‌ارزد اگر ایمانی در کار باشد و انگیزه خدمت صادقانه‌ای.

ما همه مسئول و پاسخگوی عملکرد خود هستیم، اما عملکردها همانند ظروف مرتبطه آثار عمل دیگران را نیز با ما شریک می‌کند و بسیاری از مواقع تفکیک‌پذیر نیستند. پس به یکدیگر تذکر دهیم و عیب و حسن یکدیگر را به روشی معقول به یکدیگر منتقل کنیم تا کلیت مطبوعات در افکار عمومی به عنوان یک پشتوانه مردمی و فرهنگی سیاسی پذیرفته شوند.

والسلام

Comments are closed.