یادداشت
محمد عسلی
شب قدر و قدر شب
روزه باشی در هوای ۴۲ درجه تابستان گرم و طولانی از پس ۱۶ ساعت تشنگی و گرسنگی چشم به غروب آفتاب داشته باشی تا شب را به آرامش سپری کنی، هم قوت باور میخواهد و هم مهر مادر.
مادری که توانسته باشد در نهادینه کردن باور اسلامی فرزندان ریز و درشت خود آنها را به روزه عادت دهد تا تابستان و زمستان و بلند و کوتاه بودن روزها برای آنان فرقی نداشته باشد.
و مهمتر آنکه غذای افطاری یا سحری آنان چه باشد یا نباشد.
آبگوشت، ترید ماست و دوغ یا غذایی سادهتر مرسوم بود. خوراک مرغ و کباب و متعلقات دیگر نه، زولبیا و ترحلوا و حتی پنیر و سبزی هم در کار نبود.
قدرت ایمان بود و قوت باور و اخلاصی که در آن ریا و دورویی و دروغ و فریب راهی نداشت.
افتخار روزهداران به تبعیت از فرهنگ و عرفی بود که مسلمانی را آنچنان به رخ میکشید که کسی جرأت تظاهر به روزهخواری نداشت. پاسبان و پلیس و داروغهای هم برای این منظور در کار نبود.
نگاه مردم کافی بود تا روزهخواری را زشت و عملی غیراسلامی کند.
و اما بعد:
شبهای قدر را نه فقط، تمامی شبها را به خاطر دارم که خستگی ناشی از کار سخت روزانه، شب را آنچنان عزیز میکرد که طلوع هر ستاره در نظرانداز مزرعه و کوهستان و نسیمی که از فراز باغهای سبز میآمد و چشمههای روانی که از کوهها و بالاها سرازیر میشدند، آدمی را به خدا پیوند میداد و عشق به عبودیت را لذتی بود و عالمی که اگر بتوان توصیفاتی هر چند مختصر از آن دوران فراموش شده کرد، امروز نه گوش شنوایی برای آن است و نه چشم بینایی تا لذات معنوی را در ذائقه انسان طبیعی تداعی کند.
گذشت و اینک.
آنان که روزهدار ۱۶ ساعته تابستانی هستند که آب روانشان از دهان شیرآلات برون میجهد و نسیمشان از داخل لوله اگزوز و اتومبیلها، و عطر هوای اطرافشان بوی سوختن بنزین و گازوئیل و لنت ترمز و دود کارخانجات و هوای تنفسشان آلوده به ریزگردهاست نه در آسمان ستارهای میبینند و نه شب را آنچنان زلال که به گفته یکی از شاعران بتوان از آن ستاره چید.(۱)
امروز هر چند دست کسی به ستارهها نمیرسد و زندگی آپارتماننشینی این فرصت را از همگان گرفته است،اما دعا را بالهای پروازی است که چون از دل برخیزد بر بام خدا مینشیند.
قدردان شب اگر اصیل باشد نه صرفاً در کویر بل در زیر سقف آسمان شهر شلوغ هم میتواند فهم کند و در شب قدر بیش و بیشتر اگر حال و هوایی آخرتی در باورها پیدا شود و اشکها در فضاهای مجازی بتوانند کلمات را معطر کنند به نسیمی که از دلها برمیخیزد و آرزوهایی که نشانه تحقق آنها شادی است؛ باید امید داشت.
آنکه گفت و سرود:
«اندرون از طعام خالی دار
تا در آن نور معرفت بینی…»
شکم محصور بود و نه شکمباره، و یاد نداشت که آنچنان چرب و شیرین خورده باشد که نتواند چند روزی را در صیام سپری کند.(۲)
پرخوران سفره انباشته از غذا را شب قدر نباشد و قدر شب را ندانند هر چند روزهها رفته باشند و گرسنگیها را به تحمل گذرانده باشند.
مردمان عادی که سفره افطاریشان نان و ماست یا آبگوشتی ساده است و به آن قناعت عادت کردهاند، نور معرفت را به آرامشی چند در روز و شب تجربه کردهاند و همان دو نعمت که سلامتی و امنیت خاطر است را به میراث بردهاند تا نه به بیشتر داشتن همسایگان و خویشان حسادت کنند و نه از کم و بیش دیگران زبان به طعنه و غیبت گشایند.
از شب قدر همان بس که مفهوم دعاها به زبانی ساده درک شوند و ارتباط با خدا از روی عجز و ناتوانی باشد و نه طلبکارانه.
احساس شرمندگی از آنکه نتوانسته باشند در زندگی خود را به گناه آلوده نکنند؛
احساس شرمندگی از آنکه دست ناتوانی را نگرفته و دل غمگینی را شاد نکردهاند؛
احساس شرمندگی از آنکه جلوی خشم و تهاجم و غضب خود را نگرفته و مردمآزاری کردهاند؛
که اگر نیک بنگریم آثار شب قدر وقتی ظاهر میشود که شب آنچنان آرام و مقدس باشد که کسی را جرأت گناه در آن نباشد.
آری شب خدا پردهپوش ناراستیهاست و فرصتی است برای برونرفت از خودکامگیها، غرورها، ندانمکاریها و پرهیز از گناه.
شب قدر، قدر تمامی شبهاست نه تنها به دعا بل به وفا، وفای به عهد، عهدی که با خدا بستهایم به هنگام تولد، زمانی که اولین دم و بازدم را از هوای بهشتی زمین نصیب خود کردهایم.
وقتی که اولین گام را روی زمین گذاشتهایم، زمانی که اولین دست مهر را به سرپنجه کودکانه احساس کردهایم.
شب قدر را به قدر انسان بودنمان پاس داریم و قدر بدانیم شبهایی را که از پس روز، ما را آرامشی خدایی است.
والسلام
————————————
۱- شب آنچنان زلال که میشد ستاره چید/ دستم به هر ستاره که میخواست میرسید «فریدون مشیری»
۲- چند خوردی چرب و شیرین از طعام/ چند روزی امتحان کن در صیام «مولوی»
- شنبه ۵ تیر ۱۳۹۵
- سرمقاله

یادداشت “محمد عسلی” ۵ تیر ۹۵