• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۸ بهمن ۹۴

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
پروسه‌ی هوشمندسازی مردم
این روزها با قرار گرفتن مجموعه‌ی کیمیا در سراشیبی پایان، واکنش بینندگان تلویزیونی به آن نیز اوج گرفته و ترکش‌های آن به تلفن‌های همراه و سایت‌های مجازی نیز اصابت کرده و از سویی دیگر دست‌اندرکاران تهیه این سریال نیز درصدد پاسخگویی برآمده‌اند و خوراکی دهن پرکن برای رسانه‌های زرد که با اخبار نرم و عکس‌های گرم مردم را به خود مشغول می‌دارند، فراهم نموده‌اند.
عصبانیت اغلب دنبال‌کنندگان این مجموعه ریشه در دست کم گرفتن مخاطبان دارد. البته کسانی که این روزها دستی از دور و نزدیک بر آتش تهیه‌کنندگی و کارگردانی و بازیگری و فیلمنامه‌نویسی دارند می‌دانند که نوشتن فیلمنامه‌ای بسیار خوب و جذاب و دارای حرف و پیام ارزنده آن هم برای شبکه‌های صدا و سیما که مدیرانش درگیر مناسبت‌ها و قالب‌ها و برنامه‌های از پیش اعلام شده هستند بسیار دشوار است. خصوصاً وقتی که می‌خواهند از برخی نهادها که نام آنها در تیتراژ می‌آید کمک و حمایت مالی دریافت کنند کار بسیار مشکل‌تر می‌شود. به هر حال نویسنده و کارگردان ناگزیر از گنجانیدن سکانس‌هایی هستند که تأمین کننده نظر حامیان مالی است و برخی سکانس‌ها نیز به عنوان گذرنامه‌ی هر فیلمی در ذهن و زبان کسانی که در تلویزیون فعالیت می‌کنند جا افتاده و همه کم و بیش راه و رسم آن را می‌دانند.
حتی نام شخصیت‌های یک مجموعه با توجه به مثبت یا منفی بودن آن نیز برای مردم جا افتاده و اغلب می‌دانند که وقتی قرار است کسی نقش منفی بر عهده گیرد چه نام‌هایی می‌تواند داشته باشد و قهرمان فیلم و دارندگان نقش‌های مثبت از لحاظ ظاهری و حجاب و همینطور نام و مسایل دیگر چگونه باید باشند.
این که نام‌های معتدل به چه نوع قهرمان‌هایی تعلق می‌گیرد و مشکلات و گره‌های اصلی که برای شخصیت‌های مثبت و خاکستری پیش می‌آید معمولاً در چه مکان‌هایی حل می‌شود از جمله دغدغه‌هایی است که در رسانه‌ی ملی جا خوش کرده است.
پرواضح است وقتی نویسنده و کارگردانی بخواهد در چنین قالب‌هایی کار کند و در عین حال چندین داستان را با موضوعات تاریخی و عشق و جنگی و مافیایی به موازات هم پیش ببرد و در بهره‌گیری از بازیکنان نیز خشک‌دستی به خرج بدهد و هر چه می‌تواند از تعداد قراردادها کم کند تا بتواند سر و ته سریال را به هم بیاورد و دست آخر چیزی هم ته آن بماند می‌شود همین مجموعه‌ی کیمیا که به امید خدا تا ۲۲ بهمن فتیله‌اش را پایین می‌کشند.
اگر مجموعه‌های نرگس، ستایش و کیمیا را با یکدیگر مقایسه کنیم به مشترکات فراوان آنها پی می‌بریم.
هر چند در مجموعه‌ی کیمیا الزام نویسنده و کارگردان برای بهره‌گیری از سکانس‌های شلوغ و پرهزینه توأم با درگیری مخصوصاً در خرمشهر ایرادهای آن را برجسته‌تر نشان می‌دهد.
تأثیرگذاری سطحی اینگونه مجموعه‌ها را بیشتر می‌توان روی نام‌گذاری‌ها مشاهده کرد به طوری که در بازه‌ی زمانی پخش مجموعه‌های نرگس، ستایش و کیمیا شاهد فراوانی نام‌گذاری فرزندان دختر به این اسامی در میان طبقات متوسط به پایین جامعه که سهم قابل ملاحظه‌ای در تماشای شبکه‌های داخلی دارند هستیم.
پیام‌های دیگری که اینگونه مجموعه‌ها با خود به همراه دارند ماندگاری زیادی ندارد و در مواردی با زیرکی‌هایی که نویسنده و کارگردان به خرج می‌دهند بخشی از آنها در همان مجموعه خنثی می‌شود. کما این که در همین سریال کیمیا نیز برخی دیالوگ‌ها خصوصاً آنهایی که بر زبان شهرام جاری می‌شود نشانی دیگری به بیننده می‌دهد و کاملاً قابل درک است.
ضمن این که باید اذعان داشت به تصویر کشیدن تاریخ معاصر با وجود برخی اختلاف نظرها بر سر چند و چون آن برای معاصرین که در کنار نسل‌های پیش از خود زندگی می‌کنند بسیار دشوار است و شائبه‌ی جانبدارانه بودن آن مانع برقراری عمیق مخاطب با آن است. در چنین شرایطی برخی خطاهای حرفه‌ای و فنی نیز که قاعدتاً ربطی به محتوای مجموعه ندارد بر اساس قانون ظروف مرتبط به پیام‌ها و نمادهای گنجانیده شده در مجموعه نیز سرایت می‌کند و از سطح تأثیرگذاری آن می‌کاهد و پول‌های هزینه شده را به باد فنا می‌دهد.
هر چند در مجموعه‌ی کیمیا کارگردان دست به یک سری نوآوری‌هایی زده، اما بر هیچ کس پوشیده نیست که دیگر برای اینگونه کارهای ظاهراً جسارت‌آمیز دیر شده است و جذابیتی ندارد.
ایجاد گره‌های متوالی در جریان رویدادهای موازی که با هدفی غیرمرتبط با کلیت ماجرا دنبال می‌شود درک واقعی بودن آن را برای مخاطب مشکل می‌سازد و اینگونه به نظر می‌رسد که تهیه کننده و کارگردان به دنبال آب کردن در شیر ماجرا هستند تا پس از پرداخت دستمزدها و مخارج صرف شده، چیزی هم ته دیگ باقی بماند و چنین داستان کشداری بی‌برکت نباشد.
یکی از دلایل پرمخاطب بودن مجموعه کیمیا هم‌ذات‌پنداری مخاطبان با شخصیت‌های مجموعه است که بیشتر روی شخصیت کیمیا متمرکز است به عنوان دختری که در معرض فریب عاطفی قرار گرفته است.
به هر حال ما در عصر ریزش‌های عاطفی و فرهنگی و سیاسی به سر می‌بریم و طبیعی است که سرعت هم‌ذات‌پنداری با محوریت شخصیت‌های درگیر با چنین موضوعاتی در مجموعه‌های تلویزیونی بیشتر باشد.
جالب این است که مردم با توجه به ذهنیتی که از فیلم‌های تلویزیونی دارند و آخر و عاقبتی که می‌توانند برای آدم‌های خوب و بد و خاکستری پیش‌بینی کنند بسیاری از گره‌های ایجاد شده را قبل از باز شدن در مجموعه می‌گشایند. مثلاً می‌گویند کیمیا بالاخره با پسر همسایه ازدواج می‌کند هر چند که فعلاً زن آرش باشد و خیلی چیزهای دیگر که به منزله‌ی اثبات کلیشه‌ای بودن بسیاری از فیلمنامه‌هاست.
در همین راستا مردم در زمینه‌های اقتصادی و سیاسی نیز پیش‌بینی‌های جالبی دارند و می‌دانند که چه زمانی قرار است بنزین یا نان و برنج گران شود یا این که فلان ماجرای سیاسی مقدمه‌ی بهمان تصمیم است یا اگر فلان شخصیت درجه ۳ سیاسی اظهار نظر غیرمترقبه‌ای می‌کند، پس از ارزیابی دیدگاه‌های مردمی پیرامون آن همان سخن از دهان شخصیت درجه دومی تکرار می‌شود و الی آخر و خلاصه اینکه دست همه را خوانده‌اند و تمامی این موهبت‌های خدادادی و هوشمندی‌های ملی مرهون ملغمه‌ای از رویدادهای رنگارنگ است که با تمامی عیب و ایرادهایی که به آنها وارد است، پروسه‌ی هوشمندسازی مردم را به خوبی اجرایی کرده است.

Comments are closed.