• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۳ مرداد ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
سونامی فیش‏های حقوق
مدیریت افکار عمومی برخلاف تصور برخی ساده‏اندیشان، کار سهل و پیش پا افتاده‏ای نیست. رسانه‏ها خصوصاً خبرگزاری‏ها که در پیشانی عرصه‏ی اطلاع‏رسانی قرار دارند به این اصل بدیهی وقوف دارند که بزرگترین سرمایه برای حفظ مخاطب جلب اعتماد آنهاست. مطبوعات نیز شرایط مشابه‏ای دارند. تریبون‏ها و شخصیت‏ها نیز از آنجایی که گاه به عنوان منبع خبر عمل می‏کنند، حکم یک رسانه را دارند و نیازمند چنین اعتمادی از سوی مخاطبان خود هستند.
نباید از نظر دور داشت که اعتماد عمومی به دنبال رفتارهای کلیشه‏ای، بر زبان آوردن سخنان مهندسی شده و هماهنگ که مختص برخی از تریبون‏های عمومی و شخصیت‏های وابسته به جریان‏های سیاسی است، کاهش پیدا می‏کند و اعتنای مخاطبان عمدتاً معطوف به شخصیت‏ها و تریبون‏هایی است که از انعطافی مبتنی بر واقع‏بینی برخوردار باشند لذا سخنوران و سخنگویانی که بتوانند استقلال شخصیتی و آزادگی خود را حفظ کنند و حق را بگویند اگر چه به زیان خودشان باشد اعتمادساز هستند.
آمار و ارقام مربوط به تیراژ نشریات و مخاطبان انواع رسانه‏ها از این واقعیت تلخ حکایت دارد که اعتماد عمومی نسبت به اخبار، تحلیل‏ها، سخنرانی‏ها و پیام‏های نهفته در رویدادهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی رو به کاهش است و هرگاه جامعه در چنین شرایطی قرار می‏گیرد آمادگی بیشتری برای پذیرش شایعات و قرار گرفتن در تیررس عملیات روانی دارد، عملیاتی که در گرماگرم آن ترور شخصیت، انتشار آمار غیرواقعی و تحریک کننده، القائات مبتنی بر پذیرش فروپاشی معیارها، ایجاد چشمداشت‏های غیرمتعارف از سوی مردم و انفعال مسئولین در قبال التهابات روانی امری قابل پیش‏بینی است.
مدیریت افکار عمومی همواره در صدر برنامه‏های سیاسیون، احزاب و حکومت‏ها قرار دارد. این کار به منزله حرکت بر لبه‏ی تیز یک شمشیر است و با کمترین لغزش نه تنها سود پیش‏بینی شده در این سودا را به آتش می‏کشد بلکه سرمایه را نیز از دست می‏دهد و بسیار خسارت‏بار است.
داستان حقوق‏های نجومی که ابتدا با انگیزه مدیریت افکار عمومی مطرح و دنبال شد افشاگری‏های متقابلی را به دنبال داشت که تأثیر آن بر افکار عمومی چندین برابر انتشار خبر اختلاس‏های میلیاردی بود. در داستان حقوق‏های نجومی ابتدا افرادی که مطمح نظر موج‏آفرینان بودند در تیررس افشاگری‏ها قرار گرفتند اما از آنجایی که این افراد در مقام دفاع تلاش کردند اطلاعات خود پیرامون شرایط مشابه دیگران را نیز بروز دهند، کار پیچیدگی زیادی پیدا کرد و بازتاب غیرمترقبه‏ای داشت به طوری که منجر به صدور دستورات کلی و تصویب قوانین عام برای ابلاغ به تمامی قوا و نهادها شد و هر که هر چه می‏دانست بر زبان آورد و اکنون مردم مانده‏اند با پرسش‏های متعددی که برای آنها پیش آمده و هر کسی می خواهد بداند که فلان مسئول یا مدیر یا نماینده مجلس یا وزیر و حتی رئیس جمهور و فراتر از آن رؤسای جمهور سایر کشورها از لحاظ فیش حقوقی در چه موقعیّتی هستند! سمت و سوی حرکت سونامی فیش‏های حقوقی در حال حاضر تنها قوه مجریه نیست بلکه تمامی قوا و نهادها زیر سؤال هستند. طبیعی است که وقتی تنی چند از مدیران عامل بانک‏ها در فهرست دریافت‏ حقوق‏های نجومی باشند با توجه به اشراف بانک‏ها بر دریافتی مسئولین و مدیران در تمامی قوا و نهادها، ساکت نخواهند نشست و هر که هر چه می‏داند خواهد گفت. حالا خر بیار و باقالی بار کن. جالب اینجاست که ابتدا دریافت‏کنندگان حقوق‏های چند صد میلیونی مورد اعتراض بودند اما اکنون بناست حقوق تمامی کارکنان دولت زیر ۱۰ میلیون تومان تنظیم شود ضرب‏المثل معروفی است که می‏گوید الهی شرّی به پا شود که خیر ما در آن باشد!
در حال حاضر غلط یا درست چنین باوری در افکار عمومی به وجود آمده که با حل شدن موضوع حقوق‏های نجومی آن قدر پول به بیت‏المال بازمی‏گردد که می‏توان با آن چندین میلیون جوان پشت صف ازدواج مانده را به خانه‏ی بخت فرستاد و مسکن آنها را نیز تأمین کرد. زیرا ظاهراً قرار نیست به اصلاح فیش‏های حقوقی اکتفا شود بلکه بناست حقوق‏های به ناحق پرداخت شده نیز به خزانه بازگردد.
این خبر بسیار مسرت‏بخش است که با اجرای آن برجام شماره ۲ نیز کلید خواهد خورد زیرا پس از آن مصالحه‏ی جهانی با مصالحه‏ی ملی روبرو خواهیم شد و به چالش‏های روانی ایجاد شده پایان خواهد داد.
طرح حقوق‏های نجومی نشان داد که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. سال‏ها بود که برخی از مطلعین از حقوق‏های بی‏حساب و کتاب، پست‏های چندگانه برای افراد خاص، مدارک تحصیلی ساختگی، عدم شایسته‏سالاری، یکه‏تازی هزار فامیل و قوم و خویش بازی در دایره قدرت، رانت و تقسیم ثروت ملّی بین اعضای باندها و جناح‏های سیاسی تحت پوشش خصوصی‏سازی و… سخن می‏گفتند که با افشاگری‏های صورت گرفته ظرف چهار و پنج سال اخیر آشکار گردید که بیراه هم نمی‏گفته‏اند.
می‏گویند ملانصرالدین برای پراکنده کردن بچه‏هایی که دور و برش را گرفته و شلوغ‏بازی راه انداخته بودند به آنها گفت بچه‏ها محلّه‏ی بالاتر حلوا می‏دهند، همه بچه‏ها و به دنبال آنها همه‏ی مردم هجوم بردند به محله‏ای که ملا نشانی‏اش را داده بود. خلاصه این که کار هجوم همه‏جانبه به جایی کشید که ملا خودش هم باور کرد که حلوا می‏دهند و برای این که از قافله عقب نماند به سمت آن محله شروع به دویدن کرد.
در جریان فیش‏های حقوقی، کسانی که می‏خواستند افکار عمومی را به سمت و سوی خاصی هدایت کنند و از آن نتیجه‏ی مورد نظر خود را بگیرند نتوانستند در برابر سونامی غیرقابل مهار افکار عمومی مقاومت کنند و اکنون زمین و زمان دست به دست هم داده‏اند تا تمامی فیش‏های حقوقی البته تنها در بخش‏های دولتی را ساماندهی کنند که اگر این امر محقق شود مسأله کسر بودجه هم تا حدودی برطرف خواهد شد. هر چند در این میان کسانی هم پیدا شده‏اند که با ارائه فیش‏های حقوقی خیلی پایین درصدد جبران مافات هستند و یا اینکه می‏خواهند از مردم دلبری کنند.

Comments are closed.