• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۵ آذر ۹۴

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
لطیفه‌ی نهانی
همان‌گونه که هنر زینت تمدن است، پژوهش نیز زینت‌بخش و مقوم دانش است و هیچ پژوهشی به فرجام نمی‌رسد مگر این که متکی بر دانایی باشد. هنگامی که آدمی به دانش آراسته می‌شود پرسش‌های فراوانی به ذهنش خطور می‌کند که پاسخگویی به آنها را برای رسیدن به سکون و آرامش درونی لازم می‌بیند. کسانی که اهل مطالعه هستند و با کتاب و تتبع در زندگی الفت دارند از این که بیشتر بخوانند و بیشتر بدانند نه تنها احساس خستگی نمی‌کنند بلکه نشاط و انبساط خاطری به آنها دست می‌دهد که نظیری برای آن قابل تصور نیست. البته چنین لذتی برای کسانی که در فضای کشف و درک شگفتی‌ها سیر و سلوکی نداشته‌ اند باورپذیر نخواهد بود و آنها همواره با نگاهی آمیخته با اعجاب به اهل تحقیق و پژوهش می‌نگرند و از آنجایی که در دنیای کوچک و عاری از پرسش خودشان، کنکاش در طبیعت و تلاش برای بیشتر دانستن مفهومی ندارد، سهمی در ایجاد دنیاهای نوین ندارند، چرا که تمدن کنونی بشر دستاورد پژوهش‌های انسانی است. در زمانه‌ی ما که اغلب فعالیت‌ها و دلمشغولی‌ها بدون توجیه اقتصادی دنبال نمی‌شود، پژوهش نیز صرفاً در راستای پاسخگویی به ذهن نقاد و کنجکاو آدمی به کار گرفته نمی‌شود بلکه در خدمت توسعه قرار می‌گیرد و به تولید علم و تکنولوژی، کارآفرینی و ایجاد ارزش افزوده و درآمدزایی و تولید ثروت و استحکام مؤلفه‌های قدرت اختصاص می‌یابد.
بدیهی است تا زمانی که تفکر در خدمت پژوهش و تحقیق و تجربه قرار نگیرد، خروجی ارزشمندی با قابلیت کاربری و بهره‌برداری مفید نخواهد داشت. آثار مکتوب، اکتشافات، اختراعات، سازه‌ها و بناهای رفیع، ساختارهای اداری و چارچوب‌های فکری و… همه و همه محصول و میوه‌ی پژوهش به حساب می‌آیند.
در گذشته‌های دور دولت‌ها برنامه‌ی مدونی برای بهره‌گیری از محصول پژوهش دانشمندان و نخبگان جامعه نداشتند و پژوهشگران اغلب از نتایج مادی تلاش‌های شبانه‌روزی خود محروم بودند و سال‌ها سپری می‌شد تا به ارزش و اهمیت یافته‌ها و دستاوردهای آنها پی ببرند و در مواردی حتی به اتهام ساختارشکنی و حرکت در خلاف هنجارهای پذیرفته شده محاکمه می‌شدند و بعضاً زندگی رقت‌باری داشتند.
توجه به پژوهش‌ و تلاش برای ارتقای جایگاه پژوهشگران پس از انقلاب صنعتی به اندازه‌ای اهمیت پیدا کرد که بخشی از درآمد دولت‌ها به حمایت از پژوهشگران اختصاص یافت و بعدها که شاهد رشد سرمایه‌داری و ورود بخش خصوصی به تولیدات صنعتی بودیم، برخی از کشورها و شهرهای جهان به بهشت پژوهشگران و دانشمندان تبدیل شد و خصوصاً آمریکایی‌ها و برخی از کشورهای پیشرفته اروپایی نه تنها برنامه‌های جامع و گسترده‌ای برای جذب و به خدمت گرفتن پژوهشگران تدوین کردند بلکه به منظور جلب نخبگان ساکن در کشورهای جهان سومی نیز تمهیداتی اندیشیدند. به طوری که هم‌اکنون بودجه‌ای که در چنین کشورهایی به پژوهش اختصاص می‌یابد حتی از بودجه اداره برخی کشورهای جهان سومی نیز بیشتر است.
در ایران نیز پس از پیروزی انقلاب و با هدف دستیابی به استقلال اقتصادی و فرهنگی که زیربنای توسعه پایدار محسوب می‌شود تلاش‌های زیادی در راستای حمایت از نخبگان صورت گرفته است که متأسفانه در برخی از بازه‌های زمانی به دلیل سوء مدیریت یا تنگناهای اقتصادی و برخی کج‌سلیقگی‌ها توفیقات به دست آمده در این زمینه با سند چشم‌انداز و اهداف از پیش تعیین شده همخوانی ندارد.
اگر آمار مربوط به فعالیت نخبگان و دانشمندان ایرانی به کار گرفته شده در مراکز علمی و صنعتی سراسر جهان ملحوظ نظر قرار گیرد گویای وجود نیروی انسانی کارآمد با ضریب هوشی بالا در ایران است که به تعبیر پیامبر اکرم (ص) توانایی دستیابی به دانش حتی اگر در ثریا هم باشد دارند. ما در محاورات روزمره و سخنرانی‌ها و تریبون‌های رسمی چنین سخنی را به منظور تفاخر و همراه با غرور و افتخار بر زبان می‌آوریم اما کسانی که در عمل و تجربه به حقیقت این مطلب پی برده‌اند سعی می‌کنند به انحای گوناگون ایرانیان توانمند و برخوردار از ذوق و استعداد علمی را به سوی خود جلب کنند و ضمن ارائه خدمات گوناگون به آنها توان فکری نخبگان ایرانی را به خدمت گیرند.
بزرگترین آرزوی نخبگان ایرانی که به وطن خود عشق می‌ورزند این است که بتوانند به مردم خود خدمت کنند و موجبات سربلندی کشور را فراهم سازند کما این که در برخی از زمینه‌ها که میدان پیدا کرده‌اند نقش مؤثر خود را در این راستا به اثبات رسانده‌اند.
نباید از نظر دور داشت که بهره‌گیری از نخبگان نه صرفاً در برخی رشته‌ها و علوم محض بلکه در حوزه‌های مدیریتی و انسانی نیز باید مطمح نظر قرار گیرد و اگر این امر محقق شود، نخبه‌محوری به عنوان نقطه عطفی برای نیل به توسعه‌ی پایدار در تاریخ ایران به ثبت می‌رسد.
در حال حاضر نخبگان در داخل کشور تا مرحله‌ای که بتوانند قابلیت‌های خود را به اثبات برسانند امکان عرض اندام پیدا می‌کنند اما از آنجایی که عملی ساختن ایده‌ها و طرح‌ها و پروژه‌های هزینه‌بر آنها مستلزم صرف بودجه و ایجاد امکانات است تنها در برخی از گرایش‌های مورد نیاز دولت تحت حمایت قرار می‌گیرند. بخش خصوصی هم هنوز به درجه‌ای از رشد و بالندگی نرسیده که بتواند ریسک صرف هزینه‌های بالا برای به نتیجه رسیدن برخی طرح‌ها و پروژه‌ها را بپذیرد. به همین دلیل بسیاری از ایده‌ها که حتی به جشنواره‌ها هم راه پیدا می‌کنند و مقام هم می‌آورند، مسکوت می‌مانند و اغلب پژوهشگران ناگزیر به فروش ایده‌های خود به شرکت‌های خارجی می‌شوند و طبیعی است که افتخارات حاصل از آن نیز نصیب بیگانگان می‌شود که بعدها با بهای گزاف به خود ما می‌فروشند.
برخی از کشورها حتی تکنولوژی را قبل از رسانیدن آن به مرحله تولید انبوه می‌فروشند و سود کلانی از رهگذر سرمایه‌گذاری روی پروژه‌ها و طرح‌ها می‌برند.
البته ناگفته پیداست که تعامل با کانون‌های علمی سراسر دنیا برای پژوهشگران یک ضرورت انکارناپذیر است که در مواردی بدون مهاجرت امکان‌پذیر نیست اما این که پژوهشگران پس از رسیدن به مرحله‌ی بلوغ علمی، کشور خود را برای فعالیت و بهره‌وری و زندگی مناسب ببینند نیازمند بازنگری در مدیریت‌ها و برنامه‌ریزی‌هاست. نباید از نظر دور داشت که نخبگان متناسب با ظریف‌اندیشی و خلاقیت و تیزهوشی که دارند به نوع مناسبات و فضای حاکم بر جامعه نیز اهمیت می‌دهند. لذا جلب نظر آنها مستلزم رعایت استانداردهایی است که باید در سند چشم‌انداز و برنامه‌های آتی دیده شود. بی‌گمان برنامه‌ریزی برای جلب و جذب و ماندگاری نخبگان را نباید صرفاً در جاذبه‌های مادی جستجو کرد و به شاخص‌هایی چون هم‌سرشتی و احساس هم‌سرنوشتی نیز باید توجه کرد که لطیفه‌ی نهانی محسوب می‌شوند. لذا باید به دنبال آن لطیفه‌ی نهانی بود که دلپذیری را به دنبال دارد. لطیفه‌ای که شرح آن مثنوی را هفتاد من خواهد کرد. به قول حافظ:
لطیفه‌ای است نهانی که عشق از آن خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری است

Comments are closed.