• print
یادداشت “سردبیر اسماعیل عسلی” ۲۹ آذر ۹۴

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
خشونت تئوریزه شده
خشونت در طبیعی‌ترین شکل خود ریشه در حب ذات و تنازع بقا دارد، به همین دلیل ما هرگز تمایلی به تحلیل و تبیین اخلاقی رفتار خشونت‌آمیز حیوانات نداریم و چنین بحثی اساساً موضوعیت ندارد چرا که بروز خشونت در حیوانات هنگامی که حیات آنها به مخاطره می‌‌افتد را امری طبیعی قلمداد می‌کنیم، اما در مورد انسان‌ها وضعیت کاملاً متفاوت است. به این دلیل که باور داریم، انسان ابزارهای گوناگونی غیر از خشونت برای ادامه حیات در اختیار دارد، از زبان و خط و هنر برای تفهیم و تفاهم بهره می‌گیرد و به مدد دانش، طبیعت را تا اندازه‌ای مهار می‌کند و هم این که چون همزیستی مسالمت‌آمیز را در برخی از مقاطع زمانی به صورت مستمر تجربه کرده، در عمل قابلیت‌های خود را در این زمینه به اثبات رسانیده است.
هر چند نمی‌توان گفت که خشونت در جامعه انسانی همواره سیر نزولی داشته اما به طور کلی به موازات رشد عقلی و تمدنی، شاهد بسترآفرینی‌های مناسبی برای خشونت‌زدایی بوده‌ایم.
در گذشته‌های دور خشونت بخشی از زندگی انسان‌ها بوده به طوری که ضرورت آن در قوانین هم مورد تأکید قرار گرفته است، ما با وجود آن که خشونت رایج در گذشته را به طور کلی تأیید نمی‌کنیم ولی با توجه به بیسوادی اغلب مردم و مسدودیت راه‌های مفاهمه آن را درک می‌کنیم و قابل توجیه می‌دانیم. در همین زمانه‌ی کنونی نیز کسانی را که دچار جهل خشونت‌زا و جنون باشند در متمدنانه‌ترین حالت دستگیر کرده و زندانی می‌کنیم.
شکل خاصی از خشونت که حتی از منظر حقوق بشر و قراردادهای بین‌المللی نیز موجه جلوه می‌کند، واکنش ناگزیر به خشونت است که جنبه‌ی دفاعی و بازدارنده دارد. در واقع اعمال خشونتی که به منظور دفع خشونت صورت می‌گیرد جایگاه قانونی پیدا می‌کند، اگر چه چنین وظیفه‌ای را بر دوش نهادهای نظامی و انتظامی و پلیس گذاشته‌اند تا شاهد هرج و مرج در اعمال خشونت و ناروایی آن نباشیم.
در زمانه کنونی ما با انواع خشونت سر و کار داریم، از خشونت در خانواده گرفته تا خشونت در جامعه و منطقه و جهان که البته انگیزه‌های یکسانی ندارند. خشونت فکری، خشونت زبانی و خشونت فیزیکی ضمن پیوند با یکدیگر، بشریت را در حصار گرفته‌اند. تبعیض و بی‌عدالتی، عدم تعادل روانی، وقایع ناگوار، احساس خطر، شهوت، گرسنگی و راحت‌طلبی و ناآشنایی با شیوه‌های متمدنانه‌ی سلوک و… از جمله عوامل ایجاد خشونت هستند. قانون و پایبندی به آن از خشونت می‌کاهد. برای نمونه از زمانی که سامانه تعیین نوبت برای مشتریان بانک در نظر گرفته شده، از تجمع مراجعه‌کنندگان برابر باجه‌ها و دعوا بر سر نوبت کاسته شده و تنها در مواردی به چشم می‌آید که کارمندان بانک خارج از نوبت پاسخگویی می‌کنند.
اگر فضای بانک را گسترده کنیم و به جامعه و منطقه و جهان تسری دهیم درمی‌یابیم که اغلب خشونت‌ها ریشه در بی‌عدالتی و تبعیض و ناروایی دارد. حتی خداوند نیز دشنام‌گویی از سوی کسی که مورد ظلم واقعه شده است را قابل تأمل و توجیه می‌داند.
توزیع فرصت‌ها و امکان تعامل زبانی، بهره‌گیری از انواع هنرها برای گفت‌وگو و تأکید بر عدم تبعیض در اجرای قانون و رواج آزادی‌های مشروع، از لوازم طرد و دفع خشونت در جوامع انسانی است.
خطرناک‌ترین نوع خشونت در زمانه‌ی ما خشونت تئوریزه شده است. به این صورت که عده‌ای عقب افتاده فکری و فرهنگی، برای آدم‌کشی و درگیری فیزیکی و غارت و هتک حرمت، چارچوب اندیشگانی تدوین می‌کنند و آن را تقدیس می‌نمایند و عده‌ای عقب افتاده‌تر، به پیروی از آنها به اجرای چنین احکامی می‌پردازند که نتیجه‌ی چنین روندی قتل و ترور و آدمکشی و تجاوز به حدود و ثغور کشورهاست. رفتار داعش با مخالفانش، بارزترین نمونه خشونت تئوریزه شده است که به فجایع بیشماری منجر گردیده و مشمئزکننده‌ترین صحنه‌ها را در معرض دید جهانیان قرار داده است. طبیعی است که مبارزه با کسانی نظیر داعش بدون خشونت امکان‌پذیر نیست و نتیجه‌ی چنین مقابله‌ای مهر تأیید زدن بر خشونت بازدارنده است که به صورتی اجتناب‌ناپذیر به خشونت دامن می‌زند.
یکی دیگر از نمونه‌های خشونت که جامه‌ی توجیه بر تن کرده، اعمال خشونت با محوریت دفاع از منافع است. بدین معنی که یک یا چند کشور در برابر تغییرات مبتنی بر انقلاب و دموکراسی در کشوری دیگر به دلیل اینکه با منافع آنها مغایرت دارد، به خشونت دست می‌زنند. رفتاری که عربستان در برابر یمن و بحرین دارد سر در آبشخور چنین منطقی دارد.
اتخاذ مواضع دوگانه در برابر خشونت‌های یکسان که در جای‌ جای جهان روی می‌دهد، بیانگر این است که برخی از کشورها سود و سودای خود را در مدیریت خشونت و موج‌سواری جستجو می‌کنند. بنابراین در حالی که قاعدتاً باید هرگونه اعمال خشونت و بی‌عدالتی و رفتارهای ضدحقوق بشری را در هر کجا محکوم کرد، اما کشورهایی نظیر آمریکا و اتحادیه اروپا از برخی خشونت‌ها که تداوم آن تضمین کننده منافع آنهاست چشم‌پوشی می‌کنند و در برابر خشونتی مشابه در کشوری دیگر موضع حقوق بشری می‌گیرند و در مواردی حتی دفاع از حقوقی تاریخی و پایمال شده در کشوری اشغال شده چون فلسطین را نیز خشونت و رفتاری تروریستی می‌دانند.
خشونت به گرانی و تورم شباهت دارد که عده‌ای زیر سایه‌ی آن کسب درآمد می‌کنند، از این رو بعید به نظر می‌رسد که به این زودی شاهد برچیده شدن بساط خشونت از جهان و منطقه‌ی خاورمیانه باشیم.
به طور کلی تا زمانی که تئوری اعمال خشونت در اتاق فکرهایی طراحی می‌شود که به خشونت نگاه ابزاری دارند، دورنمای امیدوارکننده‌ای برای پایان‌بخشی به آن وجود ندارد و تنها یک نقطه پایان برای خشونت قابل تصور است و آن همگرایی انسان‌ها در سایه‌ی ارتباطات فرهنگی است که در گرو ظهور عزیزی صد زبان است که همه را بر سر یک سفره می‌نشاند.

Comments are closed.