یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
سرچشمههای نفوذ معنوی
با آغاز تبلیغات نامزدهای خبرگان رهبری شاهد فعالیت ستادهای انتخاباتی کاندیداها در سراسر استان هستیم.
تفاوت ماهوی تبلیغات نامزدهای خبرگان رهبری با نامزدهای نمایندگی مجلس به رسالت متفاوت مجلس خبرگان بازمیگردد. زیرا مأموریت اصلی خبرگان رهبری ایفای نقش در باریکترین گذرگاههای تاریخی است به این معنا که چون رهبری نقش ترسیمکننده خطوط کلی سیاستهای نظام را ایفا میکند و تمامی ارکان نظام اعم از قوای سهگانه و سایر نهادهای تحت نظارت رهبری موظف به تبعیت از این سیاستها هستند، انتخاب چنین فردی، دشواریهای خاص خودش را دارد، لذا انتخابکنندگان تا پیش از رسیدن به گزینهی نهایی ناگزیر به برقراری موازنه بین اقتضائات و شرایط عمومی کشور از یک سو و ظرفیتها و پتانسیلهای محدود افراد حائز صلاحیت از سوی دیگر هستند و از یک منظر دیگر نیز باید به اندازهای به مردم نزدیک باشند که بتوانند میزان نفوذ معنوی افراد حائز صلاحیتهای عمومی برای رهبری را ارزیابی کنند تا قادر به تشخیص وجوه تمایز آنها باشند.
از آنجایی که احتمال انتخاب رهبر از میان نمایندگان مجلس خبرگان بسیار زیاد است کما این که پس از ارتحال حضرت امام (ره) نیز مسئولیت خطیر رهبری بر دوش یکی از اعضای برجسته مجلس خبرگان قرار گرفت، همواره باید این نکته را مد نظر داشت که تکتک کسانی که به عنوان مجتهد جامع شرایط به مجلس خبرگان راه پیدا میکنند باید در تراز بالایی قرار داشته باشند.
مسألهی دیگری که بسیار حائز اهمیت است و باید در انتخاب خبرگان ملحوظ نظر قرار گیرد نفوذ معنوی آنهاست. زیرا نفوذ معنوی در مردم برای کسانی که رهبر را انتخاب میکنند، روی تبعیت مردم از تصمیم آنها تأثیر زیادی میگذارد. برای مثال رأی شخصی مانند مرحوم آیتالله بهجت با نفوذ معنوی بالا برای متقاعد کردن تمامی مردمی که او را به تقوی و سلامت قلب میشناختند کافی بود. نفوذ معنوی دستاورد دانش دینی، صفای باطن، سادهزیستی و گرهگشایی در کار مردم از طریق مشاورههای حکیمانه است که مستلزم نزدیکی به مردم و ارتباط تنگاتنگ با آنهاست که صد البته در گرو نگاهی فراجناحی و فراطبقاتی به مردم است.
خبرگان رهبری باید صاحب کرسی و دایرهی نفوذ علمی بوده و در فهم مسایل و تبیین آنها صاحب سبک تلقی شوند. بیگمان رأی و نظر چنین اشخاصی حمایت چندین قطب علمی بهرهمند و متأثر از دانش و بینش آنها را به دنبال دارد.
برخورداری خبرگان از تخصص در شاخههای علوم حوزوی نظیر فقه و اصول و رجال و درایه و حدیث و تاریخ و تفسیر و… منجر به شکلگیری یک مجمع علمی قابل اعتنا میگردد که امکان ارزیابی و انتخاب رهبر را از ابعاد گوناگون فراهم میکند.
برخورداری از قدرت اقناعکنندگی نیز میتواند از شاخصههای یک عالم خبره دینی باشد. تبحر در سخنوری و مخاطبشناسی از این منظر حائز اهمیت شایانی است. به هر حال گاهی کشور در شرایطی قرار میگیرد که خبرگان باید پیرامون دلایل تصمیم خود برای مردم توضیح بدهند و آنها را متقاعد کنند.
آرای کسب شده توسط خبرگان رهبری در انتخابات باید بالاترین تراز رأی را در کشور داشته باشد زیرا افکار عمومی رأی مردمی خبرگان را در رأی آنها برای تصمیمات مهم و کلیدی ضرب میکنند و حاصل این ضرب است که به مهمترین تصمیمها منجر میشود. خصوصاً با توجه به تعداد اندک نامزدهای خبرگان رهبری و این که احتمال پراکندگی آراء نیز کاهش مییابد، انتظار میرود که حد نصاب متعارف درخور انتظار برای کسب آرای مردمی بالای ۵۰ درصد حائزین شرایط رأی دادن باشد.
طبیعی است که نامزدهای خبرگان رهبری برای دستیابی به چنین حد نصابی باید از محبوبیت و نفوذ معنوی که صرفاً از طریق تبلیغات رسانهای به دست نمیآید برخوردار باشند. در مقام توضیح باید گفت: مردم از گذشتههای دور تاکنون از روحانیون طمأنینه، سکینه، وقار، میل به گرهگشایی، بیاعتنایی به مادیات، سادهزیستی، خوشبینی نسبت به مخلوقات خداوندی خصوصاً انسانها، گذشت و مهربانی و فداکاری و از همه مهمتر صداقت را انتظار داشتهاند. در واقع روحانیون با چنین ویژگیهایی میتوانستند در مردم نفوذ داشته باشند. انتظار مردم از روحانیون این است که در قضاوت کردن، سخن گفتن، دفاع کردن، حمله کردن، توجیه و تفسیر و تشریح مسایل و موضوعات گوناگون نیز وقار و آرامشی خاص داشته باشند تا بتوانند این آرامش را به مردم منتقل کنند.
اگر چه سیاستورزی برای روحانیون میوهی ممنوعهای نیست اما مردم انتظار دارند که روحانیون بیشتر به دنبال تأثیرگذاری بر سمت و سوی سیاستها از طریق نفوذ معنوی باشند تا این که تحت تأثیر التهابات سیاسی سکینه و آرامش خود را از دست بدهند و ناگزیر از توسل به شیوههایی باشند که در چهارچوبهای ارزشی جایگاهی ندارد و تمرکز معنوی آنها را مختل میکند. باید اذعان داشت که هیچ چیز برای یک روحانی جای نفوذ معنوی را نمیگیرد.
نفوذ معنوی به سادگی حاصل نمیشود بلکه یک فرد باید سالها همزمان ضمن مبارزه با جهل و نادانی با نفس شیطانی نیز مبارزه کند تا نتیجهی مبارزهاش این باشد که به عالمی مهذب تبدیل شود و زمانی که در مسیر کمال علمی و کمال نفسانی گامهای محکمی برداشت وارد مرحلهی تأثیرگذاری بر مردم میشود و از نفوذ معنوی برخوردار میگردد.
لذا نه معرفت دینی به تنهایی به نفوذ معنوی میانجامد و نه صرفاً تهذیب نفس جدای از معرفت راه به جایی میبرد، نه لباس و هیأت ظاهر مشکلی را حل میکند و نه تبلیغات پیرامونیان و تمجید و کرنش آنها شخصی را صاحب کرامت میکند. روحانیت را نمیتوان با شاخصههای طبقاتی معرفی کرد، درک روحانیت یک شخص مانند امری سهل و ممتنع از قاعدههای قابل اندازهگیری با معیارهای کمی پیروی نمیکند. اگر به شاخص شدن افرادی نظیر آیتالله بهجت به عنوان یکی از روحانیون واقعی معاصر توجه کنیم متوجه میشویم سرچشمههای نفوذ معنوی را در کجا باید جستجو کرد.
با کنکاش در حافظهی تاریخی مردم ایران ظرف سدههای اخیر درمییابیم که سیاستورزی برای یک روحانی هرگز نمیتواند مقدم بر نفوذ معنوی باشد زیرا اثربخش نیست. حکم میرزای شیرازی در باب تحریم تنباکو که روی یک کاغذ مستعمل نوشته شد را هر کس دیگری هم میتوانست بنویسد اما اثربخشی آن در نفوذ معنوی او نهفته بود، حکم لغو و نادیده انگاشتن حکومت نظامی توسط حضرت امام (ره) نیز از همین قاعده پیروی میکرد. همعنانی سیاست و دیانت تنها در چنین شرایطی جواب میدهد. وقتی یک مجتهد اعلم مهذب میگوید من به تکلیف عمل میکنم و کاری به نتیجهی آن ندارم، همه از او میپذیرند زیرا باور دارند که اولاً قدرت تشخیص تکلیف خودش را دارد و ثانیاً به دلیل مهذب بودن دنبال منافع شخصی خودش نیست. نفوذ معنوی، محصول همافزایی علم و تهذیب است و روحانیت و نفوذ معنوی تفکیکناپذیرند به طوری که نمیتوان گفت فلانی روحانی است اما فاقد نفوذ معنوی است. لذا برخی شائبهها از این منظر باید آسیبشناسی شود تا زمینهای مناسب برای بازبینیها و بازسازیها را فراهم نماید.
- یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۵ بهمن ۹۴