• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۱ شهریور ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
سرمایه های واقعی
اگر جمع بندی واقع بینانه ای از هزینه های گوناگون برای بالنده شدن و به ثمر رسیدن یک نیروی انسانی توانا و متخصص داشته باشیم در می یابیم که شاخص ترین و ارزنده ترین سرمایه های کشور همین نیروهای انسانی کارآمد و متخصص هستند نه منابع نفتی و معدنی و مواهب طبیعی و موقعیت ژئوپولتیک، چرا که آنچه بهره مندی صحیح از مواهب طبیعی و ثروت های عمومی را امکان پذیر می سازد و منجر به ایجاد ارزش افزوده می شود، نیروی انسانی توانمند است. تلاش هدفمند کشورهای توسعه یافته برای ربودن و جذب نیروهای انسانی توانا و متخصص از کشورهای باز مانده از قافله توسعه به همین ارزش ها باز می گردد. اهمیت نیروی انسانی کارآمد به اندازه ای است که کشورهای توسعه یافته حتی ریسک آسیب ها و خطرات ناشی از اختلافات فرهنگی و دینی و جغرافیایی و ملی را که در تعامل با مهاجرین نخبه امری اجتناب ناپذیر است به جان می خرند تا از چنین نعمتی بی نصیب نمانند و شگفت انگیز است که کشورهای صادر کننده نیروهای انسانی نخبه و کارآمد به سادگی از چنین گنجی چشم پوشی می کنند و حاضر نیستند شرایطی فراخور بهره مندی کشور از نخبگانش را فراهم سازند، از این رو تلاش برای حفظ و بهره گیری از سرمایه های انسانی در راستای منافع ملی باید در ردیف مطالبات عمومی مردم از مسئولین اعم از دولتمردان و سایر قوا قرار گیرد. بی تردید هر کشوری که بخواهد نقشی تعیین کننده در جهان کنونی و آینده داشته باشد، چاره ای ندارد جز این که برای بالا بردن ارزش کیفی نیروی انسانی و حراست از آن به منظور بهبود سطح علمی و فناوری خود گام های جدی بردارد. در جهان کنونی حرف اول را کسانی می زنند که تولید کننده علم هستند و ایده پردازی ها و گفتمان سازی ها را در جهت کارآفرینی، تلاش سازنده و تولیدات ارزنده هدایت می کنند.
در دنیای امروز اقتدار واقعی را باید در تولیدات دانش بنیان جستجو کرد. جامعه ای می تواند مدعی توجه هدفمند به تولیدات دانش بنیان باشد که فضا را برای برخورداری از نخبگان و رشد روزافزون آنها فراهم سازد و نخبه سالاری را بتوان در تمامی ارکان آن به تماشا نشست. از قوانین مصوب گرفته تا مناسبات اجتماعی تا تعاملات اقتصادی، هر چند این رویکرد دشواری ها و الزامات خاص خود را دارد. به هر حال حضور نخبگان در جامعه به لحاظ تأثیری که بر پیرامون خود دارند، سطح مطالبه گری را در جامعه بالا می برد و اداره کننده گان کشور را پاسخگو بار می آورد. وقتی نخبگان جایگاه شایسته ای در بدنه ی کارشناسی ادارات و نهادها داشته باشند، رعایت اصل هم ترازی و شئونات سازمانی و اداری اقتضا می کند که انتصاب ها و واگذاری پست ها به جای آن که تابع مناسبات خانوادگی و حزبی و باندبازی های محفلی باشد، بر اساس معیارهای اصولی صورت گیرد، اما از آنجایی که چنین رویکردی نیازمند دگرگونی های زیربنایی در نگرش های سازمانی و اداری است، تحقق آن در آینده نزدیک بعید به نظر می رسد. با بازگشت فراگیر نخبگان نیازمند توسعه فضاهای پژوهشی و تحقیقاتی و صرف بودجه های کلان برای عملیاتی کردن طرح ها و پروژه هایی هستیم که نتیجه بخشی آنها در گرو پذیرش ریسک بالای مالی آن است.
لازمه ی چنین رویکردی این است که پشتوانه ی بودجه ای و مالی نظام و دولت از هر جهت مردم باشند زیرا نظام و دولتی که می تواند با فروش نفت و نه صرفاً مالیات حاصل از کار و تلاش بخش خصوصی، روزگار خود را بگذراند به سادگی حاضر به افزایش کیفیت زندگی به عنوان بخشی از هزینه های مربوط به تحمل نخبگان نیست. نباید از نظر دور داشت که انتظارات نخبگان از زندگی بیشتر به بعد کیفی آن مربوط می شود. افراد نخبه تنها به داشتن حقوق بالا و مسکن خرسند نمی شوند و احساس خوشبختی نمی کنند و مطالبات مادی که در هر کجای دیگر دنیا نیز می توانند به آن دست یابند برای آنها معیار خوشبختی نیست. نگاه نخبگان به زندگی نگاه کیفی است از این رو فراهم بودن فرصت مطالعه، منابع غنی علمی، امکانات پژوهشی و امنیت فکری و حاکمیت فضایی که در سایه ی آن بتوان به داد و ستدهای اندیشه محور پرداخت، اهمیت زیادی دارد درآمد حاصل از نفت اگرچه ظاهراً سهل الوصول است اما آنچه از فروش این ثروت ملی و سایر منابع زیرزمینی و خام فروشی آنها به دست می آید در مسیر حل و رفع منازعات منطقه ای و تلاش برای بقا و ماندگاری و تبلیغ برای کسب وجاهت و مراقبت های چند لایه هزینه می شود و به قول معروف باد آورده را باد می برد و این کاملاً قابل پیش بینی است، زیرا کشورهای توسعه یافته اجازه نخواهند داد، انباشت سرمایه های حاصل از فروش نفت صادرکنندگان نفت را به غول تبدیل کند.
زمانی بود که ایران و ژاپن شرایط یکسانی از لحاظ اقتصادی داشتند و تقریباً همزمان به ضرورت انقلاب در صنعت و خانه تکانی های فراخور آن پی بردند اما چون چشم ایرانیان به زیر زمین بود نتوانستند جلوی پای خود را ببینند و زمین گیر شدند اما ژاپنی ها به خودشان تکیه کردند و چون دلبستگی های ملی در آن ها قوی تر بود و از طرفی خاک آنچنانی و منابع زیرزمینی وسوسه کننده ای هم نداشتند به دام تفرقه نیفتادند و به طعمه ای برای استعمارگران تبدیل نشدند. البته نفت برای آمریکا و روسیه که قدرت استخراج فراورده های گوناگون از آن را دارند می تواند به عنوان یک موهبت مطرح باشد اما برای ما هرگز!! ما دقیقاً در زمانی که قیمت ۱۴۰ دلاری نفت را تجربه کردیم و قریب ۸۰۰ میلیارد دلار هم درآمد داشتیم به بدترین بیماری اقتصادی مبتلا شدیم و هنوز هم در حال سپری کردن دوران نقاهت و به اصطلاح ریکاوری آن هستیم. این که ما آمار بدهیم که چند میلیارد بشکه نفت و چند میلیارد مترمکعب گاز ذخیره داریم دردی از ما دوا نمی کند و تنها به تیز شدن دندان طمع رقبای اقتصادی ما منجر می شود. بزرگترین افتخار این است که بگوییم از لحاظ تولید دانش و فروش تکنولوژی و حفظ و مراقبت از نخبگان در کجای جدول جهانی هستیم! نفت ثروتی خدادادی و حاصل فرآیندهای طبیعی است، محصول فرآیندهای مدیریتی را باید به جهانیان نشان داد. به کیفیت زندگی می توان افتخار کرد که البته در گرو تولید، حراست و بهره گیری از سرمایه های انسانی است.

Comments are closed.