یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
میراث بی‏خبری
این روزها بیشترین هجمه‏ها و انتقادها و در مواردی کم‏نگری‏ها نسل جوان را نشانه رفته است. پدرها و مادرها اغلب پس از مقایسه‏ی آنها با خود به این نتیجه می‏رسند که جوانان از مناسبات اجتماعی مبتنی بر نزاکت سنتی که نتیجه‏ی آن حرف‏شنوی، سکوت در برابر اراده بزرگترها، تن سپردن به سرنوشت محتومی که روزگار و شرایط اجتماعی برای آنها رقم می‏زند، فاصله گرفته‏اند. اهل وعظ، انتظار دارند که جوانان در مسیر خاصی حرکت کنند، مسئولین جوانان را به پایبندی به قانون و طرح مطالبات فراخور امکانات و بضاعت کشور دعوت می‏کنند و نهایتاً جامعه نیز از جوانان انتظار دارند که به عنوان موتور محرکه‏ای در خدمت به حرکت درآوردن قطار توسعه و پیشرفت باشند.
وقتی به آمار و ارقام و واقعیت‏های بیرونی می‏نگریم متوجه اختلاف فاحشی که بین انتظارات دیگران از نسل جوان و عملکرد جوانان وجود دارد می‏شویم.
انصافاً اگر بخواهیم توصیفی واقع‏بینانه از نسل جوان داشته باشیم باید بگوییم نسلی که زیاد می‏شنود و کم می‏بیند. جوانان در محاصره سخنان گوناگون، متناقض، آرمانی، پندآمیز، ترساننده، ناامیدکننده، برانگیزاننده، وسوسه‏کننده، قهرآلود و آمیخته به تهدید هستند.
از رادیو، تلویزیون، کتاب‏ها، روزنامه‏ها و مجلات، فضای مجازی، دوستان، همکلاسی‏ها، همسایه‏ها، خانواده، مجالس و محافل سخنانی را می‏شنوند و می‏خوانند که اگر چه اغلب قابل انکار نیست اما با شرایط اقتصادی و فرهنگی کشور و عملکردها و مناسبات اجتماعی همخوانی ندارد.
جوانان از یک سو به قانون‏مندی فرا خوانده می‏شوند اما در اکثر مواقع عملاً بدون دور زدن قانون و دست و پا کردن پارتی و واسطه و رانت نمی‏توانند به جایی برسند.
از سوی جامعه و خانواده به کار و تلاش فرا خوانده می‏شوند در حالی که اغلب کارها تناسبی با رشته تحصیلی و علایق و استعدادهای آنها ندارد.
قبض و بسط‏ها و افت و خیزها و نوسانات پی‏درپی و بی‏ثباتی اقتصادی جرأت دل به دریا زدن را از جوانان می‏گیرند و ناگهان با موجی سرکش به صخره‏های سنگی کوبیده می‏شوند. (ادامه…)