• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۵ شهریور ۹۵

سرمقاله
محمد عسلی
چرا فرار از مادر شدن سرعت گرفته است؟
به هر میزان که سن ازدواج بالا می‏رود احساس ترس از مادر شدن هم قوی‏تر می‏شود. این احساس هم دلایل پزشکی دارد و هم ترس از سختی‏های بارداری و زایمان و تربیت و نگهداری کودک پس از تولد.
تجربه نشان داده است که دور شدن و یا فاصله گرفتن از مسیر طبیعی زندگی نوع نگاه به آینده را تغییر می‏دهد.
دل‏مشغولی‏های دختران و پسران به استفاده از فضاهای مجازی برای دوست‏یابی و فرار از خانه‏نشینی و بیکاری جز آنکه فساد اخلاقی را تشدید می‏کند و آیین‏های اخلاقی و سنتی را زیر پای می‏گذارد حاصلی ندارد مگر آنکه این دل‏مشغولی‏ها برای کسب آگاهی و اطلاعات به درد بخور باشد. اگر روزی در مسیر ورود به مدرنیته انتظار دختران و توقع پسران برای زندگی مشترک بالا بود که مثلاً با فلان خانواده ازدواج کنند که مقبولیت دارد و یا با مردی ازدواج کنند که شغل دهن پرکنی مانند دکتری و مهندسی دارد و یا حداقل معلم و دبیر است امروز نگاه‏ها متفاوت است و بیشتر به دارایی‏ها و توان مالی اشخاص توجه می‏شود.
همین نگاه‏ها موجب شده پول و دارایی افراد فرصتی برای فریب و فساد ایجاد کند و مثلاً فلان رئیس شرکت متهم شود به اینکه با چندین و چند دختر و زن رابطه نامشروع داشته و یا دارد زیرا آنچه این روابط را سبب می‏شود همان موقعیت شغلی و پول است و بی‏بند و باری ناشی از درآمدهای بادآورده‏ای که برای آن زحمت کشیده نشده است. در چنین شرایطی که حصار عصمت و پاکدامنی شکسته می‏شود فرار از ازدواج و یا تن ندادن به هر ازدواجی اپیدمی و مسری می‏شود.
باورهای دینی زمانی کارساز می‏شوند که راه‏های مقابله با فساد و بی‏بند و باری به صورت طبیعی و یک سیستم فعال فرهنگی باز باشند نه اینکه به صرف وعظ و نصیحت و پند باشد به عنوان مثال اگر اسلام رابطه نامشروع زن و مرد را حرام و عمل به آن را گناه برشمرده راه مقابله با آن که همان ازدواج در سنین مناسب است را باز گذاشته و به آن تأکید کرده است. وقتی میانگین سن ازدواج در کشور ما بر اساس اعلام سازمان ثبت احوال ۲۳ سال است یعنی به ندرت شاهد ازدواج زوج‏هایی با سنین ۱۶ تا ۱۸ سال هستیم.
اگر در گذشته‏های نه چندان دور پسران و دختران در سنین ۹ الی ۱۰ سال در مزارع و کشتزارها و یا در باغ‏ها همراه با پدر و مادر برای امرار معاش دست در دست مادران و یا پشت در پشت پدران کار می‏کردند و شبانه خسته و کوفته با اندک غذایی سر به بالین می‏گذاشتند، نیاز جنسی کمتری در آنها بروز می‏کرد.
اما امروز چنین نیست. اول اینکه اکثریت پسران و دختران حداقل تا سنین ۱۸ سالگی مشغول درس خواندن در مدارس می‏شوند و تقریباً بیش از نیمی از آنها بعد از گذران تحصیلات مدرسه‏ای وارد دانشگاه می‏شوند و بعد از ۵-۴ الی ۶ سال به فکر کار و درآمد می‏افتند تا پس از آن راهی برای ازدواج آنها باز شود.
این روند آن قدر سرعت گرفته و به همه جا تسری یافته که شهر و روستا و بخش هم نمی‏شناسد.
مهم‏تر اینکه در ایران شهرستانی نداریم که در آن دانشگاه تأسیس نشده باشد هر چند بخش‏هایی داریم که دارای دانشگاه و یا دانشکده هم هستند حتی در جنوبی‏ترین نقطه ایران که محروم‏ترین هم هست پذیرفتن جدایی دختران از خانه برای رفتن به دانشگاه در شرایطی که دختر شمالی برای تحصیلات دانشگاهی الزاماً به شهرهای جنوبی کشور کوچ می‏کند و بالعکس از جنوب به شمال آن هم با سختی و ناآشنا به محیط همه شرایط جمع است تا به لحاظ شخصیتی و دور بودن از نظارت خانواده گرفتار مسایلی شود که مهمترین آن مفسده‏های اخلاقی است.
پنهانکاری از ترس والدین و بستگان و ترس از آبرو بر سر بسیاری از مفسده‏های اخلاقی سرپوش گذاشته است. کدام دانشگاه امن را سراغ داریم که در آن مفسده اخلاقی نباشد؟ اگر بناست برای تحکیم خانواده و ایجاد شرایطی برای زاد و ولد طبیعی و سالم‏سازی محیط‏های خانوادگی کاری انجام دهیم گذشته از آنکه در انتخاب آینده جوان و تجرد باید تجدیدنظر کنیم نخست باید در برنامه‏ریزی آموزش و پرورش نسبت به شرایط منطقه‏ای و جغرافیایی تغییراتی ایجاد نماییم تا هر جوان دختر و پسر به حسب نیازهای فعلی و آینده زادگاهش و استانی که در آن زندگی می‏کند آماده به کار شود.
فارغ‏التحصیل شدن در رشته‏های دانشگاهی که با القاب مهندس و دکتر و امثالهم همراه است اما سر از مغازه و بازار و شرکت‏های خصوصی برای کارهایی درمی‏آورد که هیچ سنخیتی با تحصیلات فرد ندارد، جز وادادگی، نارضایتی و تسلیم شرایط نامطلوب شدن حاصلی ندارد.
چرا دانشگاه‏ها می‏گویند فقط وظیفه ما دانش آموختن است و ما کاری نداریم که فرد آماده برای کار هست یا نیست؟
مگر یادمان رفته که بیست سال گذشته دانشگاه‏های فرانسه رشته‏هایی مانند هتلداری، آشپزی، آرایشگری، روابط عمومی، گردشگری و امثالهم را به دیگر رشته‏های خود اضافه کردند. در کشوری که این همه معضلات اقتصادی دارد. فارغ‏التحصیل کردن این همه بیکار تحصیل کرده اقتصاد در دبیرستان و دانشگاه چه معنایی دارد؟
چرا پیوسته در رادیوها، تلویزیون‏ها و دیگر رسانه‏ها برای کسانی که در سنین پایین ازدواج کردند دلسوزی کردیم و مدام گفتیم دلمان برایتان می‏سوزد. شما حرام شدید، اگر واقعاً سن ۱۸ سال سن خوبی برای ازدواج و زندگی مشترک است چرا محسنات آن را مطرح نمی‏کنیم تا خانواده‏ها از این باور که سن ازدواج بین ۲۵ تا ۳۵ سال است تغییر موضع دهند.
مگر دختران در سن ۳۵ سالگی آمادگی و تحمل بچه‏دار شدن دارند؟
مگر نه اینکه پزشکان بارها گفته‏اند هر چه قدر سن دختران بالاتر رود احتمال بچه‏دار شدنشان کمتر می‏شود و یا آنکه احتمال ناقص شدن بچه و زایمان سخت هم هست؟
برای رهایی از وضعیت فعلی دولت می‏باید نخست برنامه‏ریزی آموزشی را متحول کند. دیگر آنکه فرهنگ‏سازی نماید که میل به ازدواج در سنین مناسب و قانونی افزایش یابد. سه دیگر آنکه برای جوانان کار و اشتغال مناسب با توان و تحصیلاتشان ایجاد نماید که اگر این مراحل به سرانجام رسند، آفات بیکاری که همان فساد اخلاقی اعتیاد و طلاق است خود به خود کاهش می‏یابند و مسیر طبیعی زندگی هموار می‏شود.
فرار از مادر شدن ابتدا از گران شدن شیر خشک شروع شد که خرید آن در توان خانواده‏ها نبود.
امروز دولت باید چند سوبسید بدهد تا تمایلات مادر شدن و فرزندآوری شکل طبیعی خود را بازیابد.
نخست اینکه دولت هزینه مالی و تدارکاتی فرزندان جدیدالورود افراد مستمند را تا سن خاصی بپذیرد و در این امور جدی باشد. مانند هزینه تغذیه، بهداشت و تعلیم و تربیت.
دو دیگر آنکه امید به آینده را با ایجاد امنیت خاطر و پرهیز از چالش‏های ناامیدکننده افزایش دهد.
سه دیگر آنکه برای تأمین این هزینه‏ها درصدی از درآمد نفت، عوارض شهرداری، درآمد ناشی از قاچاق کالا و سایر درآمدهای دیگر را به این موضوع اختصاص دهد.
در فرهنگ‏سازی نوعی از زندگی ساده با آرامش تعریف و تبلیغ شوند که با زندگی و عرف اصیل ایرانیان در مناطق و استان‏های مختلف همخوانی داشته باشد.
اینکه در روستاها به سبک غربیان سالن‏های پذیرایی و برنامه‏های کذایی به جای فرهنگ بومی تبلیغ شود. و در این سالن‏ها آن قدر پرده‏دری و بدآموزی شود که والدین هم تصور کنند با وارد شدن به زندگی جدید نمی‏توان مقابله کرد فاجعه است.
به هر تقدیر گفتنی‏ها بسیار است اگر متهم به جزم‏اندیشی نشویم.
والسلام تا بعد

Comments are closed.