سرمقاله
محمد عسلی
مقابله فرهنگی یا سرهنگی
برخورد فیزیکی با مسئله بدحجابی را سالها تجربه کرده ایم، اما نتیجه مطلوب و دلخواه نگرفته ایم. می توان نمونه های زیادی را مثال آورد که تبعات منفی آن از نتایج مثبتش افزون باشد.
از طرفی نمی توان دست روی دست گذاشت و تن به هر چه بادا باد داد.
پس چه باید کرد؟
خیابان عفیف آباد که باید با نامش همخوانی داشته باشد متأسفانه ساختار فرهنگی ناسازی دارد. خیابان تشکیل شده از مغازه ها و فروشگاههای بزرگ مد روز و لباسهای آنچنانی که آن قدر تنگ و جلفند که برجستگی های ناپیدا هم با پوشیدن آنها پیدا می شود که خود علتی است برای تبلیغ و تشویق بدحجابی که ما در برابر چنین هجمه تبلیغاتی تسلیم شده ایم، زیرا هر گونه مقابله ای مخالفت با کسب و کار و اشتغالزایی تلقی می شود.
جوانان بیکار پسر و دختر که بیشتر برای خودنمایی و صید احساس یکدیگر به خیابانها می آیند و می خواهند انرژی متراکم خود را آزاد کنند یا معمولاً متأهلین مجردند و یا بیوه ها و مطلقه های سرگردان، خواه تنها باشند یا با مادرانشان و اگر افراد بی مسئله و نجیبی هم به جمع خریداران صرفاً تماشاگر بپیوندند یا بی تفاوت و به حسب عادت بی خیال می گذرند یا افسوس می خورند که چرا در یک کشور اسلامی شاهد چنین رفتارهای تلخ و زشتند و یا به ندرت درگیر می شوند و ماجرا می شود که به تو چه؟
برخورد انتظامی به هر شکل که منجر به دستگیری و درگیری جمعی شود مشابه آنچه اخیراً در خیابان عفیف آباد اتفاق افتاد و موجب تحریک احساسات بعضی جوانان و نهایتاً دفاع از هر آنچه نباید گردید. خود مشکلی است که به مشکلات دیگر افزوده می شود و نامش را می گذاریم ندانم کاری.
درست به خاطر دارم در دوران دانشجویی ام بین سالهای ۵۰ تا ۵۲ که آن زمان دانشجوی دانشسرای راهنمایی تحصیلی شیراز بودم اشرف پهلوی خواهر دوقلوی محمدرضا شاه طی نامه ای خطاب به خانم فرخ رو پارسا که آن زمان وزیر آموزش و پرورش بود نوشت که چرا دانشجویان دختری که برای معلمی آماده می شوند با چادر به دانشسرا وارد می شوند؟
خانم وزیر هم طی نامه ای به دانششراهای کشور اعلام کرد که از ورود دانشجویان محجبه به دانشسرا خودداری کنید.
در آن زمان زنده یاد استاد حسن امداد ریاست دانشسرا را عهده دار بود. دانشجویان را جمع کرد و بخشنامه را خواند، اما اقدام به جلوگیری نکرد.
پورپرویز که مدیر کل وقت آموزش و پروش فارس بود مسئول تربیت معلم را روانه دانشسرا کرد و با توپ و تشر فشار آورد تا دختران و زنان چادر از سر بردارند. بعضی ها برداشتند، اما تعدادی مقاومت کردند.
نتیجه آنکه استاد امداد از ریاست خلع و خانمی به جای ایشان منصوب شد که با حجاب دختران مخالف بود.
رئیس جدید جلوی در ورودی دانشسرا ایستاد و با کمک از مردان خدمه اجاره نداد باحجابها وارد دانشسرا شوند در آن میان چند دختر جوان محکم ایستادند و حجاب را برنداشتند.
خلاصه آنکه خبر به مرحوم پیشوا امام جماعت مسجد نو «شهدا» رسید، او در سخنرانی های بعد از نماز به این وضعیت اعتراض کرد و گفت: وقتی می گویید آزادزنان و آزادمردان، چرا اجازه نمی دهید کسانی که مؤمن و مسلمانند و می خواهند باحجاب بمانند حجابشان را حفظ کنند.
نتیجه آنکه به کمک ایشان و دانشجویان عضو انجمن اسلامی باحجاب ها ماندند و به مرور کسانی هم که حجاب برداشته بودند، حجابشان را دوباره حفظ کردند.
امروز هم چنین است. زنان و دختران نجیب و عفیف و معتقد به حجاب به حمدا… بسیار داریم که به زور اسلحه هم حاضر نیستند حجابشان را بردارند، آن گروه اقل و اندکی که به هر دلیل تن به بدحجابی داده اند، چون بعضاً قلب و وجدانشان از این کار راضی نباشد زیرا فطرتاً خداجو و اصالت طلب است و حفظ ظاهر به نوعی عزیزی است، آنچه عده ای را به اعمالی می کشاند که تالی فاسد دارد شرایط است. به گونه ای که بدحجابی معلول یک سری از ناکامی هاست برای عده ای که می خواهند با ظاهرآرایی خودنمایی کنند. خودنمایی با جوانی رابطه ای مستقیم دارد به ویژه آنکه بیکار هم باشند. بیکاری با ولنگاری همسازی دارد. یکی اتومبیل های آنچنانی را در خیابان عفیف آباد به رخ می کشد. دیگری که ندارد زیبایی ها و برهنگی را به تماشا می گذارد. یکی آه می کشد و چون دستش به جایی نمی رسد دزدی می کند. دیگری وسیله ای برای دزدی ناموس در اختیار می گیرد.
تضاد سنت و مدرنیته از یک سو و از دیگر سوی هجمه تبلیغات مسموم که این روزها الی ماشاءا… وسیله اش در دست کودکان دبستانی هم هست جامعه را به سمت و سویی برده اند که همه جیز در تضاد با یکدیگرند.
چه باید کرد؟
اصلاح رفتار و دعوت به خیر و صواب کاری سرهنگی و سخت افزاری نیست، بلکه نرم افزاری و فرهنگی است.
مهربان باشیم و روابط عاطفی با جوانان برقرار کنیم کاری که شیوه پیامبران و امامان (ع) بود، کسانی که فیلم اخیر محمد رسول الله را تماشا کردند شیوه و روش دوران کودکی پیامبر را در مقابله با کفر، جهل و ستم دیدند. آنجا که مردی جاهل قصد زنده به گور کردن دخترش را داشت و تلاش و ضجه مادرش به جایی نمی رسید پیامبر (ص) فرزند را بلغل کرد و خطاب به مرد جاهل عصبی و متعصب فرمود:
نگاه کن چه چشمان زیبایی دارد. مثل چشمان خودت است و ….
این برخورد مرد اعرابی را به خود آورد و از کشتن دخترش منصرف کرد. این جوانان چه بسا مادران و پدران مؤمن و باغیرتی دارند. چه بسا از خانواده های تحصیلکرده و تأثیرگذاری باشند. اگر حرمت و عزتشان حفظ شود و از مأموران و دولتمردان محبت ببینند، جذب می شوند و به راه می آیند. اینکه دختری را که همراه مادرش است توسط کسانی که به نام دولت و حاکمیت می خواهند او را به زور سوار اتومبیل کنند و احساسات عده ای تماشاگر را تحریک نمایند که آنها به دفاع از دختر برآیند زیبنده هیچ پلیس و نیروی انتظامی نیست و تالی فاسد دارد کافی است به سایت های مجازی مراجعه کنید و ببیند چه پیرایه ها و حذف و اضافاتی به ماجرا داده اند.
پلیس و نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی وسیله و حریم امنیت و مورد احترام مردم و عزیزند. نباید آنها را به مسایلی بکشانیم که گرچه دعوت به خیر و صلاح می کنند و هدف مقدسی را دنبال، اما چنین اصالتی را به جامعه تزریق کنند که حجاب زور است. نه حجاب یک باور اسلامی است، مقدس است و نباید قداست آن شکسته شود. می گویید پس با این جماعتی که فضا را ملوث و آلوده می کنند چه کنم؟ عرض میکنم مبارزه با علت کنید، بدحجابی جامعه ما معلول بعضی ندانم کاری هاست. معلول بیکاری است. معلول فاصله طبقاتی است. معلول عدم تعلیم درست اسلام است. معلول ناباوری عده ای است که هدف زندگی را نشناخته اند. معلول خیلی چیزهایی است که استاد شهید مطهری در کتاب مسئله حجاب ۴۵ سال پیش آن را به نگارش درآورده است. برویم آن کتاب را بخوانیم.
- یکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۴
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۵ آذر ۹۴