سرمقاله
محمد عسلی
آتشبس یا آتش رس
آتش خشم از آتش آتشبارهای متنوع که در دست برادران مسلمانی است که یکدیگر را میکشند مهیبتر است. از وقتی انگشتی بر روی ماشه فشار میآورد، خشمی قوی و آشکار چاشنی خرج سلاحهای مخوف است که بیرحمانه گوشت و پوست و استخوان آدمها را از هر جنس و در هر سنی هستند در هم حلوا میکند به گونهای که شناسایی چهرههای آنان به سادگی مقدور نیست. در واقع آتشبیار این اختلاف افکنیها دولتهای سازنده و فروشندگان اسلحه هستند که رزق و روزی آنان با خون مسلمانان و مردمان ستمدیده در هم آمیخته است.
از این واقعیتهای تلخ همه مطلعند حتی جنگجویان همه طرفها، اما آنچه چشمها را و دلها را سنگ کرده است کینهتوزیهایی است که استمرار آن با جنگ نرم و تبلیغاتی همان فروشندگان اسلحه ساماندهی و سازماندهی میشوند.
آتشبسی که با توافق آمریکا و روسیه در حال انجام است و بسیار شکننده گزارش شده قطعاً دوام نخواهد آورد و بیشتر فرصتی برای تجدید قوا و تمهید امکانات و تجهیزات طرفین است و خوشحالی مردم ستمدیده سوریه از این فرصت پیش آمده دیری نخواهد پایید.
چرا که هم آمریکا، هم اسراییل و هم همپیمانان آنها طرفدار و خواهان صلح نیستند و جنگ سوریه برای آنان منافعی دارد که ذکر آنها در این کوتاهنوشتار جایی ندارد.
اگر روند و تاریخ جنگهای نیابتی و برادرکشیهای بعد از جنگ جهانی دوم را بار دیگر به خاطر آوریم و یا به مطالعه دقیق و علتیابی آنها بپردازیم اکثریت کشورهای مسلمان بارها جنگهای نیابتی و برادرکشیها را تجربه کردهاند. و اقتصاد آمریکا، اروپا و حتی روسیه را با خرید سلاحهای مخوف رونق بخشیدهاند، بعضی کشورها جنگ به آنها تحمیل شده و از سر ناچاری تن به خرید اسلحه و آمادهسازی ارتشی مجهز دادهاند و بعضیها هم از سر کمعقلی و بیسیاستی به دامن جنگ افتادهاند.
لذا تا وقتی عربستان در این اندیشه است که چون پول دارد پس زور هم دارد این غائله تمامی ندارد حملات مکرر جنگندههای عربستان به یمن و تقویت مخالفان بشاراسد ادامه خواهد یافت و سوریه و یمن به سرزمین سوختهای تبدیل خواهند شد که تا سالها کمر راست نکنند و نتوانند خطری برای اسراییل و یا کشورهای مورد نظر آمریکا و اروپا باشند.
از آنطرف حس انتقامجویی وارثین شهداء و کشتهها هم روز به روز با دیدن صحنههای مخوف جنگ تقویت شده و به قول فردوسی:
«پدر کشتی و تخم کین کاشتی
پدرکشته را کی بود آشتی…»
این که کسی چگونه و با چه شرایطی میتوان به جنگهای داخلی و نیابتی پایان داد بازمیگردد به باورها و فرهنگی که جنگ را تنها گزینه برای ایجاد صلح ندانیم زیرا اولین تیری که برای حفظ امنیت و ثبات حکومتها به سمت دشمنان رها میشود، آغاز یک جنگ دیگر است برای از دست دادن تمامی امنیتها و بر هم زدن تعادل امنیت روانی ملتها. به عنوان مثال شلیک اولین گلوله توپ به سمت ایران توسط صدام. کدام جنگ و با کدام پشتوانه توانسته در سرزمینهای سوخته درخت صلح بنشاند که به بار نشیند؟
مذاکره و گفتگو میتواند یک جنگ یا جدالی باشد بر سر تقسیم منافعی که همه طرفها را راضی کند مشروط بر آنکه سهمخواهی عادلانه باشند. متأسفانه در فضای خشم و کین عدالت جایگاهی ندارد و بیشتر زور و قلدری است که از دهانه تفنگ شلیک میشود. و جنگ جوی ایجاد میکند تا خیلیها خود را برای کشتن و کشته شدن آماده کنند.
در تاریخ آمده است، ناپلئون در صفآرایی سربازانش در جنگ واترلو که مقابل انگلیسیها آماده نبرد بودند خطاب به آنها گفت: سعی نکنید در راه وطنتان شهید شوید بلکه تلاش کنید دشمنان شما در راه وطنشان کشته شوند.
همین سخن ناپلئون انگیزه معنوی و میهن فدایی را از سربازان گرفت و ناپلئون در جنگ واترلو شکست خورد و به جزیره سنت هلن تبعید و طومارش بسته شد.
آنچه امروز در سوریه میگذرد و توانسته انگیزهای قوی به جنگجویان سوری بدهد تا در برابر مهاجمان در گروههای مختلف ایستادگی و مقاومت کنند. همان انگیزه معنوی و استقبال از شهادت است.
در مورد داعش هم هر چند شهادت آنها اصالت ندارد و در دام فریب و نیرنگ افتادهاند این انگیزه قوی است.
وگرنه هیچ انسان کمعقلی حاضر به عملیات انتحاری نیست وقتی امیدی و انگیزهای معنوی در پشت آن نباشد.
آنچه در این میان فدا میشود هویت انسانی یک ملت است و فرزندانی که نسلهای آینده پشتوانه حفظ و حراست از مرزهای کشورشان هستند.
این آتشبس در واقع آتشرس است بدین معنی که فرصتی برای تأمین خوراک آتشبارهاست تا برسند و دست جنگجویان خالی نماند زیرا خشم و کین طرفین نسبت به عملکرد یکدیگر فروکش نکرده و هیچکدام حاضر به تسلیم شدن در برابر دیگری نیستند حتی اگر به بهای جان خود و زن و فرزند و از بین رفتن خانه و کاشانه و فضای تنفس و زندگیشان تمام شود.
چه باید کرد؟
آیا وقت آن نرسیده که ترمز سرعت بالا رفتن فشارهای روحی را کم کنیم تا خشم و کین جای خود را به مهر و دوستی دهد و حاصل آن صلح باشد؟
- پنج شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۵ شهریور ۹۵