• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی”

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
فقر در چهره‌ای دیگر
جستجوی مصرانه در سطل‌های زباله و کیسه‌های پلاستیکی انباشته از پسماندهای خانگی و تجاری در گذرگاه‌ها و کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر شیراز برای عابران به پدیده‌ای آشنا تبدیل شده و دیگر کمتر کسی از این که می‌بیند مردی تا کمر خم شده و سر در سطل‌های زباله کرده تعجب می‌کند. نه فصل‌ها و نه تغییرات آب و هوا روی شتاب زباله‌ گردها برای پیدا کردن ظروف یکبار مصرف و پلاستیکی تأثیری نمی‌گذارند، این افراد که اغلب با گونی‌های جادار و بزرگ، یافته‌های خود را از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر می‌کشانند، اغلب از اقشار آسیب‌دیده‌ای هستند که بدون مراقبت از خود و رعایت نکات بهداشتی بی‌محابا دست‌های بی‌حفاظ خود را در سطل‌های زباله فرو می‌برند و به عواقب احتمالی آن نیز نمی‌اندیشند. سرعت و شتابی که اینگونه افراد برای جمع‌آوری اشیاء قابل فروش و بازیافت به خرج می‌دهند از رقابتی نهفته در بین آنان حکایت می‌کند به طوری که هیچ دغدغه‌ای جز پر کردن کیسه‌ی بزرگی که با خود از این سو به آن سو می‌کشانند، ندارند.
به‌هم‌ریختگی زباله‌ها و پراکندگی آنها، جاری شدن شیرابه‌ها، بویناکی فضای پیرامون سطل‌ها، بدمنظر شدن گذرگاه‌ها و به وجود آمدن صحنه‌های مشمئزکننده‌ای که کار پاکبانان را چند برابر می‌کند از جمله نتایج اجتناب‌ناپذیر رفتارهایی از این دست است. رهگذران هر چند نسبت به زباله‌گردها احساس ترحم دارند اما نمی‌توانند خشم خود را از بی‌نظمی‌های به وجود آمده ناشی از جستجوی بی‌حساب و کتاب زباله‌گردها پنهان کنند.
ناگفته پیداست که زباله‌گردی نیز چهره‌ی دیگری از فقر و ناداری است که زیبنده‌ی جامعه‌ی ما نیست. هرچند آن‌گونه که از ظاهرشان پیداست برخی از زباله‌گرها با اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کنند و آنچه را نیز در جریان زباله‌گردی به چنگ می‌آورند به بهایی اندک به فرصت‌طلبانی می‌فروشند که در برخی از گاراژها و خرابه‌ها کانونی برای جمع‌آوری مواد قابل بازیافت ایجاد کرده‌اند.
شاید به جرأت بتوان گفت که بیش از ۱۰۰۰ نفر در شیراز به کار زباله‌گردی اشتغال دارند که اغلب آنها کار خود را پس از غروب خورشید و غلبه‌ی تاریکی آغاز می‌کنند و تا نیمه‌های شب در حال گشت و گذار هستند. در این میان شهروندانی هم پیدا می‌شوند که تحت تأثیر عواطف انسان‌دوستانه به آنها کمک می‌کنند و در مواردی اضافه غذای خود را به آنها می‌دهند یا اگر وسیله‌ای مستهلک شده و در عین حال قابل استفاده در خانه داشته باشند در اختیار چنین افرادی می‌گذارند.
ناگفته پیداست که نیاز مبرم چنین افرادی به پول موجب می‌شود که اگر در شرایط مناسبی قرار گیرند و فرصتی پیدا کنند، از دست یازیدن به حریم دیگران نیز ابایی نداشته باشند.
زباله‌گردها اغلب روی کارتن، ظروف پلاستیکی و مواد قابل بازیافت شامل فلزات سبک مانند روی و آلومینیوم کار می‌کنند. این مواد پس از جمع‌آوری در کانون‌های قابل دسترس به فروش می‌رسند و در آنجا پس از تفکیک و بسته‌بندی به کانون‌های عمده منتقل می‌شوند و از آنجا به کارگاه‌های ذوب می‌روند تا به مواد قابل استفاده تبدیل شوند.
چرخه‌ای که در این ارتباط شکل می‌گیرد موجب می‌شود که چیزی در حدود ۵۰۰ نفر از این راه زندگی خود را بگذرانند که اگر بخشی از این افراد صاحب خانواده و فرزند باشند، می‌توان گفت ده‌ها هزار نفر از طریق جمع‌آوری مواد قابل بازیافت زندگی خود را سپری می‌کنند.
البته ظرفیت یک شهر تقریباً ۲ میلیونی برای تولید مواد قابل بازیافت خیلی بیش از این مقدار است اما از آنجایی که بخشی از کار بازیافت از طریق پاکبانان شهرداری صورت می‌گیرد، طبیعتاً سهم زباله‌گردها از این راه در همین اندازه قابل تخمین است.
آنچه موجب می‌شود که زباله‌گردها دست خالی بازنگردند و بتوانند کیسه‌های خود را از ظروف پلاستیکی پر کنند، رها شدن زباله‌ها در گذرگاه‌ها و کوچه‌ها در غیر ساعات اعلام شده از سوی مسئولین پاکبانی است. البته برخی تأخیرهای اجتناب‌ناپذیر سرویس‌های حمل زباله نیز در چنین بی‌نظمی‌هایی بی‌تأثیر نیست. ولی در مجموع چنین وضعیتی مطلوب و درخور شهری مانند شیراز نیست. هر چند من شخصاً چندین برنامه را از طریق صدا و سیما مشاهده کردم که در آن وضعیت زباله‌گردی در سایر کشورها حتی کشورهای تقریباً توسعه یافته‌ای نظیر آمریکا و برزیل نیز همین‌گونه بود.
زباله‌گردی بیانگر وجود شکاف‌های عمیق طبقاتی است، زباله‌گردی بیانگر رهاشدگی برخی از طبقات اجتماعی است که خودشان از روی ناگزیری و بیکاری برای نحوه‌ی کسب درآمد تصمیم می‌گیرند. زباله‌گردی نشانه‌ی بی‌تفاوتی زباله‌گردها نسبت به منظر شهری است و این بی‌تفاوتی پاسخی روشن و صریح به بی‌تفاوتی جامعه نسبت به سرنوشت آنهاست. پرواضح است که زباله‌گردی امنیت بهداشتی شهروندان را تهدید می‌کند زیرا چه بسا زباله‌گردها به انواع بیماری‌ها خصوصاً بیماری‌های خطرناک مبتلا باشند و بدون احساس مسئولیت به انحای گوناگون بیماری خود را به دیگران انتقال دهند.
شاید برخی به دنبال مطالعه‌ی چنین یادداشتی به فکر برخورد مقطعی و فیزیکی با زباله‌گردها بیافتند اما همه می‌دانند که با پاک کردن صورت مسأله نمی‌توان مدعی حل آن شد. زیرا چنین شیوه‌هایی در زمینه‌های گوناگون تجربه شده و متأسفانه نه تنها نتیجه‌بخش نبوده بلکه آمار بزهکاری‌ها، رفتارهای خطرناک، هنجارگریزی‌ها و انواع ناامنی‌ها را صد چندان کرده است.
به نظر می‌رسد اگر دولت، شهرداری‌ها و یا بخش خصوصی با حمایت و همت افراد خیر مبادرت به ایجاد اردوهای کار نمایند و چنین افرادی را نیز در صورت نداشتن عیال و خانواده به آنجا منتقل کنند و برای آنها کاری متناسب با توان و تخصص‌شان در نظر بگیرند، بتوان به موازات فقرزدایی در راستای بهداشت محیط و بالا بردن ضریب امنیتی جامعه قدم برداشت.

Comments are closed.