• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۸ مرداد ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
زندگی ایرانی
عواید حاصل از صنعت توریسم به اندازه ای چشمگیر و تعیین کننده است که امروزه حتی کشورهایی که فاقد جاذبه های تاریخی، تمدنی، طبیعی و درمانی هستند نیز تلاش می کنند با احداث ساختمان های بلندمرتبه، پارک ها و بوستان های چشم نواز، ساخت آب نما و آکواریم، ایجاد منطقه ی آزاد تجاری، برقراری خطوط هوایی مطمئن با خدمات بالا و دعوت از هنرمندان و ورزشکاران به فستیوال ها و جشنواره هایی که راه می اندازند، توجه ساکنان کشورهای گوناگون خصوصاً همسایگان آبی و زمینی را به کشور خود جلب نمایند.
با وجود این که هوای کشورهای امیرنشین واقع در حوزه ی خلیج فارس در بیشتر ایام سال گرم و غیر قابل تحمل است اما با توجه به این که اداره کنندگان این کشورها صنعت توریسم را مبنایی برای رونق اقتصادی خود قرار داده اند در تلاش هستند با ایجاد جاذبه های فراوان و استفاده ی بهینه از خلأهای موجود در ایران، پاکستان و افغانستان و عراق در پیوند با تفریح و سرگرمی، زمینه جلب و جذب شهروندان این کشورها را فراهم کنند. حتی کار را به آنجایی کشانده اند که برای پزشکان مجرب ایرانی خصوصاً فارسی ها تور پهن کرده اند تا پروسه ی توریسم درمانی خود را نیز تکمیل کنند. با این وصف پازل جاذبه های توریستی آنها با عبور موفقیت آمیز از این مرحله تکمیل می شود، زیرا در زمینه های دیگر به اندازه ی کافی برنامه ریزی و سرمایه گذاری کرده اند حتی شنیده می شود بخشی از خانواده های ایرانی برای دیدار با فرزندان خود که مقیم خارج از کشور هستند به دوبی سفر می کنند. در زمان اوج گیری تحریم ها نیز خطوط هوایی فعال در دوبی و ترکیه به ایرانیانی که عازم آمریکا و اروپا بودند سرویس دهی می کردند و از این رهگذر پول ها پارو کردند! فقط مانده که تخت جمشید و پاسارگاد و نقش رستم و غار شاپور و آرامگاه سعدی و حافظ که ارزشمندترین دیدنی های ایران هستند را نیز در آنجا نمونه سازی کنند تا داغ دوری از این نمادهای فرهنگی و تمدنی نیز بر دل کسی نماند.
ما البته ملاحظات عدیده و صغیره و کبیره ی زیادی در بحث گردشگری داریم و روی برخی از زیرشاخه های گردشگری تأکید ویژه می کنیم که نتیجه ی آن هجوم همسایگانی است که اگر چه از جهاتی با ما اشتراکات فرهنگی و عقیدتی دارند اما چون صرفاً به انگیزه ی زیارت می آیند موجب رونق بازار صنایع دستی و تحفه های ایرانی نمی شوند و حضور آنها موجب نمی شود که ما انگیزه ای برای تغییر سیمای شهرها و مدرن سازی نحوه ی ارائه ی خدمات و استاندارد کردن مناسبات تجاری داشته باشیم چرا که آنها از ما بیچاره ترند، ضمن این که به دلیل سیال بودن شرایط و افت و خیزهای سیاسی ناشی از بازیگری قدرت ها در منطقه، افق چنین رویکردهایی در آینده چندان هم روشن نیست. به هر تقدیر ما اگر واقعاً به دنبال حاشیه نشین کردن نفت به عنوان منبع منحصربه فرد درآمد ملی هستیم باید نگاهی جدی به صنعت گردشگری با شاخص های جهانی داشته باشیم و دنبال راهکارهای نخ نما شده در حوزه گردشگری که ناکارآمدی آنها را بارها به چشم دیده ایم نباشیم.
صنعت گردشگری، عرصه ی جولان صاحبان ایده و خردورزان کارآفرین است که با ابتکار و نوآوری و ایجاد جذابیت های روزآمد البته فراخور باورها و ارزش های ریشه دار بومی، بازار رفت و آمد جهانیان را گرم نگه می دارند.
به نظر می رسد یکی از محمل های قابل اعتنا که می تواند به جذب گردشگر منجر شود و مغایرتی هم با بحث گردشگری حلال ندارد، تبلیغ تجربه ی زندگی به سبک و سیاق ایرانی برای گردشگران خارجی باشد. توضیح این که هر گردشگری که از هر کجای جهان بخواهد زندگی ایرانی را در یک بازه ی زمانی مشخص خصوصاً در شیراز که کلکسیونی از جاذبه های گوناگون را در خود ذخیره دارد، تجربه کند زمینه ی این کار برایش فراهم باشد. چنین افرادی حتی می توانند در این مدت نامی ایرانی داشته باشند و مانند هر کدام از اقوام ایرانی لباس بپوشند و در آیین های مرسوم ایرانی شرکت کنند و با مناسبات اجتماعی و خانوادگی در ایران آشنا شوند به طوری که وقتی ایران را ترک می کنند درک واقع بینانه ای از ایران و ایرانی داشته باشند. این طرح و ایده ممکن است گونه ای آشنازدایی در بحث گردشگری را به ذهن متبادر کند در حالی که اغلب ایرانیانی که به اروپا می روند نیز عملاً چنین رفتاری را در پیش می گیرند و اغلب حتی قبل از نشستن روی باند فرودگاه ظاهر خود را برای زندگی به سبک غربی آماده می کنند و حتی در مواردی از خود آنها نیز جلو می زنند و کاسه ی داغ تر از آش می شوند. البته این طرح و ایده اشکالات و ابهاماتی دارد و آن این که با نهایت تأسف ما ایرانی ها به هر دلیل در مناسبات اجتماعی و خانوادگی از اسلاف خود فاصله گرفته ایم و به دلیل رواج برخی رفتارهای ناروا که اغلب ریشه در افسارگسیختگی های اقتصادی و جبر زمانه دارد و نمی توان آنها را به ایران و اسلام نسبت داد، در ارائه ی الگوی یک ایرانی اصیل به گردشگران خارجی با مشکلات زیادی مواجه هستیم. اگر همه چیز به حرف زدن و ادعا کردن ختم می شد مشکلی وجود نداشت اما وقتی که می خواهیم الگوی عملی ارائه داریم بدجوری می لنگیم، اینجاست که باید آسیب شناسی کنیم و ببینیم در زمینه ی فرهنگ معاشرت و مناسبات اجتماعی، نظم و بهداشت عمومی چه چیزی برای عرضه کردن به گردشگران داریم، زیرا اگر دست به نقد نباشیم، ناگزیر هستیم برای آنها از گذشتگان قصه بگوییم. تصور کنید یک گردشگر خارجی بخواهد ظرف مدت یک ماه یا بیست روز زندگی به سبک ایرانی را تجربه کند و از تمامی جزئیات مناسبات خانوادگی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی رایج در ایران سر در بیاورد. بدون تردید نقدها و پرسش هایی خواهد داشت که باید به آنها پاسخ داد. پاسخ ما چیست؟! تا کی می خواهیم از افتخارات دوران باستان سخن بگوییم و تاریخمان را به رخ آنها بکشیم. به قول معروف پهلوان زنده را عشق است.
به نظر می رسد اگر چه رونق بخشی به صنعت گردشگری با محوریت تجربه زندگی به سبک ایرانی می تواند توجیه کننده الزام گردشگران به رعایت برخی شاخص های مبتنی بر ارزش های مورد تأکید در قانون باشد اما این تنها ظاهر قضیه است و گردشگران از ما خواهند پرسید که پشت این ظاهری که به ما ارائه می دهید چه محتوا و معنایی نهفته است؟ اینجاست که ما باید نه تنها با آمار و ارقام بلکه با استناد به واقعیتی که در جریان است به آنها بگوییم که حرف حساب ما چیست و با این همه ادعا چه در انبانه داریم.
آن یکی پرسید اشتر را که هی
از کجا می آیی ای اقبال پی
گفت از حمام گرم کوی تو
گفت خود پیداست از زانوی تو!
به نظر میرسد که اگر برای یافتن راهکار در این زمینه مسابقه ای برگزار شود، شاید کسی پیدا شود و با استفاده از ذوق و قریحه ی نجات بخش ایرانی و بهره گیری از شیوه ی ماست مالی راه حلی پیدا کند! نقل کرده اند که زمانی رضا شاه قصد داشت یکی از ایستگاه های راه آهن واقع در سلطان آباد (اراک کنونی) را افتتاح کند اما چون دیوار ساختمان ایستگاه نمای مناسبی نداشت و متولیان امر هم وقت زیادی برای تهیه و حمل و نقل گچ نداشتند، ساکنان روستاهای واقع در اطراف ایستگاه قطار را ناگزیر کردند که هر چه ماست دارند را کیسه کنند و بیاورند و دیوار قرار گرفته رو به سمت نگاه رضا شاه را ماست مالی کردند و کاری کردند کارستان. حالا این گوی و این هم میدان

Comments are closed.