• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۱ دی ۹۴

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
پیداست کزین میان چه خیزد!
از جمله کاستی‌هایی که برخی از نمایندگان مجلس با آن دست به گریبانند، عدم برخورداری از عقبه‌ی کارشناسی در زمینه‌های گوناگون است، دلیل آن نیز به ابتر بودن احزاب و تشکل‌های سیاسی بازمی‌گردد. اگر احزاب ساختاری جامع داشته باشند در درون خود گروه‌های کارشناسی گوناگونی را با بهره‌گیری از پتانسیل هواداران شکل می‌دهند که هر گروه در زمینه‌ای خاص اعم از اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، هنری، ورزشی و رفاهی فعالیت می‌کند، معمول این است که کارگروه‌های گوناگون معمولاً از بطن تشکل‌های مردم‌نهاد بیرون می‌آیند، فرضاً از میان کسانی که طرفدار محیط زیست هستند، عده‌ای که به نماینده‌ای خاص رغبت دارند در کارگروه اجتماعی حزب طرفدار فلان نماینده فعال هستند و به همین ترتیب عده‌ای دیگر نیز فراخور نوع سمت‌گیری‌های سیاسی که دارند جذب احزاب دیگر و سایر نمایندگان می‌شوند. به این ترتیب هر نماینده‌ای در میان طرفداران خود به افرادی کارشناس و فعال در حوزه‌ای خاص دسترسی دارد که می‌توانند به او در همان زمینه مشاوره بدهند. تصور کنید گروهی از کارکنان بازنشسته زیمنس که چندین سال است کسی پاسخگوی آنها در زمینه‌ی سود سهامشان نیست جلوی ورودی استانداری تجمع می‌کنند و نماینده‌ای از شیراز نیز قصد ورود به چنین موضوعی را داشته باشد، طبیعتاً او نباید برای کسب اطلاع از چند و چون ماجرا صرفاً به منابع رسمی مراجعه کند زیرا چه بسا به دلیل لابی‌گری و مداخله‌ی افراد ذی‌نفوذ اطلاعات درستی از این طریق دریافت نکند، اما اگر از طریق کارگروه اجتماعی متشکل از طرفداران خود که معضلات اجتماعی را رصد می‌کنند کسب اطلاع کند و این اطلاعات را در کنار اطلاعاتی که از منابع رسمی به دست آورده بگذارد آنگاه راحت‌تر می‌تواند با مدارکی قابل استناد در صحن علنی مجلس و یا رایزنی‌هایی که با مقامات استان خواهد داشت به چنین موضوعی ورود کند و نهایتاً مشکل بازنشستگان زیمنس را حل کند.
در حوزه‌ی انتخابیه‌ی شیراز موضوعات زیادی وجود دارد که مسکوت و لاینحل باقی مانده و سال‌هاست به دستمایه مطبوعات برای تهیه گزارش و مصاحبه تبدیل گردیده و صاحبان تریبون نیز گهگاه به آن اشاره می‌کنند. موضوعاتی از قبیل بی‌سر و سامانی بافت قدیم و تاریخی، بلاتکلیفی قطب الکترونیک بودن یا نبودن شیراز، گردشگری، کندی روند تزریق اعتبارات ملی به پروژه قطار شهری، باغ‌ها و فضای سبز پیرامون شیراز، خروج پادگان‌ها از شهر، پروژه‌های متوقف شده نظیر میانرود و… در همین ماجرای بارندگی شیراز که همه‌ی کاسه کوزه‌ها بر سر شهرداری خراب شد اگر کار به تحقیق و تفحص می‌کشید، کم‌کاری نمایندگان در بازتاب دادن دیدگاه‌ها و نقطه نظرات کارشناسان شهرداری که بارها با مکاتبات عدیده این موضوع را به گوش نمایندگان رسانده بودند، آشکار می‌گردید.
این که نماینده‌ای پس از راهیابی به مجلس چند مأموریت خاص را برای خود تعریف کند و در طول مدت نمایندگی نیز به دنبال تحقق آنها باشد او را از مسایل مبتلابه و روزآمد مردم دور می‌کند و قادر نیست سر بزنگاه واکنش مؤثری داشته باشد. مردم انتظار دارند که سهم آنها در نطق پیش از دستور وکیلشان برای طرح مطالبات چربش بیشتری نسبت به مطالبات حزبی و برخی کلی‌گویی‌هایی داشته باشد که در واقع به منزله‌ی بازخوانی و تأیید برخی سخنرانی‌ها و بیانیه‌هاست.
هدف از طرح این مسایل مهر تأیید زدن بر بخشی‌نگری نیست بلکه ایجاد توازن در اولویت‌بندی دغدغه‌هاست. این که یک نماینده به دلیل قرار گرفتن در یک فهرست حزبی و بهره‌گیری از امتیازات اجتناب‌ناپذیر آن برای بالا بردن آرا و راهیابی به مجلس خود را ششدانگ در اختیار یک حزب یا جناح قرار دهد و آن حزب نیز هیچ مسئولیتی برای پاسخگویی به مطالبات موکلان آن نماینده نپذیرد به این معناست که آنها با یکدیگر معامله کرده‌اند و کاری به مردم ندارند و بعید نیست که در راستای پایبندی به منویات حزبی و جناحی حتی در برابر طرح‌ها و لوایحی که از سوی جناح مقابل در مجلس مطرح می‌شود و به سود مردم است نیز ایستادگی کنند و هر جناحی نقش چوبی را ایفا نماید که قرار است لای چرخ جناح مقابل گیر ‌کند.
برخی رفتارهای انتخاباتی، مردم را به یاد افتتاح شتابزده‌ی راه‌آهن شیراز می‌اندازد و به این ذهنیت دامن می‌زند که هدف، تنها راهیابی به مجلس است و بس. در حالی که قاعدتاً کار اصلی نماینده پس از راهیابی به مجلس آغاز می‌شود.
از جمله مشکلات برخی نامزدهای نمایندگی مجلس این است که چند روز قبل از شروع تبلیغات اقدام به یارگیری می‌کنند و البته هزینه‌اش را هم می‌پردازند و با عده‌ای طرف قرارداد می‌شوند به شرط راهیابی به مجلس و یا در مواردی بدون قید چنین شرطی؛ طرفداران قراردادی‌اش نیز مدتی پس از اعلام نتایج دنبال کار خودشان می‌روند و کوچک‌ترین پیوندی با شخص راه یافته و یا راه نیافته به مجلس ندارند، چرا که تسویه حساب کرده‌اند و دیگر انگیزه‌ای برای ماندگاری پای کار ندارند. نماینده می‌ماند و مطالبات مردم و وعده‌های فهرست شده و چهار سال مهلت. پیداست کز این میان چه خیزد!
در حالی که اگر یک نماینده خاستگاه مردمی داشته باشد قاعدتاً در طول چهار سال نمایندگی باید از حمایت‌های گوناگون تشکل‌های مردم‌نهاد برخوردار گردد و دائماً با کارشناسان حوزه‌های گوناگون ارتباط و نشست و برخاست داشته باشد.
این که اغلب نمایندگان برای ایراد سخنرانی با کمبود مخاطب مواجه هستند و به همین دلیل در ایام انتخابات به دنبال مخاطبان مقطعی هستند، نشان می‌دهد که ارتباط آنها با بدنه‌ی جامعه ارتباطی هدایت شده است که با وساطت و دلالت چهره‌های رسمی و غیررسمی برقرار می‌شود. در حالی که نماینده باید به اطلاعات خام و یا حتی شایعات و مطالبات برحق و ناحق نیز دسترسی داشته باشد تا بداند در جامعه‌ای که نمایندگی و سخنگویی‌اش را بر عهده دارد چه می‌گذرد. اکتفا کردن به حضور در مجامع رسمی که ادبیات و سمت‌گیری‌های خاص خود را دارد به تدریج نماینده را متوهم می‌کند که همه چیز بر مدار خود قرار دارد و مشکلی نیست، زیرا در مجامع رسمی نگاه خوش‌بینانه حاکم است.
اگر نامزد یا نماینده‌ای مخاطبان مورد نیاز برای سخنرانی و وعده‌پراکنی را با همکاری این و آن جمع‌آوری کند، تکلیفش معلوم است، چون از همین حالا باید به فکر جبران زحمات آنها باشد و این یعنی همه چیز در قالب یک قرارداد تعریف شده که با روح نمایندگی همخوانی ندارد.
به هر حال اگر بنا باشد شاهد حضور حداکثری مردم در انتخابات مجلس شورای اسلامی باشیم نیازمند این هستیم که روی روش‌های نامطلوب کسب رأی در قالب نگاه‌های قراردادی خط بطلان بکشیم و به شیوه‌هایی متفاوت که ریشه در رویکردهای مردم‌سالارانه دارد روی خوش نشان دهیم.

Comments are closed.