سرمقاله
محمد عسلی
صد روز بعد از برجام
صد روز از توافق ایران با کشورهای ۱+۵ می گذرد و ایران بر اساس اظهارات اوباما رئیس جمهور آمریکا و سایر طرف های مذاکره کننده به تعهداتش در قبال برجام عمل کرده است.
یکی از مهم ترین مفاد قرارداد و توافقنامه برجام رفع کلیه تحریم های بانکی بوده است که صرفاً به لحاظ فشار بر ارتقای برنامه صلح آمیز هسته ای ایران به بهانه احتمال ساخت جنگ-افزارهای هسته ای باعث این تحریم ها شده بود.
کشورهای آلمان، فرانسه و انگلیس به منظور روابط تجاری با ایران طی امضای اسنادی در حوزه های صنعتی و اقتصادی و خدماتی و دارویی اقداماتی انجام داده و رؤسای آنها به قصد ابراز حسن نیت دریچه هایی باز کرده اند و به تبع آنها دیگر کشورهای اروپایی هم یا با اعزام نماینده و یا با حضور در ایران مانند نخست وزیر ایتالیا دست دوستی و همکاری به سوی ایران دراز کرده-اند، مسئولین بانک مرکزی هم چندین بار اعلام کرده اند که بخشی از دارایی های ایران آزاد شده و از طریق بانک ثالث به دست ایران رسیده است.
اما فشارها و شیطنت های آمریکا که به صورت علنی موجب بعضی تحریم های جدید بر علیه بعضی رابطین اقتصادی و بازرگانان ایرانی شده بار دیگر دیوار بی اعتمادی را بین ایران و آمریکا بلندتر کرده و آثار این اعمال نظرها و تصمیمات کنگره و دولت آمریکا روی سرمایه-گذاری خارجی در ایران تأثیر گذاشته به نحوی که ریسک سرمایه گذاری را بالا برده و هنوز تردیدها و تشکیک هایی بویژه در کشورهای اروپایی روی آینده نگری روابط اقتصادی و تجاری و سیاسی به قوت خود باقی است و عقود و قراردادها مشروط و منوط به شرایطی است که بتواند تسهیلاتی برای تحقق تعهدات طرفین ایجاد نماید.
به نظر می رسد، شل کن، سفت کن های دیپلماسی دولت آمریکا و فشارهای کنگره و مجلس سنا نوعی باجخواهی آمریکا از ایران برای عبور از گردنه هایی است که معمولاً از طریق سیستم های بانکی عملیات بده بستان های پولی کشورها کنترل می شود و تهدیدهایی که مدام آمریکایی ها با پیغام و پسغام به دولت ها می دهند که: «عجله نکنید، حواستان باشد، هنوز شرایط برای سرمایه گذاری در ایران فراهم نیست و ممکن است ضرر کنید…:
معنی و مفهوم این نوع تهدیدها صرفاً یک هدف واضح پشت آن است و آن اینکه: اول من بعد شما.
نمونه های آن را می توان در توافق برای مذاکره در خصوص فروش هواپیماهای مسافربری بوئینگ عنوان کرد که به مدیر این شرکت داده شد، اما به آنها گفته شد فقط مذاکره کنید و قراردادی امضاء نکنید.
تمایل شرکت های اتومبیل سازی آمریکایی مانند جنرال موتور و یا شرکت های نفتی برای سرمایه گذاری در ایران هم هنوز در حد حرف و حدیث است و عنوان نشده توافقاتی صورت گرفته است یا نه.
آنچه مسلم است، اینکه آمریکا خود را نخست ارباب یکه تاز جهان می داند و انتظار دارد بدون اجازه و یا تمایل او حتی کشورهای اروپایی هم اقدامی سیاسی و یا اقتصادی نکنند، حضور اوباما در عربستان به عنوان کشوری که به لحاظ مالی و توانایی های صدور روزانه ده میلیون بشکه نفت قطب اقتصادی خاورمیانه عربی به حساب می آید و تشویق پادشاه سعودی به ادامه جنگ با یمن بدین معنی است که از هر طرف مردم مسلمان کشته شوند به نفع آمریکا و اسراییل است زیرا تضعیف نظامی، اقتصادی و اعتباری کشورهای مسلمان پیوسته جزو لاینفک سیاست های خارجی دولت آمریکا بوده است و منافع شرکت های آمریکایی در اعمال نفوذ آنها در سرنوشت مردم مسلمان و فروش اسلحه بیشتر است.
بر این اساس راه اندازی جنگ های قبیله ای، مذهبی، نیابتی و مرزی بین کشورهای اسلامی به نوبت و در طول سال ها منافع آمریکا و کشورهای اروپایی را بیشتر تأمین نموده تا سرمایه گذاری برای آبادانی و توسعه اقتصادی این کشورها. و اگر در طول چند دهه روابط حسنه ای برقرار شده و به اصطلاح دست دوستی دراز شده است، شرایط به گونه ای رقم خورده تا هر آنچه ساخته شده خراب شود و از نو دو باره روی یک سرزمین سوخته همه چیز از صفر شروع شود. مانند لیبی، عراق، افغانستان، سوریه و امثالهم.
اگر ایران می خواهد به عنوان یک کشور مستقل و قدرتمند در منطقه باشد و پرچم انقلابی خود را بر فراز قله های افتخار بالا ببرد یا باید مدام در حال جنگ و ستیز باشد، یا با آمریکا شراکت کند و یا در شرایطی قرار بگیرد که مانند لیبی پاک باخته شود و تسلیم بلاشرط گردد.
زیرا کشورهای اروپایی قدرتمند هم مانند انگلیس، فرانسه و آلمان زیر لوای آمریکا سینه می زنند و به نوعی علاوه بر مشارکت های تجاری و بازرگانی که مرسوم و معمول بوده و هست در تصمیمات سیاسی هم با اجازه عمل می کنند و در واقع به نوعی واسطه گری می کنند. نمونه آن را می توان اعمال نفوذ آمریکا و اسراییل در احداث نیروگاه هسته ای ایران و در زمان شاه سابق مثال زد. لذا اعمال سیاست پرهیز از درگیری و جنگ با آمریکا و فرار از چالش های ضرر زننده و خانه خراب کن از طرف دولت جناب روحانی همان تکیه بر سیاست تدبیر و امید است و نقطه قوتی است که همه باید تلاش کنیم آن را حفظ نماییم و قوت بخشیم. لیکن این سیاست تا زمانی جواب می دهد که طرف مقابل از لجاجت ها و اعمال فشارهای نظامی و اقتصادی و دیپلماسی های موش و گربه بازی دست بردارد و به گونه ای عمل نماید که بتوان تا پایان بازی دست او را خواند و برای همیشه مردم را در انتظار قرار نداد.
و اما بعد.
کشور و مردم ما اینک در شرایطی قرار گرفته اند که ندانم کاری های دولت قبلی چاه های ویلی را مقابل دولت قرار داده که پر کردن و رفع خطرات احتمالی سقوط در آنها کار یک روز و یک شب و حتی چند سال هم نیست.
سیاست های چالش برانگیز که بهانه های تحریم را تشدید کرده، اختلاس های کلانی که همچون بیماری مزمنی تار و پود اقتصاد مملکت را درگیر نموده، خاصه خرجی هایی که هیچ بازده اقتصادی نداشته و جز پول هدر دادن نتیجه ای عاید کشور نکرده، افزایش نقدینگی های تورم زا و بالا بردن سطح توقعات کسانی که حق ندارند چنین توقعاتی مطرح نمایند. سرمایه-گذاری در کشورهای بی ثباتی که هیچ توجیه اقتصادی و انسانی ندارند، سه برابر کردن ارزش ارز خارجی در برابر پول ملی که هرج و مرج و بی ثباتی اقتصادی در پی داشته، بدهکار کردن دولت برای تأمین یارانه هایی که به جای رضایت مردم نارضایتی را سبب شد و بسیاری عملکردهای ناروای دیگر بار سنیگنی است که بر دوش دولت کنونی است که اگر بخواهد به سیاست های گذشته بازگردد باید چاه های عمیق تری را مقابل عبور بازاریان و کسبه حفر نماید و اگر بخواهد خود را درگیر پر کردن حفره های وحشتناک موجود نماید تا سالیان درازی راه پرپیچ و خم در پیش دارد.
پس همانگونه که مقام معظم رهبری بارها اظهار نموده اند و در سال جدید بر آن تأکید کرده اند راهی جز وحدت، همدلی، امیدافزایی و کنار گذاشتن اختلافات نیست هر دو جناح و سایر احزاب و گروه ها اینک همانند تیم جراحی هستند که در بالای سر مریض به جای جر و بحث و جدال های بی اثر می باید در جهت ترمیم و جراحی اقتصاد کشور عمل نمایند و قبل از فوت وقت به اصلاح و بهبود اوضاع همت گمارند.
والسلام
- سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۷ اردیبهشت ۹۵