• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۶ مرداد ۹۵

یادداشت سردبیر

اسماعیل عسلی

مرور پایداریها

۲۶ مرداد ماه اولین گروه از اسرای ایرانی به میهن بازگشتند. عکس ها و فیلم های گرفته شده از لحظه ی پیاده شدن آزادگان به کشور از اشتیاق وصف ناپذیر آنها برای در آغوش گرفتن وطن پس از سالها دوری حکایت دارد. چنین اشتیاقی تنها به زمان طولانی اسارت باز نمی گردد بلکه رفتار غیرانسانی بعثی ها در اردوگاه ها نیز روی این تشنگی برای رهایی از آن شرایط رقت بار بی تأثیر نبوده است. بعثی ها به دلیل این که از سوی صدام برای تغییر معادلات در میدان جنگ تحت فشار بودند، چه در میدان جنگ که گاه با بمباران شیمیایی و رها کردن آب سدها و به جریان انداختن برق در کانال های پر شده از آب همراه بود و چه در جنگ شهرها تلاش کردند بدون توجه به قوانین بین المللی مربوط به نحوه رفتار با اسرای جنگی، اردوگاه  اسرای ایرانی را به شکنجه گاه تبدیل کنند تا بازتاب آن در ایران جنبه ی بازدارندگی داشته باشد و از انگیزه ی جوانان برای هجوم به جبهه ها بکاهد. عملکرد رسانه های وابسته به کشورهایی که به دنبال جنگی فرسایشی و بدون پیروزی بودند نیز طوری بود که مانع بازتاب گسترده رفتار وحشیانه بعثی ها در اردوگاه های اسرای ایرانی جهت تنویر افکار عمومی جهانی می شد و این واقعیت تلخ فشار روانی مضاعفی را بر اسرا وارد می کرد. تاریخ اسارت برخی از ایرانیان خصوصاً غیرنظامی ها به روزها و ماه های آغازین جنگ برمی گشت که متأسفانه نظم و ترتیبی وجود نداشت و نیروها به صورت هماهنگ عمل نمی کردند و پشتیبانی و تجهیز رزمندگان قاعده مند نبود اما نحوه ی به اسارت درآمدن ایرانی ها  از لحاظ کمی خصوصا با فرسایشی شدن جنگ تغییر کرد و معمولاً در مواردی اتفاق می افتاد که رزمندگان در تله ی کمین دشمن می افتادند یا پس از شرکت در عملیاتی ناموفق که به عقب نشینی منجر می شد در محاصره قرار می گرفتند. از جمله شیوه های غیر انسانی که ارتش بعثی با جدیت آن را دنبال می کرد این بود که آنها در مواجهه با  رزمندگانی که به هر دلیل اعم از تمام کردن فشنگ یا قیچی شدن و محاصره گردیدن، ناگزیر از تسلیم بودند، رفتاری قابل پیش بینی نداشتند. گاهی رزمندگان را مطابق عرف رایج و مورد تأکید در قوانین بین المللی به اسارت می گرفتند تا با به نمایش گذاشتن تعداد اسرا از پیروزی دم بزنند، گاهی پس از ضرب و شتم و زخمی کردن با حالتی رقت بار آنها را زنده به گور می کردند و زمانی که قصد انجام پاتک های سنگین داشتند و نمی خواستند بخشی از نیروی خود را به مراقبت از اسرا و انتقال آنها به عقبه ی میدان جنگ مشغول سازند، همه را می کشتند.

نحوه ی اسارت رزمندگان در منطقه ی جنوب با غرب کشور نیز تفاوت هایی داشت. اغلب کسانی که در منطقه ی جنوب اسیر می شدند رزمندگانی بودند که یا در عملیات شرکت داشتند یا با کمین مواجه می شدند. مثل بچه های گشتی شناسایی یا دیدبان ها  و موتورسوارهایی که به شکار تانک می رفتند. اما در منطقه ی کردستان که امکان نفوذ عناصر ضد انقلاب در رده جلو و خط مقدم وجود داشت، برخی از رزمندگان توسط گروهک ها ربوده و در قبال مبلغی پول به ارتش بعثی تحویل داده می شدند. من که از تیرماه ۶۵ تا اسفندماه ۶۷ در منطقه ی عمومی پنجوین عراق به کارهای تبلیغاتی و ستادی مشغول بودم  گزارش هایی را که وظیفه ی تایپ و ارسال آنها به رده عقب را داشتم به دقت مورد مطالعه قرار می دادم و گاه متوجه می شدم که برخی گروهک های مسلح فعال در منطقه کردستان، سربازان، درجه داران و افسران ایرانی را که یا به دلیل تردد در ساعات غیر امن و یا عدم رعایت مسایل حفاظتی با کمین گروهک ها مواجه می شدند را اسیر کرده و در ازای دریافت مبلغی از ۱۵ هزار تومان گرفته تا ۵۰ هزار تومان به ارتش بعثی می فروختند. سربازان با قیمت کمتر و افسران ارشد با قیمت بیشتر. از جمله شیوه های مکارانه ای که گروهک ها  به کار می گرفتند تا سربازان را ترغیب به اسارت خودخواسته کنند این بود که پس از اسیر کردن سربازان و فروختن سربازان با هماهنگی ارتش بعث دقیقاً سربازان را زمانی که مدت خدمت آنها تمام می شد آزاد می کردند. من با چشم خود در پادگان مریوان شاهد بازگشت تعدادی از اسرای سرباز بودم که به منظور فریب سربازان در حال خدمت، کاپشن های نو و رنگی بر تن آنها کرده بودند تا وانمود کنند به آنها خوش گذشته است. نکته جالب توجه این که همان گروهک هایی که دم از خلق می زدند در این برنامه های فریبنده که با هدف خالی کردن خطوط دفاعی ایرانیان از سرباز صورت می گرفت با دشمن بعثی همداستان بودند.. در همین راستا مصاحبه های ساختگی با سربازان اسیر شده ترتیب می دادند و آنها را وادار می کردند که بگویند ما با پای خود به اسارت درآمده ایم و حال و روزمان خوب است. شیوه ی پیام رادیویی ارتش بعثی به سربازان ایرانی هم این گونه بود که در لابه لای برنامه رادیو که معمولا ترانه و اطلاعیه های جنگی پخش می شد به سربازان پیام می دادند.

رفتار اسرای ایرانی در اردوگاه  ها مبتنی بر عزت مندی بود و به غیر از عناصر نفوذی وابسته به گروهک ها که عراقی ها نام آنها را به عنوان سرباز یا پاسدار یا بسیجی اسیر شده در فهرست اسرا گنجانده بودند، کسی حاضر به همکاری با آنها نبود. برخی از ایرانیان از مدت طولانی اسارت برای دانش اندوزی، آموزش زبان های خارجی، حفظ قرآن، ساخت مبتکرانه ی ابزار گوناگون با استفاده از مواد اولیه ساده بهره می گرفتند به طوری که برخی از آنها در اولین سال رهایی از اسارت وارد دانشگاه های ایران شدند و به کار و فعالیت فراخور توانایی های فکری و علمی و جسمی مشغول گردیدند و بعضاً نیز به مقام نمایندگی مجلس، استادی دانشگاه و کارشناس شاغل در وزارتخانه و… رسیدند.

ناگفته نماند که برخی از آزادگان نیز به دلیل این که در طول مدت اسارت تحت فشار روحی و جسمی قرار داشتند و یا پس از زخمی شدن اسیر شده بودند و به آنها رسیدگی نشده بود، هنوز هم پس از سالها رهایی اسیر درد و رنج هستند.

متاسفانه بسیاری از آزادگان موفق نشده اند خاطرات دوران اسارت خود را به رشته ی تحریر درآورند و اگرهم دست به این کار زده باشند امکان چاپ آن فراهم نبوده کما این که همه ی رزمندگان نیز  نتوانسته اند مشاهدات خود را در کوران جنگ ثبت و ضبط کنند در حالی که مردم ما باید درک واقع بینانه ای ازعمق زخم ها، دردها و رنج هایی که رزمندگان و آزادگان در میدان ها و اردوگاه ها بر خود هموار کردند داشته باشند و برداشت آنها از جنگ حاصل تماشای فیلم ها و خواندن داستان هایی که صرفا با محوریت نگاهی هدفمند به جنگ صورت گرفته، نباشد. زیرا ما نیاز داریم که برای درک ارزش صلح و امنیت و حرکت در جهت حراست از آن، اطلاعات همه جانبه ای از آنچه در این هشت سال رخ داده داشته باشیم و بدانیم که ما هنوز هم بدون آن که از دشمن بعثی تاوانی گرفته باشیم ناگزیریم شاهد مرگ تدریجی برخی از رزمندگان شیمیایی شده و جانبازان با درصد بالای آسیب دیدگی باشیم.

هیچ تردیدی نیست که ایرانیان در جنگ افتخار آفریدند و از داشته های مادی و معنوی خود به خوبی دفاع کردند و کاری کردند که دشمنان خاطرات بدی از جنگ با ایران داشته باشند اما ما هرگز از این که در معرض هجوم دشمن قرار گرفتیم و نزدیک به صدها میلیارد دلار خسارت را متحمل شدیم و بهترین جوانان خود را از دست دادیم و نزدیک به یک دهه از رشد و توسعه ی اقتصادی بازماندیم خوشحال نیستیم و هرگز نمی خواهیم برای بار دوم در معرض چنین هجومی قرار گیریم. لذا تقدیر ما از آزادگان و بزرگداشت شهدا و ارج نهادن به فداکاری رزمندگان هرگز به معنای خوشایندی ما و مردم ما از جنگی فرسایشی نبوده و نخواهد بود.چنین بزرگداشت هایی به این دلیل ارزشمند است که دشمنان بدانند ما با آن که از جنگ نفرت داریم و هرگز از آن استقبال نمی کنیم و جنگ طلب هم نیستیم اما زیر بار زور هم نمی رویم. گردانندگان کشور نیز که با شعار حراست از صلح و امنیت در کشور از مردم رأی آری گرفته اند، همه ی تلاششان را به کار می گیرند که از تکرار چنین جنگ هایی جلوگیری کنند تا زمینه ای برای سوء استفاده دشمنان خارجی و فرصت طلبان داخلی فراهم نگردد. به هر حال با وارد شدن کشور در جنگ، فضای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و رسانه ای کشور به گونه ای تغییر می کند که همه چیز تحت الشعاع جنگ قرار می گیرد و سیر قهقرایی آغاز می شود و بخش قابل توجهی از درآمد کشور که قاعدتاً باید صرف آموزش و تحقیقات و ساخت زیرسازها شود به فشنگ و تفنگ و توپ و خمپاره و گونی و سیم خاردار تبدیل می شود و مقدار معتنابهی آهن آلات و مصالح ساختمانی  نیز برای ساخت سنگر و استحکامات نظامی به جبهه های جنگ گسیل می شود، بسیاری از جوانان حاضر در جبهه ها از ادامه ی تحصیل باز می مانند و هنگام بازگشت نیز یا شهید شده اند و یا آسیب دیده ی جسمی و روحی هستند و خانواده های آنها نیز بی سرپرست و بی فرزند شده اند و دچار افسردگی گردیده و ناگزیر به تحمل یک زندگی توأم با خاطرات ناخوشایند خواهند بود. لذا هیچ آدم عاقلی در ستایش جنگ سخن نمی گوید و دلش هم برای جنگ تنگ نمی شود. باید به یاد داشته باشیم که ما جنگ هشت ساله را تحمیلی می دانستیم. این جنگ بدون تردید به مردم ما تحمیل شد و فرسایشی شدن آن نیز ظلمی مضاعف بود. خاطره شکیبایی قهرمانانه ی آزادگان را گرامی می داریم و پایداری شان را ارج می نهیم.

Comments are closed.