یادداشت
محمد عسلی
بهای امنیت
کشورهای غربی و بعضاً کشورهای پیشرفته شرقی به داشتن نظم، قانونمندی و رعایت حقوق شهروندی مشهورند و برای هر مسافر یا جهانگردی به محض ورود به این کشورها این روند کاملاً محسوس است.
سکوت، آرامش و حرکتهای عادت شده زنجیرهای و به اصطلاح سیستماتیک نمایانگر جامعهای شبیه کلونی مورچههاست به نحوی که وقتی در روند امور آنان خللی وارد میشود آثار تخریبی آن دقیقاً همانند ظروف مرتبطه به همه جا نفوذ میکند.
به عنوان مثال، وقتی اعلام میشود داعش یا هر گروه تروریستی دیگر تهدید به بمبگذاری کردهاند و یا خطری متوجه شهر و شهروندان است، متروها متوقف میشوند، مسافرها پیاده میشوند، پلیسهای لباس شخصی جای خود را به یونیفورمپوشها میدهند، آژیر اتومبیلهای پلیس به صدا درمیآید و وحشت و ناامنی سراسر شهرها و کشورها را درمینوردد و گویی همه احساس بلاتکلیفی میکنند تا جایی که روی نرخ بورسها و داد و ستدها هم تأثیر میگذارد.
نکته مهمتر آنکه وقتی به ندرت برای چند دقیقهای برق قطع میشود و دستگاههای کنترل و نظارت الکترونیکی از کار میافتند بعضی مغازهها غارت میشوند و یا آسیب میبینند.
نتیجه آنکه نظارت پلیسی و ترس از عواقب تخلفات و جریمه و زندان است که بسیاری از شهروندان را به رعایت قانون ملزم میکند و نه ترس از خدا، روز جزا یا ترس از گناه، هر چند بسیاری از شهروندان به قانون احترام میگذارند و به رعایت آن باور دارند، اما همه اینگونه نیستند.
به نظر میرسد مهمترین رکن امنیت، باوری است که ناشی از ترس از پلیس و مجازات نباشد و آن باور دینی است که ضمانت اجرایش در خودش نهفته است و پلیس واقعی آن خداست.
و اما بعد: (ادامه…)
- پنج شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۵
- سرمقاله
