سرمقاله
محمد عسلی
به من بگویید چه کنم؟
هفتهنامه زنروز از انتشارات مؤسسه کیهان در دوران قبل از انقلاب سلسله مطالبی چاپ میکرد تحت عنوان «به من بگویید چه کنم» که نویسنده آن منوچهر مطیعی «عقاب» بود.
این مطالب نگارشی قصهگونه داشت و با زبان سادهای به شرح حال دختران فریب خورده میپرداخت.
دخترانی که بعضاً از خانه فرار کرده و سر از شهر نو و خانههای فساد سر در میآوردند.
خواننده این مطالب بیشتر زنان و دختران بودند که این مجله را میخریدند و با اشتیاق میخواندند.
در پایان هر مطلب هفتگی نویسنده سؤالی را مطرح میکرد تحت این عنوان که: «به من بگویید چه کنم»
خوب یا بد در سنین ۱۷-۱۸ سالگی من هم یکی از خوانندگان مشتاق این مطلب بودم.
مرحوم جواد فاضل هم یکی از نویسندگانی بود که داستانوار شرحی از مسایل پیچیده دختران اما مرسوم آن زمان را تحت اسامی مختلف از جمله، نازنین، دختر همسایه و امثالهم به نگارش در میآورد که آن هم خوانندگان خاص خود را داشت.
ارونقی کرمانی هم که یکی از اعضای تحریریه روزنامه کیهان بود کتابی منتشر کرد به قطع جیبی به نام «امشب دختری میمیرد» که مکرراً چاپ میشد و خوانندگان جوان بسیاری را به خود مشغول میداشت.
قبلتر از این نویسندگان کتابی تحت عنوان «با من به شهر نو بیایید» را حکیم الهی منتشر کرد که آن هم شرح زندگی مبتذل زنان آنچنانی و مشکلاتشان در شهر نو بود.
تمامی این نوشتهها و بسیار اخبار و مطالب دیگر همه حکایت از یک رویداد مشترک داشتند و آن این بود که تضاد سنت و مدرنیته موجب تنش و چالش بین جوانان و والدین آنها، زندگی را برای بعضی از جوانان جهنمی میکرد و آنها با هدف هنرپیشه یا خواننده شدن راهی تهران میشدند و سر از خانههای فساد و یا کابارههایی در میآوردند که نه راه پس داشتند و نه راه پیش و نه روی بازگشت.
در آن زمان وسایل و تجهیزات مدرن ارتباطاتی امروزی وجود نداشت و تقریباً افتتاح تلویزیون سیاه و سفید در مراکز استانها در سال ۱۳۵۰ اتفاق افتاد که برنامههای سرگرم کنندهای از جمله سریالهای تلویزیونی آمریکایی مانند پیتون پلیس “piton place” پخش میکرد تا اینکه هنرمندان ایرانی سریالهایی به تقلید با چاشنی فرهنگ ایرانی ساختند و به پخش آنها دلمشغول شدند.
گذشته از آنکه پخش برنامههای به اصطلاح تفریحی و شوهای کذایی و رقص و آواز خوانندگان ایرانی نیز برای جوانان جاذبههایی داشت. اما به همان نسبت مفسده برانگیز میبود و سراب را آب تبلیغ میکرد.
در آن سالها علیرغم آن همه فضای باز برای بیبند و باری که نام آن را آزادیهای مدنی گذاشته بودند فساد پنهان همانند امروز نداشتیم هر چه بود آشکار بود. زیرا مزاحمی در کار نبود و قانون بگیر و ببندی هم برای اصلاح رفتارهای اخلاقی نبود. بلکه برعکس رژیم ستمشاهی و دولتهای تابع تلاش میکردند اینگونه برنامهها و دلمشغولیها را به گونهای هنرمندانه راست و ریس کنند تا اخلاق و باورهای سنتی و دینی جای خود را به نوعی فرهنگ غربی بدهد که دلمشغولیها جوانان را از مسایل مملکتی و وقایع خوب و بد غافل کند و اعتراضاتی هم اگر ریشه میدواند از سطح دانشگاه و حوزه بیرون نمیرفت.
در چنین فضایی مرحوم جلال آل احمد کتاب غربزدگی را منتشر کرد و حسن صدر کتاب «استعمار نو» « نئوکلینویسم» را نوشت.
مرحوم شهید مطهری هم بعضاً به سؤالات زنروز پاسخ میداد و در سخنرانیهای مسافرتی که یکی از آنها در شیراز آن زمان عملی شد به این روند اعتراض میکرد.
یادم هست یکی از سخنرانیهای مرحوم مطهری در منزل حاج حسین نجات در محل خیابان قدمگاه بود در یکی از فرازهای سخنرانیهایش با اشاره به یکی از ترانههایی که از رادیو مکرراً پخش میشد گفت: «این چه فرهنگی است که به جوانانمان القاء میشود که» ای دختر همسایه دیوار به دیوار یا مرا ببر به خونتون یا بیا به خونه ما…»
اما اینگونه سخنرانیها و تلاشها که شنوندگان و مخاطبان خاص و بعضاً محفلی داشت راه به جایی نمیبرد و رژیم کار خودش را میکرد و در به همان پاشنه میچرخید.
و اما بعد:
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در همان گرماگرم وحدت یکپارچه و انتظارات در انتظار در سالهای آغازین حریمهای عفت توسط مردم و جوانان حفظ میشد.
مسایلی از قبیل جنگ تحمیلی ۸ ساله، مبارزات و درگیری گروهکهای سیاسی، فشار بر پیکره برنامهریزیهای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی پس از پیروزی انقلاب، دولتمردان ما را آنچنان به دفاع و مقابله برای حفظ نظام، مملکت و انقلاب برانگیخت که فضا را برای تخریب باورهای سنتی و دینی باز گذاشت.
ماهوارهها، اینترنت، تلفنهای همراه و بسیاری از امکانات دیگر که امروز بین کودکان ۵ الی ۶ ساله هم دست به دست میشود و حریم مستحکم خانه و مدرسه و اداره و… را درنوردیده روح و روان جوانان را آنچنان به خود وابسته کرده که دیگر نصیحت و وعظ و سخنرانی جواب نمیدهد و کار به جایی رسیده که تمایلات بسیاری از جوانان دختر و پسر به دوستی با یکدیگر بر اندیشه ازدواج بموقع چربیده است.
و ضربالمثل «الانسان حریصٌ علی ما منع» [آدمی نسبت به هر آنچه منع میشود حریصتر است] تحقق یافته.
با این وصف یک سؤال مدام در ذهن و زبان دلسوزان و اخلاقمداران تداعی میشود و آن اینکه چه باید کرد؟
بهترین پاسخی که برای این سؤال مقبولتر است این است؛ برخوردهای قانونی و شرعی و غیرقانونی و غیرشرعی با مفاسد اخلاقی را ارزیابی کنیم ببینیم تا چه میزان جواب گرفتهایم. اگر حاصل آن و شرایط تعیین کننده زمان همین وضع و حال فعلی است در برخوردهای خود تجدید نظر کنیم و بدانیم که با بگیر و ببند فقط ظاهر قضیه را داریم. باطنها که تعیین کنندهاند با کار فرهنگی و تمهیداتی هنرمندانه اصلاح میشوند. مردم را و والدین را متولی حفظ و حراست اخلاق جامعه کنیم و نه صرفاً دولت و نیروهای انتظامی را و برای آن برنامه داشته باشیم. برنامههای عملی و شدنی.
والسلام
- شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۰ شهریور ۹۵