یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
سعدی در نقش یک رسانه مردمی
گاهی این سئوال پیش می آید که با وجود نیاز مبرم حکومت ها در هر زمان به رسانه هایی که مشروعیت و محبوبیت آنها را القاء نموده و مصادیق بارز آن را با اغراق و اصرار به سمع و نظر مردم برسانند، رسانه ها در زمانی که سعدی می زیسته شامل چه مواردی می شده و با چه مشاغل و فعالیت هایی همخوانی داشته و نزدیکتر بوده اند و چگونه عملکردی داشته اند و نقش سعدی در این میانه چه بوده است؟
نیاز به بازگویی ندارد که در آن زمان برای انتخاب نوع حکومت و فرومانروایان هر خطه انتخاباتی برگزار نمی شده و تنوع حکومت ها نیز به معنای گوناگونی حاکمان بوده که مطابق سلیقه ی خود رفتار می کرده اند و برای رأی و نظر مردم ارزشی قایل نبوده اند لذا هر کسی که شمشیری برنده تر و پول و طلای بیشتری داشته و جرات و جسارت ریسک کردن و جنگیدن هم پیدا می کرده افسار حکومت را به دست می گرفته و برای خالی نبودن عریضه عرض ارادتی هم به پیشگاه خلفای عباسی می نموده و برای خود توقیعی و مجوز حکومتی دست و پا می کرده و به القاب و صفاتی متصف می گشته و به سلیقه ی خودش حکومت می کرده است. البته در بین فرمانروایان، آنهایی که عقل و شعور درستی داشته اند تلاش می کردند که از بین حکما و دانشمندان و صاحبان خرد برای خود مشاورینی دست و پا کنند تا ناگزیر نباشند با عقل ناقص خود که فقط به درد شمشیر تیز کردن و جنگیدن و خشونت ورزیدن می خورده، کشور را اداره کنند!
در آن زمان هم برای این که بتوانند از مردم خراج و مالیات بگیرند و از قدرت نهفته ی عوام الناس برای پیشبرد کارهای خود استفاده کنند نیازبه تبلیغات داشتند. کسانی که به اشکال گوناگون کار تبلیغاتی می کردند موظف بودند از فرمانروا شخصیتی مقتدر که دشمنان را در هم می کوبد و تیغ برنده ای دارد و نسبت به رعایا یعنی همان مردم مهربان و بخشنده است و دانش دوست و فاضل پرور است ترسیم نمایند شخصیتی که خداوند مقدر کرده بر همگان فرمانروایی کند و خلاصه این که دستورش را باید اطاعت کرد.
نوبتیان یعنی همان کسانی که صبحگاهان و شامگاهان بر طبل می کوبیدند و در شیپور می دمیدند در صورت امکان با صدایی خوش به مردم اعلام می کردند که مملکت با وجود فرمانروای عادل فاضل عاقل شجاع سخاوتمند دشمن کش در امن و امان است و بره و گرگ در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی را از صبح به شب می رسانند و چنین است و چنان است. نوبتیان ساده ترین و پیش پا افتاده ترین رسانه در آن زمان محسوب می شدند و هر زمان که فرمانروایی می رفت و فرمانروایی دیگر می آمد دقیقا همان چیزهایی که در باره فرمانروای قبلی گفته بودند در باره فرمانروای بعدی تکرار می کردند تا خدایی ناکرده چیزی کم نگذاشته باشند.
شاعران درباری هم از جهاتی رسانه به حساب می آمدند هر چند هیچ وظیفه ای جز خشنود کردن خاطر پادشاه و مطمئن کردن مردم با وجود چنان پادشاهی نداشتند و بعضا در سفر و حضر شاه را همراهی می کردند و خبر جنگیدن شاه، شکار کردن او، خوردن و خوابیدنش و بخشش و فتوحاتش و فرزندانش و زنان و سوگلی هایش و همچنین بلندی و رفعت قصرباشکوهش را به شعر درمی آوردند البته شاعران غیر درباری هم اگرمی خواستند زندگی آسوده ای داشته باشند و طرفدار دشمنان محسوب نشوند باید حداقل در یک بیت از قصائد و غزلیات خود اشاره ای به عدل و مهربانی و شکوه و جلال شاه معاصر خود داشته باشند.
خطبا و سخنرانان و صاحبان منبر هم حق نداشتند بدون گنجانیدن نام پادشاه در آغاز سخنان خود البته پس از خدا و پیغمبر لب به سخن بگشایند.
حتی دانشمندان که کارشان شاعری نبوده و در زمینه های مختلف علوم از جمله نجوم و ریاضی و طب و معماری و صنعتگری کتاب می نوشتند ناگزیر آثار خود را به پیشگاه شاه تقدیم میکردند تا بتوانند هزینه استنساخ و نسخه برداری و تکثیر آن را از دربار بگیرند و پر واضح است که در مقدمه کتاب خود باید از شاه تعریف و تمجید می کردند.
حتی معرکه گیرها و نقالان و دوره گردها نیز اگر می خواستند با گربه رقصانی و میمون بازی و سگ جهانیدن و مار از جعبه درآوردن و شعبده و جادوگری مردم را سرکار بگذارند قبل از شروع باید نامی از شاه می بردند و او را صاحب خوان گسترده انواع نعمت ها معرفی می کردند.
آوردن نام پادشاه و دعا کردن به جان او در مناظرات و مکاتبات و محاورات دیوانی بین خواجگان دربار و وزرا و مشاورین نیز مرسوم بوده و کسی حق تمرد و سرکشی نداشته است. ضمن این که نوبتیان و شاعران درباری و سخنوران و بزرگان دربار تلاش می کردند متناسب با باورهای مذهبی و دینی مردم، بین شاه و خدا و شخصیت های مقدس رابطه ای پنهان و راز آلود برقرار کنند تا اگر مردم در جایی از برخی کارهای بی حساب و کتاب شاه سردرنیاوردند، تصور کنند که با توجه به رابطه معنوی پادشاه با اولیاء و انبیاء و مقدسات حتما حکمتی در کار بوده که فهم آن در حد عقل ناقص آنها نیست!
حساب کنید در این شرایط وانفسا شاعری مانند سعدی که درک واقع بینانه ای از اوضاع و احوال پیرامون خود داشته اگر می خواسته سخنی مصلحت آمیز بگوید چقدر باید هنرمندی به خرج می داده که موجب کدورت خاطر مبارک فرمانروایان محلی و غیرمحلی با آن همه غرور و تبختری که داشته اند نشود.
اینجاست که درمی یابیم سعدی در گلستان و بوستان چه کرده و در بخش هایی از قصائد خود چگونه ترکه ی تنبیه را بر گرده ی فرمانروایان کشیده است.
سعدی در فرازهایی از یکی از قصیده های ارزنده اش می گوید:
این که در شهنامه ها آورده اند
رستم و رویینه تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک
کز بسی خلق است دنیا یادگار
ملک بانان را نشاید روز و شب
گاهی اندر خمر و گاهی در خمار
نام نیک رفتگان ضایع مکن
تا بماند نام نیکت پایدار
گویا در آن زمان هم مرسوم بوده که فرمانروایان برای بزرگ نشان دادن خود گذشتگان را کوچک و حقیر و ظالم و بی لیاقت معرفی می کرده و تاریخ را دستکاری می کرده اند.
سعدی به یکی از شاعران ماقبل خود که گفته بود :
“نه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای
تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان زند”
می گوید:
چه حاجت که نه کرسی آسمان
نهی زیر پای قزل ارسلان
مگو پای عزت بر افلاک نه
بگو روی اخلاص بر خاک نه
سعدی در جای جای بوستان و گلستان تلاش می کند تصاویری ایده آل و آرمانی از فرمانروای عادل ارائه دهد و بدون اشاره مستقیم به حکام معاصر خود به آنها تشر می زند که مراقب باشید.
وقتی آثار سعدی را مرور می کنیم به این نتیجه می رسیم که سعدی نقش یک رسانه ی بسیار قوی را بازی کرده و اخبار زمانه ی خود را به ما رسانیده و اخبار گذشتگان را به معاصران خود رسانیده و آنقدر با ظرافت و لطافت سخن گفته که آثارش به زبان های گوناگون ترجمه شده و موجب شناسایی ایرانیان و مسلمانان در میان سایر ملل نیز گردیده است.
آبروداری سعدی برای ما ایرانی ها و بخصوص شیرازی ها جای شکر و سپاس فراوان دارد چرا که در همه جای دنیا سعدی را با نام شیراز و شیراز را با نام سعدی و حافظ می شناسند.
- چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱ اردیبهشت ۹۵