یادداشت
محمد عسلی
افراطیگری و خشونت چرا؟
«به بهانه روز ملی مبارزه با خشونت و افراطیگری»
کتاب «زندگی جنگ و دیگر هیچ» را خبرنگار ایتالیایی «خانم اوریانا فالاچی» از مشاهدات خود در جنگ ویتنام نوشت و شاید تصور نمیکرد که روزی، روزگاری گروهی به نام داعش، در تهاجمی وحشیانه، کودکان به اسارت گرفته شده در جنگ با سوریه و عراق را مقابل چشمان مادرانشان سر ببرد و سر آنها را به سمت آنها پرتاب کند!
خشونت ناشی از باورهای غلط دینی و یا مذهبی قرن بیست و یکم را شاهد جنایاتی قرار داده که در مخیله هیچ انسان بدوی هم نمیگنجید، چه رسد بدان که عصر فضا و الکترونیک و انسانی که شعار حقوق بشر را سرلوحه ادعاهای خود قرار داده و مسیر کمال اخلاق علمی را طی میکند و نه اخلاق حقیقی را…
القاعده، طالبان، داعش و دیگر گروههای تروریستی که با شعار «النصر فی الرعب» [پیروزی در ترساندن] مدعی خلافت اسلامیاند و از اسلام سنتی دم میزنند، محصول دیپلماسی و نقشههای شوم ابرقدرتهای مادیاند که برای حفظ منافع خود از این طریق میکشند و عزا به پا میدارند.
و اما بعد:
افراط و تفریط که هر دو از دیدگاه اسلام و قرآن مذمت شدهاند متأسفانه جنبه دینی آن بر جنبههای دیگر چربیده و این خود به شمشیری دولبه تبدیل شده که گلوی قاتل و مقتول را با هم میبرد. یعنی روش رعبآوری که به منظور مقابله با دشمنان اسلام از جانب داعش و طالبان به کار گرفته شده، بدترین ضربهها را به اسلام زده و اسلامهراسی را بیش از پیش دامن زده و تبلیغ کرده است.
جنگ، فقر، خشکسالی، تبعیض، فاصله طبقاتی، جهل، خرافه و مادیگری بیشتر به خشونت دامن زده و افراطیگری را تشدید میکند.
خشونت بروز نیروی حیوانی انسان است که به اشکال مختلف و با محرکهای متفاوت در شرایطی خاص بروز میکند، خشم در حیوانات گاه وسیله دفاعی است و محرک حمله، در انسانها هم با شدت و ضعف در شرایطی ظهور میکند که بعضاً به درگیری بدنی و گاه به قتل و ضرب و جرح نیز میانجامد.
بسیاری از کسانی که به اتهام قتل، ضرب و جرح زندانی و یا اعدام شدهاند، بار سنگین خشم را بر دوش کشیدهاند.
محرکهای خشم ناشی از اعمالی است که از کسی سر میزند، اما دیگری تحمل دیدن آن را ندارد به دلایلی چند. یکم اینکه آزادی و منافع مادی و معنوی فرد یا جمع را به خطر میاندازد.
دو دیگر آنکه خشمی محرک خشمی دیگر میشود، وقتی یکی یا هر دو از مسیر عقل، قانون، اخلاق و عرف ارتباطی خارج میشوند و احساسات و هیجان بر رفتار آدمی غلبه میکند.
به قول یکی از شاعران معاصر: «وقتی آنچه میخواهی نمیبینی و آنچه میبینی نمیخواهی….» خشمگین میشوی، حسادت میکنی و انرژی منفی متراکمی سراسر وجودت را در بر میگیرد تا بهانهای برای خلاصی پیدا کند. مستی، حسادت، تبعیض، اعتیاد، رانتخواری، بیقانونی، عدم انطباق رفتارها با معیارهای اجتماعی، دور زدن قانون، تخلفات، ربودن و دیگر جرایم از محرکهای خشم هستند که در واقع عکسالعملطبیعی احساس آدمی است وقتی با آنها مواجه میشود.
خشونت وقتی است که کاسه خشم سرریز میشود و دفاع یا حمله را برای مقابله با آن رقم میزند.
بر این اساس خشم همیشه به عنوان یک عکسالعمل طبیعی و اخلاقی بروز و ظهور ندارد. بلکه گاهی ناشی از قلدری، زورآزمایی، زیادهخواهی و وسیلهای برای ترساندن است.
بعضی از تاریخنویسان به طنز گفتهاند: مغولان به قدری وحشی بودند که از پلنگ تقاضای رقص میکردند.
افراطیگری که گاه ریشه دینی و مذهبی به خود میگیرد و گاه ناسیونالیسم افراطی را محرک خود دارد و گاه ناشی از تعصبات و احساسات کورکورانه است، یکی از محرکهای قوی بروز خشم و خشونت است.
شاید زمانه به خاطر نداشته باشد که افرادی به نام دین و مذهب از چنان خشونتی برخوردار باشند که کودکان بیگناه مسلمان را در مقابل چشمان والدین آنها سر ببرند و یا عدهای از همکیشان خود را به انحای مختلف و با روشهای رعبآور بکشند. فرق نمیکند به نام داعش باشد یا طالبان، به نام القاعده باشد یا بوکوحرام. مهم نفس عمل و نتیجه آن است که زیبنده هیچ اخلاق، دین، مذهب و یا اعتقادی نیست.
این همان افراطیگری در رأس هرم جهل است، جهلی که تعصبات، قومی، قبیلهای، دینی – مذهبی و نژادپرستی را به همراه دارد. جور و جهل همیشه دو عفریتهاند که رفتار و اخلاق انسانی را نشانه میروند و حضور شیطان نفس را قوت میبخشند.
جوامع اخلاقمدار و قانونمند پیوسته در تعالمات اجتماعی و رفتارهای فردی و اجتماعی از مهر و صبوری برخوردارند و رفتاری کمالیافته با یکدیگر دارند.
در جوامع متعادل کمتر شاهد خشونت و افراطگرایی هستیم. برداشت درست از دین و راه و روش دینی به جامعه تعادل میبخشد و آن را از خشم و تعصب کورکورانه دور میکند. به قول حافظ:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
- شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت “محمد عسلی” ۲۸ آذر ۹۴