• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۲ اسفند ۹۵

یادداشت سردبیر

اسماعیل عسلی

زبان بی زبانی

حراست از زبان و شاخص های آن از جمله دغدغه های فرهنگی است و اینگونه نیست که چنین حساسیتی تنها در پیوند با زبان فارسی باشد بلکه در سایر کشورهای جهان نیز چنین دلمشغولی هایی وجود دارد‏‏‏.‏ علت آن هم از یک سو به میراث مکتوب هر ملتی بازمی گردد که با مهجوریت زبان قابل استفاده نیست و از سوی دیگر از آنجایی که زبان یکی از مؤلفه هایی است که به حفظ وحدت ملی یاری می رساند‏‏‏‏،‏ نگهبانی از آن نیز یک وظیفه ی ملی تلقی می شود‏‏‏.‏ خط‏‏‏‏،‏ زبان‏‏‏‏،‏ فرهنگ و هنر شاخص در هر کشوری به عنوان نماد وحدت ملی مطرح است‏‏‏.‏ همان گونه که در زمینه آداب و سنن می توان به عید نوروز اشاره کرد و در جایی می گوییم کشتی و چوگان برای ما ایرانی ها ورزش ملی به حساب می آید،‏ زبان و خط فارسی هم همین حکم را دارند‏‏‏.‏ تا پیش از جدا شدن افغانستان‏‏‏‏،‏ تاجیکستان و بخش هایی از شمال خراسان از ایران ما می توانستیم مرز جغرافیایی ایران و مرز فرهنگی و زبانی آن را مشترک و همسو بدانیم اما پس از جدایی بخش هایی از ایران عزیز بر سر مالکیت برخی شاخص های فرهنگی با کشورهای فارسی زبان چالش داریم و هر کشوری تلاش می کند که برخی آداب و رسوم و ورزش ها را به نام خود در یونسکو به ثبت جهانی برساند‏‏‏.‏

اصولا فراگیری زبان با چند هدف صورت می گیرد‏‏‏.‏ بهره گیری از علوم سایر کشورها‏‏‏‏،‏ بازرگانی و تجارت‏‏‏‏،‏ بهره گیری از آثار ادبی و فرهنگی‏‏‏‏،‏ گذران امور روزمره در خارج از کشور که در هیچ یک از موارد فوق نه تنها نمی توان فراگیری زبان را ناشایست انگاشت بلکه باید اذعان داشت آشنایی با زبان بیگانه در بسیاری از موارد به سودآوری‏‏‏‏،‏ درک عمیق دانش غیر بومی و تعاملات اجتماعی و فرهنگی یاری می رساند‏‏‏.‏ آنچه نگران کننده است این است که ما زبان مادری خود را مورد بی اعتنایی قرار دهیم و تنها در حد محاوره به آن اتکا داشته باشیم به طوری که قادر به فهم متون قدیمی نباشیم‏‏‏.‏ ارتباطات فراگیر رسانه ای با محوریت زبان انگلیسی‏‏‏‏،‏ نسل جوان در بسیاری از کشورها را به شکل اجتناب ناپذیری با واژه ها و اصطلاحات انگلیسی مأنوس ساخته و ضمن این که روی زبان محاوره ای آنها در خانواده و اجتماع تأثیر گذاشته‏‏‏‏،‏ موجب فاصله گرفتن آنها از زبان کلاسیک و متون قدیمی که جزو میراث مکتوب به حساب می آید شده به طوری که برای مثال خواندن آثار سعدی و حافظ و فردوسی و نظامی برای اکثریت جوانان ایرانی دشوار است‏‏‏.‏ وقتی که زبان فارسی در ایران با چنین بحرانی روبرو است پر واضح است که زبان عربی چه حال و روزی خواهد داشت! چنین بحرانی حتی اگر اسفناک تر از وضعیت فعلی نیز بشود هرگز به این معنا نخواهد بود که بخواهیم جلوی آموزش و فراگیری زبان انگلیسی را بگیریم و یا آن را محدود کنیم. چرا که آشنایی با زبان انگلیسی به منزله ی آشنایی با رایج ترین زبان دنیاست که بدون آن برقراری ارتباط با کسانی که زبان اول و دوم آنها انگلیسی است ممکن نیست و اساساً وقتی طلب علم برای هر فرد مسلمان واجب است حتی اگر در دورترین نقطه و از غیرمسلمانان باشد در این صورت باید به دنبال ابزار لازم برای چنین کاری باشیم که مهمترین آن زبان است و شاخص ترین زبان نیز زبان انگلیسی است‏‏‏.‏ لذا آشنایی با زبان انگلیسی به عنوان شاخص ترین زبانی که واسطه ی ارتباط انسان ها با یکدیگر محسوب می شود نه تنها جای ایراد ندارد بلکه پسندیده نیز هست‏‏‏.‏ ناگفته پیداست‏‏‏‏، ‏هر زبان دانش محوری این امتیاز را دارد که رواج آن به یک ارزش و هنجار تبدیل می شود کما این که زمانی زبان فارسی دری و زمانی دیگر زبان عربی از این ویژگی برخوردار بودند‏‏‏.‏ مسلماً وقتی ابن سینا و خوارزمی و ابوریحان بیرونی و فارابی که از بزرگترین دانشمندان زمانه ی خود محسوب می شدند آثار خود را با زبان عربی و بعضاً فارسی می نوشتند‏‏‏‏،‏ همین اروپایی ها ناگزیر بودند که زبان عربی را بیاموزند تا بتوانند فهم و درک درستی از محتوای نوشته های چنین دانشمندانی داشته باشند‏‏‏.‏ کدامیک از دانشمندان هسته ای ما با زبان انگلیسی بیگانه بوده اند؟ چاره ی مهجوریت زبان عربی و مظلومیت زبان فارسی‏‏‏‏،‏ بایکوت کردن و به زاویه راندن زبان انگلیسی نیست و کسانی که عالمانه و با هدف دفاع از فرهنگ و تمدن این سرزمین برای زبان فارسی دل می سوزانند نیز به دنبال تخطئه کردن زبان انگلیسی و رواج دهندگان آن نیستند‏‏‏.‏ ارزش امثال روزبه ایرانی (سلمان فارسی) که به عنوان مترجم نقش واسطه بین مسلمانان و ساکنان بخش غربی ایران را ایفا کردند و موجب علاقه ی ایرانیان به اسلام شدند از هزاران نیزه و شمشیر بیشتر بود و هم اکنون نیز همزبانی می تواند به وحدت نظر انسان ها در بسیاری از موضوعات کمک کند‏‏‏.‏ خصوصاً در زمانه فعلی که اسلام هراسی و ایران هراسی افکار عمومی غربی ها را تحت تأثیر قرار داده‏‏‏‏،‏ مسلمانان آشنا با زبان بیگانه به راحتی می توانند اسلام واقعی را با منطق و بحث و سخنرانی برای کسانی که تحت تأثیر القائات رسانه ای قرار گرفته اند‏‏‏‏،‏ معرفی کنند.

رهایی زبان فارسی از مظلومیت راهکار خاص خود را دارد‏‏‏.‏ خلق آثار ارزشمند ادبی و علمی به زبان فارسی می تواند به رواج بیش از پیش آن منجر شود تا نیاز به فراگیری زبان فارسی به عنوان یک نیاز نه تنها ایرانیان بلکه خارجی ها را نیز به فارسی علاقمند سازد‏‏‏.‏

مسلما نه زبان انگلیسی توانسته در کوتاه مدت خود را جا بیاندازد و نه زبان فارسی می تواند در آینده ی نزدیک عقب ماندگی طولانی مدت خود از کاروان علم و دانش را جبران نماید‏‏‏.‏

وقتی یک زبان به عنوان واسطه ی فراگیری دانش مطرح می شود دیگر صرفاً به عنوان زبان یک قوم و ملت مطرح نیست و چه بسا افرادی با بهره گیری از زبان انگلیسی فرهنگ و سیاست و استعمار و زورگویی انگلیسی ها را محکوم کنند‏‏‏.‏ همان کاری که گاندی کرد! آمریکایی ها به انگلیسی سخن می گویند اما در سال ۱۷۸۳ بساط انگلیسی ها را برچیده و استقلال خود را اعلام کردند.

همین اروپایی ها که زمانی شدیداً تحت تاثیر زبان عربی قرار داشتند‏‏‏‏،‏ پس از این که دانش مسلمانان را از این طریق به کانون های دانش و اندیشه در کشورهای خود منتقل کردند و به آن غنا و جهت بخشیدند‏‏‏‏،‏ سیاست سلطه ی نظامی و اقتصادی بر کشورهای مسلمان نشین را در پیش گرفتند.

انگلیسی دانی برای کسی که دنبال دانش و ایجاد ارتباط با جهان و معرفی فرهنگ و سنت های ملی است‏‏‏‏،‏ ارزش است نه ضد ارزش‏‏‏‏،‏ ضد ارزش این است که ما تصور کنیم اگر انگلیسی را بهتر از فارسی صحبت کنیم آدم مهم تری هستیم‏‏‏.‏ در حالی که زبان مادری ما باید زبان اول ما باشد‏‏‏.‏

کسی که به دنبال فهم قرآن و درک ظرایف و دقایق این کتاب آسمانی است و هدفش در وهله ی اول فراگیری دین و در وهله ی دوم آموزش آن به دیگران است باید با زبان عربی در حد اعلای آن آشنا باشد چون اموراتش از این طریق می گذرد و نیازمند آن است و کسی که به دنبال اطلاعات دست اول علمی است باید زبان انگلیسی را خوب بداند‏‏‏. ‏البته اگر در کشور ما یک کانون بزرگ علمی و فرهنگی با بهره گیری از هزاران مترجم کارآمد وجود داشته باشد و سانسورهای سلیقه ای و بی حساب و کتاب هم اعمال نشود به طوری که بتوان آخرین یافته های علمی و فرهنگی و هنری را از زبان های گوناگون خصوصاً انگلیسی به فارسی ترجمه کرد و به موازات آن نهضت معادل سازی برای اصطلاحات خارجی نیز فعال شود‏‏‏‏،‏ می توان امیدوار بود که با کاهش احساس شیفتگی نسبت به زبان های بیگانه خصوصاً انگلیسی‏‏‏‏،‏ زبان فارسی تدریجاً جایگاه بایسته ی خود را پیدا کند که البته تحقق چنین امری در کوتاه مدت ممکن نیست و دورنمای دراز مدت آن هم روشن به نظر نمی رسد! شاهد این مدعا هم این که جای خالی برخی از مترجمان نام آوری که در نیم قرن گذشته شاهکارهای ادبیات جهان را ترجمه کرده و در اختیار فارسی زبانان قرار دادند هنوز هم احساس می شود

متأسفانه در کشور ما که افراط و تفریط گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند همین که شخصیت آگاه و مطلعی از سر دلسوزی برای حراست از زبان فارسی‏‏‏‏،‏ نکاتی را خاطر نشان می سازد‏‏‏‏،‏ عده ای که مسئولیت و جایگاه علمی و اجتماعی آنها نیز پیوندی با این موضوع ندارد سخنانی بر زبان می آورند که موجب انحراف اذهان از ریشه های اصلی این دغدغه می شود در حالی که انتظار می رود فرهنگوران و افراد درد آشنا و کارشناسان به چنین مسایلی ورود کنند و رشته ی کار را به دست اهلش بسپارند تا روزی نیاید که فارسی، زبان بی زبانی باشد.

Comments are closed.