• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۰ مرداد ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
پیدا کنید پرتقال فروش را
گاهی این سئوال پیش می آید که تأکید خبرنگاران بر سخت و زیان آور بودن فعالیت شان ریشه در چه ویژگی هایی دارد که این حرفه را از اغلب مشاغل متمایز می کند‏. طبیعتاً کسانی که همه ی امور کشور را بجا و در مجرای قانونی و ایده آل تصور می کنند‏، زیر بار سخت و زیان آور بودن شغل خبرنگاری نمی روند اما بر هیچ کس پوشیده نیست که مناسبات سیاسی و اجتماعی تعریف شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با هیچ نظام دیگری قابل مقایسه نیست‏، ضمن این که همین قانون اساسی نیز به تمام و کمال اجرا نمی شود و در زمان اجرا نیز تفسیرهای مختلفی از آن وجود دارد که بعضاً سر در آبشخور دیدگاه های فقهی‏، ذوقی و برداشت های مقایسه ای از قانون اساسی دارد‏. بدیهی است خبرنگاری که می خواهد در چنین فضایی مبادرت به فعالیت خبری کند‏، چاره ای ندارد جز این که دو رویکرد متفاوت را در پیش گیرد یکی این که ابتکار و دیدگاه ها و برداشت خود از واقعیت ها و قانون را رها کند و در بزرگراه بی خطری که به میرزانویسی و کپی برداری از سخنان مسئولین تعبیر می شود، اکتفا کند و از پرسش های چالشی بپرهیزد و در مصاحبه ها از طرح سئوالات غیرمنتظره که مسئولین معمولاً قادر به پاسخگویی آنها نیستند خودداری کند و در تهیه گزارش نیز اصراری بر دسترسی به آمار و اطلاعات دقیق و نقل قول از کارشناسان خبره و دلسوز نداشته باشد یا این که خود را برای درگیری های لفظی و کم نگری ها و حاشیه نشینی ها آماده کند‏. مسلماً در هر دو صورت متحمل فشارهای روحی و روانی خواهد شد چرا که در حالت اول احساس می کند به وظایف خود عمل نکرده و در حالت دوم نیز روزگار پرتنشی خواهد داشت‏.
ممکن است کسانی از رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی یاد کنند که البته در این تردیدی نیست اما قبل از آن باید تکلیف دموکراسی روشن شود‏. دموکراسی در ایران بیشتر به دکتر بازی کودکان شباهت دارد که گاهی در میانه ی ماجرا قاعده ی بازی را رعایت نمی کنند و چه بسا کار به پرخاشگری و چنگ و دندان نمایی هم برسد‏. اگر منظور از دموکراسی حکومت مردم بر مردم بر اساس آرای عمومی است که عده ای اساساً آن را باور ندارند و در حد یک پستانک آرام کننده در راستای استاندارد نمایی قوانین مکتوب آن را می پذیرند. چنین افرادی از همان ابتدا هم دموکراسی را قبول نداشتند اما چون سهم آنها از قدرت تأثیرگذاری در زمان تصویب قانون اساسی به اندازه ای نبود که بتوانند جلوی آن را بگیرند‏، به خواسته ‏ی بنیانگذار انقلاب که روی جمهوریت نظام اسلامی تأکید داشتند تن دادند و قانون اساسی به تصویب رسید‏. چنین افرادی دنبال رابطه ی یک طرفه با مردم هستند و حتی انتخابات را هم برنمی تابند که اگر چنین بود به منتخب مردم توهین روا نمی داشتند‏!
برخی به غلط تصور می کنند که با پیروزی انقلاب همه ی مشکلات یک شبه حل شده است در حالی که انقلاب واقعی در فرهنگ اتفاق می افتد و تحولات فرهنگی پروسه ای چند ده ساله است‏. شما گاهی درختی را قطع می کنید در حالی که ریشه ی آن هنوز در خاک است‏. گاهی شاخه ای از یک درخت را به درختی دیگر پیوند می زنید که بی گمان طعم و مزه ی آن یادآور طعم و مزه ی درخت قبلی است‏. لذا باید اذعان داشت که تمامیت خواهی به ارث مانده از گذشته را نمی توان با بخشنامه و تغییرات صوری کوتاه مدت و جابجایی مسئولین کشور به موزه ی تاریخ سپرد‏. برای نمونه هنوز نشانه هایی از رویکرد به ملوک الطوایفی در کشور ما خودنمایی می کند و کسانی هستند که ادعا می کنند اجرای کنسرت در استان و شهری که آنها مسئولیت دارند نباید تابع قوانین کشوری باشد و در واقع وزیر ارشاد در چنین استانی هیچ کاره است‏. آیا کسی می تواند مدعی شود که یک رفتار در تهران شرعی و قانونی است و در مشهد غیرقانونی است؟ آیا پیامبر هم از مدینه چنین تصویری ارائه داده بود؟ اگر به فرض محال موسیقی خلاف شرع باشد که نیست مختص به یک شهر نمی شود و البته همه می دانند که اصل قضیه به دفاع از شرع و دین برنمی گردد بلکه داستان بر سر ترسیم حوزه های اقتدار است‏. این رویکرد گاه در سطح یک مدرسه هم خودنمایی می کند به طوری که یک مدیر برای نشان دادن اقتدار خود در جلب مشارکت های مردمی از اجرای بخشنامه ی وزارتی مبنی بر خودداری از دریافت پول زور بابت ثبت نام طفره می رود‏. چنین شخصی مسلماً به مدیریت یک مدرسه قانع نیست و به دنبال پست یابی در ناحیه و اداره کل و وزارت خانه است‏.
اینجاست که خبرنگار انگشت به دهان می ماند که چه باید بکند‏! مشکل دیگری که خبرنگاران با آن روبرو هستند قبض و بسط ها و نوساناتی است که در تعریف مردم وجود دارد و این که چه کسانی حق دارند به نمایندگی از مردم سخن بگویند و از منظر قانونی نماینده مردم هستند برای آنها مشخص نیست‏. گاهی یک اقلیت مبادرت به کاری می کنند و نام آن را اقشار مختلف مردم می گذارند و این مسأله متأسفانه با افزایش بی تفاوتی اکثریت مردم نسبت به جریان سازی های جناحی اوج گرفته و کم کم دارد به یک معضل تبدیل می شود‏!
در اوایل انقلاب که موج احساسات آمیخته با نفرت نسبت به رژیم پهلوی و حامیان داخلی و خارجی او به حرکت طیف هایی از انقلابیون سمت و سو می داد‏، برخی رخدادها با وجود خسارت بار بودن‏، قابل توجیه بود و در تمامی انقلاب ها نیز کم و بیش دیده شده است‏، اما این که پس از ۳۷ سال از انقلاب آن هم در شرایطی که دستگاه دیپلماسی کشور در تدارک شائبه زدایی از برخی رویکردها در حوزه سیاست خارجی و ترمیم تصویری بود که رسانه های معاند از ایران ترسیم کرده بودند‏، حمله ی عده ای به سفارت خانه ی عربستان که برای به چالش کشیدن جمهوری اسلامی در به در دنبال دستاویز بود‏، چه معنی دارد معلوم نیست؟ واکنش خبرنگار با کسی که نباید وارد مسایل سیاسی شود اما برای صغیر و کبیر خط و نشان می کشد چگونه باید باشد؟ در حالی که بر مبنای قانون اساسی، منافع ملی تنها خط قرمزی است که هرگونه ملاحظه ای صرفاً در پیوند با آن معنی دار خواهد بود. برخی تلاش می کنند کلکسیونی از خطوط قرمز را در مسیر حرکت خبرنگاران ترسیم کنند تا جایی که آنها را به خودسانسوری ناشی از خوفی متوهمانه سوق دهند و جالب اینجاست که حتی به نصایح رهبری و تأکید ایشان بر پذیرش نقد هم در این خصوص توجه نمی کنند! این ها تازه بخشی از دغدغه های یک خبرنگار است که در مواردی به آنها خو گرفته و دنده اش پهن شده و به عنوان یک ویژگی یا بیماری بومی به آنها می نگرد و خود را متقاعد می کند که به نحوی با آن کنار بیاید، هر چند شگفتی خود را از این همه استثناء پذیری نمی تواند کتمان کند‏! حالا شما پیدا کنید پرتقال فروش را

Comments are closed.