یادداشت طنزواره
اسماعیل عسلی
انواع رانت
از زمانی که کلمه ی رانت بر سر زبان ها افتاد، بسیاری از مردم می گفتند رانت دیگر چه صیغه ای است؟ ولی برخی از ما بهتران که سری در کتاب و دستی از دور و نزدیک بر آتش اقتصاد و پایی در محافل سیاسی داشتند از این جور اصطلاحات زیاد استفاده می کردند که هم حرفی زده باشند و هم کسی متوجه نشود که چه می گویند و از شما چه پنهان بعضی ها خودشان هم معنی حرف خودشان را نمی فهمیدند! از شما چه پنهان در این خطه برخی عادت کرده اند که تا هزینه و خسارت حرف نامربوطی که زده اند را نپردازند معنی آن را درک نکنند… خلاصه گذشت و گذشت و گذشت تا این که بوی تعفن رانت از تمامی مزبله ها بلند شد و دهلیز شامه ها را درنوردید و کاشف به عمل آمد که بعله رانت همچی شوخی بازی هم نیست! یعنی اینطوری نیست که مثلاً هرکسی دلش خواست بتواند رانت بازی کند. رانت برای خودش قاعده و قانون دارد. توضیحاً این که ما با انواع رانت سرو کار داریم. مثلاً رانت حزبی به این معنا که اگر از یک حزب کسی به قدرت رسید و دستش به جایی بند شد هوای هم حزبی ها و دوستان و رأی جمع کنندگان و مسئولین ستادها را داشته باشد و به آنها پست و مقام بدهد و از امتیاز شرکت گرفته تا باز کردن مسیر برای جولان دادن طرفداران در میدان مزایده ها و مناقصه ها دریغ ننماید. برای رسیدن به کنه این مطلب کافی است رد برخی از کسانی که رفت و آمدی به دایره مسئولیت ها داشته اند را بزنید و اوضاع پیشین و پسین آنها را با هم مقایسه کنید. پس از کمی تحقیق و تفحص از مجاری غیر رسمی در می یابید که چه اتفاقاتی افتاده! مثلاً شخصی ضمن این که چندین مسئولیت داشته، چندین شرکت را نیز به ثبت رسانیده و به چندین کشور خارجی هم مسافرت نموده و در این میان چندین بار هم استخوان سبک کرده و اگر تعجب نکنید چندین مدرک تحصیلی هم برای خود دست و پا کرده بطوری که پس از استخلاص از مناصب متعدد، چندین عنوان پرطمطراق را هم یدک می کشد و احتمالاً حضورش در چندین نوع اتاق فکر هم مسجل گردیده و از او به عنوان کارشناس در زمینه های گوناگون استفاده می شود و در برخی از رشته های بلاصاحب هم به او لقب مفتکی پیشکسوت عطا فرموده اند که صد البته اگر همه ی این عناوین را به هم بچسبانید از دل آن یک معتمد محلی درست و حسابی بیرون می آید. تکلیف برخی از عناوین گم و گور شده اش هم در صورت الصاق اعلامیه درگذشتش به در و دیوار روشن می شود که البته در این مورد بازماندگان هیچگونه محدودیتی برای چربانیدن عنوان های کس نشنیده قائل نیستند! پس از مدتی که مراسم چهلمش برگزار شد اگر بستگان نسبی و سببی درجه یک آن مرحوم و احتمالاً مرحومه مقیم انگلیس و آمریکا (لعنت الله علیهم) نشده باشند، مراسم سر سالش را هم برگزار می کنند و آنچنان پرونده ای برایش درست می کنند که بازماندگان بتوانند تا سال ها از آن همه وجاهت و اعتبار برای ترقی پلکانی بستگان درجه ۲ و ۳ و ۴ نیز بهره گیرند.
رانت خبری را نیز نباید دست کم گرفت. مثلاً شخصی به مجمع یا شورایی که در آنجا تصمیمات مهم اتخاذ می گردد راه پیدا کرده و اطلاعاتش در باره قوانین مصوب و تبصره ها و نر و ماده ها خیلی زیاد است به طوری که اگر این خبرهای بدان و مگو را به دوستان و نزدیکان منتقل کند روی معاملات و سرمایه گذاری های آنها تأثیر تعیین کننده ای خواهد گذاشت که صد البته حق خودش هم در این میان محفوظ است. مثلاً اگر قرار است در فلان مکان کارخانه ای بسازند حتماً روی قیمت زمین های اطراف آن تأثیر خواهد گذاشت و همیشه کسانی برای این جور خبرها گوش تیز کرده اند تا برای خرید و فروش هجوم بیاورند و چه پول هایی که جابجا نمی شود!
رانت فامیلی را باید رانت اتوماتیک نامگذاری کرد چرا که در هر شرایطی کارکرد دارد. مثلاً شما پسر شخصی هستید که حرفش خریدار دارد یا در موقعیتی است که امضایش و توصیه اش نان آجر شده ی خیلی ها را به پیتزا تبدیل می کند. حالا این شخص چه خودش بخواهد و راضی باشد و چه نخواهد و راضی نباشد شما می توانید از رانت فرزند چنین شخصی بودن استفاده کرده هر غلطی دلتان خواست بکنید. حال اگر ابوی گرامی خداترس نباشد به یک رها کن، حیا کن اکتفا می کند و از خوف این که همگان بدانند چنین فرزند دم بریده ای تربیت کرده دم فرو می بندد و افسارت را به دست خودت می دهد و اگر احتمالاً خداترس باشد یا تو را سر جای خودت می نشاند و به همگان هم اعلام می کند که مراقب اعمال و رفتارت باشند و یا استعفا می دهد که مجبور نباشد آخرت خودش را به دنیای فرزندش بفروشد. البته با توجه به شمار محدود استعفاهایی از این دست نمی توان در خصوص اتوماتیک بودن چنین رانتی تردیدی به خود راه داد!
رانت پولکی در جامعه ی افسار گسیخته ی ما برنده ترین رانت به شمار می آید. برای مثال شما نه پدر و قوم و خویشی دارید که کاره ای باشد نه اهل حزب و این جور قرتی بازی ها هستید و نه خودتان کاره ای هستید که تیغتان ببرد. در این جور موارد باید پول خرج کنید و قلاب بیاندازید که بدون معطلی رانت بازها دیر یا زود قلاب را نوک می زنند و به سراغتان می آیند و از درد و مشکلتان می پرسند و شما با سربلندی از خواسته های خودتان می گویید و ضمناً به میزان ریالی هم که چاشنی کرده اید اشاره خواهید کرد. در این صورت همه کارها به خوبی و خوشی و با سرعت انجام می شود و شما به مقصد می رسید. عوام الناس به این گونه رانت پارتی بازی می گویند. چون بلانسبت شما درگذشته این گونه بده بستان ها در پارتی ها و مهمانی ها صورت می گرفت و مثلاً شخصی در حالی که درآغوش شخصی دیگر مشغول رقص بود سفارش برادر و خواهر و احتمال فرزندش را به همرقص خود می کرد و متناسب با حالی که بین طرفین رد و بدل می شد تقاضا مقبول واقع گردیده و به سرانجام می رسید اما الان دیگر از آن خبرها نیست و کافی است پول را درآغوش طرف بیاندازید که با آن هر کاری دلش می خواهد بکند آن هم بدون بگیر و ببند و دور شو و کور شو!! حالا اینجا نشد آنتالیا، دوبی، سنگاپور، تایلند و کیست که نداند که همه ی این کشورها در این شرایط وانفسا به چه نان و نواهایی که نرسیده اند.
نوع دیگری هم از رانت وجود دارد که به آن رانت سگی می گویند. مثلاً افراد بی حیایی هستند که پاچه ی همه را می گیرند و گوششان هم تیز است و روی قلم و زبان و زور بازوی آنها هم می توان حساب باز کرد و همه آنها را می شناسند و تنها راه ساکت کردنشان هم این است که به لقمه ای دهانشان را بدوزید. البته تعدادشان خیلی زیاد نیست ولی رویشان بسیار زیاد است.
اما این که رانت از کجا آغاز شده و اولین توصیه نامه را چه کسی قلمی کرده و این اصطلاح از کدام دیار به این خطه رسیده داستان غم انگیزی دارد که در یک یادداشت کوتاه روزنامه ای نمی گنجد. فقط این را بگویم که نگاه قبیله ای به قدرت در گسترش آن بی تأثیر نبوده و اگر قرار باشد روزی روزگاری رانت در این سرزمین ریشه کن شود نان خیلی ها آجر خواهد شد، بسیاری از مدارک تحصیلی و سایرمدرک ها و مناصب و… کان لم یکن اعلام خواهد شد و آب از رخ خیلی ها به پایین سرازیر می شود و کار به جایی می رسد که همه از ریشه کن کردن رانت پشیمان شوند. به قول سعدی: “سرو سامان به از این بی سرو سامانی نیست!”
لذا تمام امید ما به روزی است که رازها بر ملا خواهد شد و پرده ها کنار خواهد رفت. هول نکنید و ترس به خود راه ندهید. منظور ما خدایی ناکرده هتک حیثیت از هیچ کسی نیست و دنبال تشویش اذهان عمومی هم نیستیم. آن روز، روز قیامت است که نمی توان آن را تکذیب کرد و راه اندازی آن را به هیچ حزب غیرقانونی نسبت داد و برای آن دسته و موسته درست کرد. قیامت که بیاید قیامتی می شود که بیا و ببین در آن روز خیلی ها شاخ در می آورند البته از تعجب! زیرا چیزهایی می بینند و می شنوند که ابداً و اصلاً انتظار آن را ندارند. اصلاً چه ضرورتی دارد که من هر چه در باره قیامت می دانم به شما بگویم، خودش می آید و شما هم می بینید!
- دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۵
- سرمقاله

یادداشت طنزواره “اسماعیل عسلی” ۳۰ فروردین ۹۵