• print
یادداشت “سردبیر اسماعیل ” ۲۰ خرداد ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
از فراغت تا رهایی
با پایان گرفتن امتحانات، دانش آموزان با اوقات فراغتی حداقل ۱۰۰ روزه روبرو هستند‏. با وجود مراکز‏، کانون ها و نهادهای مختلف که تحت عناوین فرهنگی‏، ورزشی و تربیتی در رشته های گوناگون به جلب و جذب کودکان و نوجوانان می پردازند باز هم به دلیل محدودیت ظرفیت ها، امکان ایجاد فرصت های برابر برای تمامی دانش آموزان در ایام فراغتشان وجود ندارد و طبیعی است که عده ای از آنها خصوصاً کسانی که به خانواده ها و طبقات کم درآمد تعلق دارند و حتی ‏بعضاً ناگزیر به کار در بازار و کوچه و خیابان هستند نمی توانند از چنین فرصت هایی بهره برداری کنند‏. چنین کودکانی که تعداد آنها هم کم نیست ‏غیر از آنهایی که زیر نظر پدر و مادر و اقوام و بستگان و آشنایان کار و فعالیت مثمر ثمر دارند بقیه عملاً رها شده به حساب می آیند. چرا که اداره و مدیریت کردن این کودکان و نوجوانان برای خانواده هایشان هزینه بر است و خانواده های بی بضاعت ‏معمولاً ترجیح می دهند که با آزاد گذاشتن آنها در کوچه و خیابان سطح توقعات فرزندانشان را پایین بیاورند بنابراین رهاسازی را به عنوان حق السکوت به آنها هدیه می کنند و تا زمانی هم که مشکلی پیش نیاید و شکایتی از سوی همسایه ها و ساکنان محل مطرح نشود خود را ملزم به پیگیری نحوه ی گذران اوقات فراغت فرزندشان نمی دانند‏. طبیعی است که چنین کودکان و نوجوانانی بهترین طعمه برای بزهکاران‏، توزیع کنندگان مواد مخدر و ترتیب دهندگان محافل و گروه های جرم خیز هستند‏.
با کنکاش در پرونده بسیاری از بزهکاران سابقه دار و نشستن پای درد دل خانواده های آنها متوجه می شویم که چنین افرادی ‏معمولاً از دوران کودکی به رفتارهای پرخطر روی می آورند‏. ممکن است چنین رفتارهایی از شنا کردن در حوضچه هایی که در پای فواره ها و آب نماها قرار دارد شروع شود یا جرقه ی اولیه ی آن در یک رویکرد ماجراجویانه مثلاً آتش زدن زباله های انباشته شده زده شود و در ادامه جرأت انجام کارهای مخاطره آمیزتر را پیدا کنند! به هر حال هر چه هست رها بودن به چنین کودکانی انگیزه می دهد که در وهله ی اول تا می توانند از تیررس نگاه والدین خود دورتر باشند و در وهله ی دوم با انگیزه ی ایفای نقش در گروه های سرکش و هنجارگریز در شرایطی که توان تشخیص هنجار از ناهنجار را ندارند علاقه ی شدیدی برای عضو شدن در گروه هایی که رفتارهای پرخطر دارند از خود نشان دهند‏.
نباید از نظر دور داشت که کودکان وابسته به خانواده های کم بضاعت انگیزه ی زیادی برای انتقام گرفتن از جامعه دارند به همین دلیل قانون و قانونمندی را اولین رقیب خود می دانند و ‏بعضاً تصور می کنند که با بله گفتن به پیشنهادهای وسوسه کننده ای که مستلزم رودرو شدن با قانون و مقررات است عقده های گره خورده ی خود را خالی می کنند و حق خود را می گیرند‏.
وجود الگوهای اغوا کننده نظیر کسانی که بدون داشتن سواد و سرمایه ی اولیه از طریق قاچاق فروشی و توزیع مواد مخدر صاحب موتورسیکلت های آنچنانی و ماشین های مدل بالا و خانه شده اند و رفتارهایی فراتر از حد و اندازه های واقعی خود دارند‏، چنین کودکانی را متقاعد می کند که ریسک و خطر رفتارهای مغایر با قانون را بپذیرند و در گام اول نقش پادو و جاده صاف کن بزهکاران را بازی کنند و در گام های بعدی با پذیرش ماموریت های خطیر به استقبال اعتیاد‏، مرگ‏، زندان‏، فرار از خانه و زندگی در عزلت بروند‏.
پر واضح است که ما پس از پذیرش این واقعیت تلخ نمی توانیم به راه حل هایی که در دراز مدت امکان تحقق آن وجود دارد دل ببندیم و ‏مثلاً بگوییم که با رفع فاصله های طبقاتی این مشکل برطرف خواهد شد لذا باید به دنبال راه حل هایی باشیم که در کوتاه مدت نیز بتوان از آن نتیجه گرفت و زیان های فردی و اجتماعی ناشی از چنین معضلی را به حداقل رسانید‏.
به نظر می رسد اگر بتوان با تاسیس چندین ورزشگاه بزرگ خصوصاً در مناطق کم برخوردار در کلانشهری مانند شیراز زمینه بهره مندی رایگان کودکان نیازمند به حمایت های مالی را از امکانات ورزشی فراهم کرد و از میان همین کودکان به شناسایی صاحبان استعدادهای بالا در رشته های گوناگون ورزشی پرداخت‏، ضمن این که احتمال آسیب دیدن آنها را در مدت بیش از ۱۰۰ روز رها شدن در کوچه و بازار کاهش می دهیم‏، آینده ی آنها نیز تا حدودی ترسیم و تضمین خواهد شد‏. البته ساختن ورزشگاه تنها راهکار نیست و راه حل های دیگری هم وجود دارد‏، آنچه مهم است این که ما باور داشته باشیم اوقات فراغت نباید به اوقات رهایی تبدیل شود‏.

Comments are closed.