یادداشت
محمد عسلی
کاریکاتور در زوم
خیلی سخت است که نفر اول شروع کننده باشی در گمنامی با آن حجب و حیای خاص جنوبی و شرم حضور شهرستانی که در آن بیست سال گذشته هنوز اصالتی از آن باقی بود و بعد از گذشت بیست سال که پلکان ناهموار و پرفراز و نشیب روزنامهنگاری را طی کردهای در یکی دو ساعت همکارانت بخواهند از آنچه نوشته و خط کشیدهای روی قد کشیدنت سانت بگذارند و نمره دهند و بگویند اگر چنین و چنان میکردی بهتر بود.
یکی گفت که دهان آدمکت همیشه باز است و لازم است گاهی هم بسته باشد هر چند گوش شنوا و چشم بینایی در کار نباشد.
دیگری گفت که تو خیلی مهربان و باشرفی که این حرف همه بود و انساندوست. اما من که با تو بیست سال سپری کردهام هر چند همه گفتهها را شنیدم و البته باور کردم میگویم تو یک عاشقی که به هر تولدی از آن دهان باز آدمکت احساس آرامش میکنی و برای روز و روزهای دیگر در گرماگرم حجم کارهای فشرده سرویس خبری باز هم قلابت شکاری برای مخاطب در انتظار دارد و همین انتظار است که نقطه وصل ما به کلمات و تصاویری است که پل دو طرفه بین ما و خوانندگان است و من نام آن را مسیر مهربانی میگذارم.
سهرابی عزیز تک ستارهها همیشه غریبند، اما آسمان روزنامه عصر ستارههای همخوانی دارد که در کنار هم زیبندهاند و چونان گردنبند مرواریدی درخشان به گردن لوگوی عصر آویزانند.
همین که تفنگت صدا داده که توجهها را به سمت و سوی صدایش جلب کند و کسانی خود را مسئول آن بدانند که سؤال کنند از کجاست و مال کیست نشانه کار بزرگی است که انجام داده و آن را به ثمر نشاندهای.
هر چند به قولی: «از هنر حال خرابت نشد اصلاحپذیر…»
تو که هر روز در زوم دیدگان مردمی، یک روز هم برای همه سالهای سپری شده در زوم نقادان و روزنامهنگاران باشی نشانهای از لطف و توجه دوستانی است که وقت عزیز را صرف گفتمانی کردند که شایسته کارت بود.
آدمها با نقد و شفافسازی بهتر شناخته و دیده میشوند به قول حافظ خودمان» «نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟»
عیار کارهای هنری و عاشقانه تو به هر شب در مطبخ چاپخانه آماده قضاوت است. این قضاوت هم حاصل همان لطفی است که از آن عشق خیزد.
ما، در «عصر مردم» عاشق کم نداریم و هر کس را که میبینیم با این چند ریال ناقابل سر سازگاری دارد و خم به ابرو نمیآورد عاشق است.
عاشق کاری که انجام آن رضایتی را حاصل است که هیچ کار دیگری جای آن را نمیگیرد.
در «عصر مردم» کسی به دنبال حشمت و جاه نیامد، بلکه در پناهگاه کلمات و عکس و خطوط آرامشبخش است تا خود را در اذهان جامعهاش محک زند.
و تو یکی از کسانی هستی که توانستی خودت را با کاریکاتورها و نقدهای نوشتاریت به خوانندگان معرفی کنی. آن طور که حقیقتاً هستی و همین تفاوت تو با کسانی است که هر چند پرادعا و هنرمند مینمایند، اما در قلم ممکن است باشند و نه در قدم.
و تو، هم در قلمی و هم در قدم وقتی از گلستان تا به ملاصدرا تمامی افکار داشتن و نداشتنت را از خود میرانی و مینشینی زیر سقفی بسته و چشم بر آسمان کوچک دریچه روبهرو میدوزی تا سوژهای بار دیگر فکرت را بارور کند و چونان ابر بر خشکیها و خشکسالیها ببارد و مردمی فقیر باور کنند که دهان بازی در گوشهای از روزنامه دارند که حرف دلشان را میزند بیآنکه از آنها طلب رأی کند و یا به دنبال یک کرسی بالاتر باشد. همین کافی است.
من در این کوتاه سخن بهانهای یافتم تا بدان ارج بگزارم به خودت، رفتارت، شخصیتت و هویت انسانیت که همه بدان معترفند و نه به کلمات و خطوطی که حاشیه بر متناند.
بمان و بماناد این عشق جاوید در این عصر و مجموعهای که به وجود همهشان مفتخرم.
- چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۴
- سرمقاله

یادداشت “محمد عسلی” ۱۹ اسفند ۹۴