یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
شرط همراهی مردم با سیاستهای جمعیتی
جمعیت از جمله شاخصهایی است که بر اقتصاد و فرهنگ و مناسبات اجتماعی یک کشور تأثیر غیرقابل انکاری دارد، هر چند کم یا زیاد بودن آن فینفسه ارزش تلقی نمیشود آنچه جمعیت را برای برخی کشورها به یک سد و مانع در برابر توسعه تبدیل میکند و یا به رشد و توسعه آن کشور یاری میرساند عدم مدیریت و یا مدیریت راهبردی جمعیت است. برنامهریزی برای جمعیت نیز در گرو اطلاعات دقیق از موقعیت تمامی شهروندان یک کشور است که پایش و دستهبندی آن در زمانه کنونی با توجه به امکانات رایانهای کار دشواری نیست. اگر چه در اختیار داشتن اطلاعات دقیق الزاماً تضمین کننده برنامهریزیهای صحیح نیست.
در گذشته که به دلیل نبود امکانات بهداشتی و واکسیناسیون و عادی بودن مرگ و میر کودکان در سنین مختلف، کار تعدیل جمعیت بر عهدهی طبیعت بود، بحث برنامهریزی برای جمعیت و تنظیم آن به صورت جدی دنبال نمیشد، ولی در شرایط کنونی که از طریق مشاورهها و تمهیدات بهداشتی و پزشکی حتی جنسیت کودکان را نیز تعیین میکنند و امکان پیشگیری از زاد و ولد کودکان معلول وجود دارد، سیاستهای جمعیتی سرلوحه برنامهریزیها محسوب میشود.
اگر چه توصیههای اخلاقی و سیاستهای تشویقی در تنظیم نرخ رشد جمعیت بیتأثیر نیست اما با توجه به نقش عوامل گوناگون اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در فرزندآوری، امروزه تصمیمگیری برای تعیین تعداد فرزندان با خانوادههاست و طبیعتاً با توجه به افزایش سن ازدواج و الزام بخشی از جمعیت زنان کشور برای اشتغال به کار خارج از خانه و معیارهایی که در سبکهای نوین زندگی برای آسودگی بیشتر مد نظر قرار میگیرد، متوسط تعداد فرزندان در شهرها با نگاه خوشبینانه از ۳ فرزند فراتر نمیرود و با توجه به تسری تدریجی سبک رایج شده زندگی شهری به روستاها باید منتظر تثبیت چنین روندی در سراسر کشور بود که به این ترتیب انتظار میرود برنامهریزیها برای هدایت و بکارگیری جمعیت در راستای رونق اقتصادی و شتاب توسعه نیز تابع چنین روندی باشد.
باید اذعان داشت که تأثیر شاخصهای جمعیتی روی نرخ رشد اقتصادی در ایران بیش از آن که ناشی از کندی آهنگ زاد و ولد باشد که از آن به پیری جمعیت تعبیر میکنند از عدم مدیریت سرچشمه میگیرد. به این معنا که همین جمعیت موجود نیز به خوبی اداره و مدیریت نمیشود. برای نمونه اگر آمار تصادفات جادهای و مرگ و میرهای ناشی از حوادث و منازعات فیزیکی و اعتیاد و خودکشی که بیشتر در کمین جوانان است را در نظر بگیریم و مهاجرت را نیز به آن بیافزاییم متوجه میشویم که خسارتهای وارده به کشور در اثر ریزش جمعیتی با این بهانه ها به مراتب تأثیرگذارتر از کندی آهنگ زاد و ولد است.
ابتلای بخش قابل توجهی از جمعیت کشور به بیماریهای ناشی از آلودگی شهرها، عادات بدغذایی و چالشهای روانی نشأت گرفته از وخامت شرایط اقتصادی، تصویری ناخوشایند از زندگی را ارائه میکنند که خانوادهها را ناخواسته به سمت فرزندآوری محدود و یا تکفرزندی هدایت میکند. تنوع امکاناتی که برای یک زندگی معمولی در نظر گرفته میشود نیز به اندازهای هزینهبر است که حتی خانوادههای با درآمد متوسط نیز پاسخگوی آن نیستند، به همین دلیل همراهی آنها با سیاستهای تشویقی برای بالا رفتن نرخ رشد جمعیت پاسخگوی انتظارات مسئولان نیست.
نکتهی دیگری که در همین رابطه حائز اهمیت است این که توصیههای اخلاقی و همچنین توجیهات گوناگون برای متقاعد کردن مردم در راستای همراه کردن آنها برای پیادهسازی سیاستهای جمعیتی با اوجگیری مشکلات اقتصادی و خودنمایی بیش از پیش مشکلات زندگی همزمان گردیده و از تأثیرگذاری آن کاسته است.
زمانی بود که مردم تا این اندازه دغدغهی هزینه تحصیل فرزندان را نداشتند و نوع مناسبات اجتماعی و سبک زندگی نیز همزیستی ۴ تا ۵ خانواده را در یک منزل مسکونی امکانپذیر یا حداقل قابل تحمل مینمود اما اکنون با توجه به هزینههای رنگارنگی که برای بالندگی و تربیت کودکان رایج شده و رویکرد به زندگی کاملاً مستقل در زوجهای جوان، تشکیل خانواده قبل از تأمین مسکن امری تقریباً غیرممکن تلقی میشود ضمن این که شکاف بین نسلی و تفاوت زاویه دیدگاهها پیرامون سبک زندگی نیز به این رویکرد دامن میزند و اجازه همزیستی دو خانواده متعلق به دو نسل را نمیدهد تا آنجا که حتی خانوادههای مذهبی و سنتی نیز با شرایط جدید کنار آمدهاند و نهایت تلاش آنها برای نزدیک بودن به فرزندانشان به زندگی در یک آپارتمان مشترک ختم میشود.
یک موضوع دیگر را نیز نباید فراموش کرد و آن اینکه در گذشته فززندآوری از جهات گوناگون امتیاز تلقی میشد، تا آنجا که میگفتند زن تا فرزند نیاورد بیگانه تلقی میشود، به همین دلیل زنان برای فرزنددار شدن رغبت نشان میدادند و از آنجایی که بر اساس یک باور غلط ناباروری را فقط به زنان نسبت میدادند، زنان برای مبرا شدن از چنین اتهامی به سرعت باردار میشدند و از ترس مرگ ناشی از بیماری فرزندان به یک فرزند هم اکتفا نمیکردند و خلاصه تمامی ساز و کارها و عرف و مناسبات اجتماعی و سنتهای رایج خانوادگی در خدمت فرزندآوری بود. اما الان شرایط متفاوت شده و گوش مردم هم به خیلی از حرف و حدیثها بدهکار نیست.
دغدغهی اصلی مسئولین کشور موضوع پیری جمعیت و نقش آن بر اقتصاد و اخلاق اجتماعی است که البته حائز اهمیت است ولی اهرمی قوی که بتواند نیروی مؤثری برای جابجایی جمعیت ایجاد کند وجود ندارد ، زیرا با توجه به دغدغههای گوناگون اقتصادی و سبک زندگی رایج شده نمیتوان صرفاً با بخشنامه و توصیه و احیاناً برخی سیاستهای تشویقی که تا مرز به دنیا آمدن فرزند خانواده را همراهی میکند، برای خانوادههای جوان انگیزه ایجاد کرد بلکه سیاستهای تشویقی برای سرعت بخشیدن به آهنگ رشد جمعیت باید فراگیر باشد، ضمن این که رضایتمندی نسل کنونی از زندگی و دورنمای امیدوار کنندهای که دولتها از وضعیت نسلهای آینده ترسیم میکنند، بهترین وسیلهی تبلیغاتی برای همراه کردن مردم با سیاستهای جمعیتی است.
- پنج شنبه ۵ آذر ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۵ آذر ۹۴