یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
زیر پوست نفوذ
در جامعهی جهانی که انسانها به اقتضای تغییرات مبتنی بر تکنولوژی از امکان ارتباطات گسترده برخوردارند، تأثیرگذاری و تأثیرپذیری امری اجتنابناپذیر است. این تأثیرات متقابل از جهات گوناگون نمود پیدا میکند که یکی از نمونههای بارز آن تأثیرپذیری فرهنگی است. از آنجایی که مبادلات فرهنگی از سنخ مبادلات اقتصادی نیست که انتظار داشته باشیم بین داد و ستدها موازنهای بر اساس ارزشگذاریهای متعارف برقرار باشد، گاهی حراج هویت یا استحاله اتفاق میافتد و همین امر متولیان فرهنگی دولتها در کشورهای گوناگون را برمیانگیزد که برای حراست از داشتههای فرهنگی و معنوی و تمدنی خود تمهیداتی بیاندیشند.
هماکنون حسی که آلمانیها در برابر هجوم فرهنگی آمریکاییها دارند به مراتب قویتر از حس انگلیسیها نسبت به آمریکاییهاست، زیرا مشترکات فرهنگی انگلیسیها با آمریکاییها بیشتر است. فرانسویها نیز که آثار ارزشمندی در زمینهی ادبی دارند، از این که زبان فرانسوی تحت تأثیر زبانهای دیگر خصوصاً زبان انگلیسی دچار آسیب شود، نگرانیهایی دارند.
ژاپنیها با وجود این که با مناسبات اجتماعی مورد نیاز برای تعامل علمی و اقتصادی مشکلی ندارند اما حاضر نیستند تمامی داشتههای فرهنگی خود را که نماد هویتشان است فراموش کنند.
به همین دلیل در جریان تورنمنتهای بینالمللی و مسابقات جهانی و المپیک و حتی نشستهای فراگیر سیاسی و اقتصادی و جشنوارههای هنری و فستیوالها، شاهد هستیم که کشور میزبان تلاش میکند در برگزاری مراسم بخشی از نمادهای فرهنگی و ملی و بومی خود را به نمایش بگذارد و ضمن احترام به نمادها و شاخصهای فرهنگی سایر کشورها، روی برجستگیها و امتیازات فرهنگی خود دست بگذارد و در مواردی حتی به بزرگنمایی آن بپردازد.
سرعت مبادلات و تأثیرگذاریهای فرهنگی در عصر ارتباطات به اندازهای زیاد است که اگر در گذشته برای استحالهی فرهنگی یک ملت نیازمند گذشت دویست تا سیصد سال زمان بودیم، چنین اتفاقی در عصر حاضر ظرف یک دهه نیز میتواند اتفاق بیفتد. تصور کنید یک کشتی بزرگ چند صد تن از یک نوع میوه را بار میزند و از نیمکره غربی به سمت نیمکره شرقی حرکت میکند، شاید چیزی نزدیک به یکماه طول بکشد تا این محصول در کنار بندر هدف و بازار عرضه پهلو بگیرد اما به یاری تکنولوژی و تبلیغات، تولیدکنندگان این محصول میتوانند با صرف زمان کمتری ذهن و ذائقهی مردمی که تاکنون این میوه را ندیدهاند برای هجوم به بازار آماده کنند.
از این رو اگر میشنویم که علاقمندان به فرهنگ و داشتههای معنوی این مرز و بوم از پدیده نفوذ سخن میگویند و نسبت به تهاجم فرهنگی هشدار میدهند نباید تعجب کنیم.
نفوذ و هجوم و تأثیرپذیری و استحاله در مبادلات فرهنگی یک امر بدیهی و رایج است اما چون در گذشته سرعت تحولات فرهنگی کم بود، حس نمیشد اما اکنون مد لباسی که امروز در هالیوود طراحی میشود، یک هفته بعد از طریق تبلیغات در سراسر جهان بازتاب پیدا میکند.
حال پرسش اینجاست که آیا قبول رواج نفوذ و تهاجم در بازار مبادلات فرهنگی که مرزهای جغرافیایی را هم درنوردیده به این معناست که ما چشم خود را بر روی این بازار ببندیم و آماده تجدید نظر در رفتار و گفتار و مناسبات اجتماعی خود در صورت برخورد با الگوهای مناسبتر نباشیم؟ مسلماً نه زیرا بنا نیست پس از قبول چنین واقعیتی به چنین نتیجهای برسیم، بلکه بحث بر سر این است که ما مردمی هستیم که چندین هزار سال پیشینهی تمدنی داریم و فرهنگی زاینده و تأثیرگذار داشتهایم و بسیاری از نمادها، شاخصهای فرهنگی، آثار علمی و ادبی و سازههای باستانی و تاریخی ما بر این پیشینه صحه میگذارند لذا باید مراقب داشتههای فرهنگی و معنوی خود در آشفته بازار ارتباطات باشیم.
در این میان یک نکته را نباید فراموش کرد و آن این که هویت ملی و هویت اسلامی در ایران به اندازهای با یکدیگر درآمیخته که تفکیک آن یا حذف یکی به نفع دیگری امکانپذیر نیست و ظرف چند دهه گذشته هر جا که در جریان حرکات افراطی کسانی خواستهاند این دو را رودرروی یکدیگر قرار دهند، نتیجهی معکوس گرفتهاند. و مبلغان فرهنگهای بیگانه نیز از این رودررویی بهره برده و در آتش چنین اختلافی دمیدهاند. این که ملتی با غنای فرهنگی بالا و پیشینهی تمدنی قابل دفاع، اسلام را نه تنها پذیرفته بلکه به رواج و گسترش و بالندگی آن کمک کردهاند به جذابیتهای موجود در آیین اسلام بازمیگردد بنابراین شایسته نیست که از طریق یک تریبون عمومی بگوییم مردم ما ۱۴۰۰ سال پیشینهی تمدنی و فرهنگی دارند. از سوی دیگر نفی توفیقاتی که ایرانیان در سایهی اسلام بدان مفتخر گردیده و شهرهی آفاق شدهاند نیز راه به جایی نمیبرد. ایجاد چنین شکافها و نقارهایی مسیر نفوذ فرهنگ بیگانه را فراهم میکند.
شاید در این جا لازم باشد منظور خود را از فرهنگ بیگانه نیز مشخص کنیم. اطلاق فرهنگ بیگانه به تمامی رفتارها و هنجارهای رایج در غرب گونهای بیانصافی است زیرا چه بسا در لابلای رفتارها و مناسبات اجتماعی رایج در جامعه ما و باورهای ما رد پایی از ناهمخوانی با اصول زندگی و نظم و ترتیب که اقتضای زندگی در عصر مدرن است و با هویت ایرانی – اسلامی ما نیز مغایرت دارد دیده شود. انصاف حکم میکند که در چنین مواردی به دنبال جایگزین کردن چنین پیرایههای ناهمگونی با بایستههای رایج در غرب یا شرق دور باشیم و چنین رویکردی را نفوذپذیری ندانیم بلکه یک معاملهی سودآور تلقی کنیم که به حرکت سریعتر چرخهای توسعه میانجامد.
ظرف تقریباً دویست سال گذشته ما چیزهای زیادی از غرب آموختهایم برای مثال همین روزنامهای که مشغول خواندن آن هستید از غرب آمده است و خیلی چیزهای دیگر.
اصولاً چون قرار نیست ما خودمان را در یک بازه تاریخی تابو شده محبوس کنیم، باید آمادگی داشته باشیم که ضمن پرهیز از تابو کردن گذشته که رویکردی سلفی است، در جریان مبادلات فرهنگی با غرب نیز مغبون نشویم. این مغبونیت به دو شکل میتواند اتفاق بیفتد، یکی این که چیزهای خوب آنها را نفی کنیم و دیگر این که زائدههای فرهنگی و چیزهای بد آنها که خودشان هم به دنبال خلاص شدن از آن هستند را بپذیریم. در واقع ما باید پس از آسیبشناسی داشتهها، زیر داشتههای ارزشمند خود خط قرمز بکشیم و از آنها مراقبت نماییم.
گاهی ما به دست خودمان، جوانانمان را به دام غرب میاندازیم و اینگونه تبلیغ میکنیم که غربیها دائماً به دنبال شهوت هستند و با دین و ارزشهای انسانی کاری ندارند و چنین هستند و چنان هستند! جوان ما وقتی که میبیند غربیها با وجود توصیفاتی که ما از آنها میکنیم چقدر پیشرفته هستند و در رفاه زندگی میکنند یا سخن ما را باور نمیکند و یا تصور میکند که غرق شدن در شهوت و بی توجهی به ارزشهای انسانی راهی برای پیشرفت است.
گاهی بد حمله کردن از بد دفاع کردن خطرناکتر است. آیا کپیرایت که یک رفتار غیراخلاقی است در غرب بیشتر رواج دارد یا در جامعهی ما، در مورد رواج ربا و سقف سود بانکی و قاچاق و عدم رعایت نظم و بهداشت محیط زیست نیز وضعیتی غیرقابل مقایسه با غرب داریم که باید به دنبال اصلاح آن باشیم.
هدف از طرح این نمونهها سیاهنمایی نیست بلکه میخواهیم بگوییم که ما باید از داشتههای خوب خودمان دفاع کنیم نه آنچه که ما را از توسعه و پیشرفت بازمیدارد!
نفوذ و تهاجم و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری در ذات فرهنگ نهفته است که هم پیامدهای مثبت دارد و هم پیامدهای منفی. ایرانیان هم با کار فرهنگی اسلام را به شرق آسیا بردند. نفوذ فرهنگی مانند جاسوسی است که همهی کشورها منکر آن هستند و در عین حال همهی آنها از یکدیگر جاسوسی میکنند.
آنچه فرهنگها را از یکدیگر متمایز میکند، احساس خطر در برابر نفوذ فرهنگی نیست بلکه واکنشها و راهکارهایی که هر کشوری در دفاع از فرهنگ خود انتخاب میکند او را از سایرین متمایز میسازد لذا مسابقه اصلی در ایجاد مصونیت و واکسینه کردن و نفوذناپذیری است که مکانیزم بسیار پیچیدهای دارد به مثابه پدافند غیرعامل که اجرای موفقیتآمیز آن در گرو همافزایی و هماهنگی همگان است و باید در سایهی احساس خطری مشترک دنبال شود و هیچکس نباید در جریان مقابله با نفوذ فرهنگی به دنبال سود و سودای حزبی و جناحی و محدود کردن یک پدافند ملی به مانوری محلی و جناحی باشد.
از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون چندین حرکت فرهنگی فراگیر برنامهریزی شده که متأسفانه هیچکدام به دلیل آغشتگی به رویکردهای حزبی و سیاسی و همراهی با شتابزدگی موفقیتآمیز نبوده است. ممکن است کسانی از طرح بحث نفوذپذیری چنین نتیجه بگیرند که ما کار فرهنگی نکردهایم بنابراین باید کار فرهنگی کنیم که نتیجهگیری غلطی است و نتیجهگیری درست از این مبحث آن است که نفوذپذیری جامعه را نتیجهی کارهای فرهنگی بیحساب و کتاب بدانیم. یکی از نشانههای بیحساب و کتاب بودن کار فرهنگی این است که فعالیت ما از جنس فرهنگ نباشد یا برنامهریز و مجری با فرهنگ بیگانه باشد. رسانهها، مراکز علمی و دانشگاهها که به مثابهی پایانه و ایستگاه و جعبه تقسیم و ترمینال داد و ستدهای فرهنگی عمل میکنند و به اصطلاح چهارراه آمد و شدهای فرهنگی هستند اغلب به جای اینکه تولید کننده کالای فرهنگی باشند، از روی ناگزیری مصرف کننده میشوند، زیرا زورشان به جریانهای غالب که داعیه کار فرهنگی دارند و اینکاره هم نیستند نمیرسد. کار فرهنگی با کار سیاسی و اقتصادی متفاوت است.
به هر حال به نظر میرسد که توجه همزمان به هویت ملی و دینی، کار فرهنگی ناب، رعایت انصاف در تحلیل ارزشهای فرهنگی رایج در غرب و دقت در ترسیم خطوط قرمز و همچنین آمادگی برای پذیرش حق به موازات واگذاری کار فرهنگی به اهل آن میتواند به تعریف جدیدی از کار فرهنگی منجر شود که راهگشای مسئولین برای مقابله با نفوذ بیگانگان است!
- شنبه ۷ آذر ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۷ آذر ۱۳۹۴