• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۷ شهریور ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
نقاب‏ های نخ نما شده
با کنار زدن نقاب ها، تماشای چهره ی واقعی انسان ها راحت تر صورت می گیرد. همان کاری که خداوند وعده ی آن را در قیامت داده است. کسی که مردم را می درد، در قیامت به شکل گرگ محشور می شود و کسانی که با زبان افسار گسیخته ی خود نیش می زنند به شکل مار مجسم می شوند.
ای دریده پوستین یوسفان!
گرگ برخیزی از این خواب گران
آن سخن های چو مار و کژدمت
مار و کژدم می شود گیرد دمت(۱)
در قرآن کریم هم برای برخی رفتارها معادل سازی و تجسم صورت گرفته مانند اینکه گفته شده غیبت کردن به منزله ی خوردن گوشت مرده است یا کسانی که به دانش خود عمل نمی کنند به الاغ هایی تشبیه شده اند که کتاب حمل می کنند.
گاهی ما از روی عادت، مصداق و معادل خاصی را برای یک اسم یا عنوان و صفت در نظر می گیریم و باور نمی کنیم که برخی رفتارهای دیگر هم ماهیتاً تفاوتی با آن نداشته باشند. مثلاً ما دست درازی مستقیم به اموال منقول دیگران را دزدی و سرقت می دانیم و سارق در نظر ما شخصی متجاوز به حقوق دیگران محسوب می شود و بسیار پیش آمده که در برخورد با سارقین آنها را مورد شماتت قرار داده و تحقیر کرده ایم و حتی آن ها را زده ایم اما در مقابل حاضر نیستیم به کسی که با ارائه گزارش غیرواقعی پیرامون عملکرد مالی و تجاری اش از پرداخت مالیات شانه خالی می کند دزد بگوییم. در حالی که فرار از مالیات به منزله ی دزدی از اموال عمومی است چرا که مالیات به خزانه واریز می شود و از آنجا جهت مصالح عمومی و اجرای طرح ها و پروژه ها و پرداخت حقوق کارکنان دولت مورد استفاده قرار می گیرد. ضمن این که در قضیه فرار از مالیات دیگر عسر و حرج مطرح نیست و توجیهی هم برای دزدی وجود ندارد؛ هر چند برخی از کسانی که از پرداخت مالیات سر باز می زنند به نحوه ی هزینه کرد آن توسط حکومت انتقاد دارند. اختلاس و ارتشاء نیز تقریباً برادرخوانده فرار از مالیات هستند و گونه ای دزدی محسوب می شوند. ولی ظاهراً کلاس اختلاس و ارتشاء بالاتر است چرا که معمولاً صاحبان ثروت و شوکت و قدرت مرتکب آن می شوند و از آنجایی که آبروی آنها با آبروی نظام گره خورده، رسیدگی به جرم آنها پروسه ی طولانی تری را طی می کند!
اگر بخواهیم از منظری دیگر نگاهی از سر درد به دزدی داشته باشیم که رواج آن در جامعه ی بیمار ما قابل انکار نیست به دزدی مسلحانه می رسیم که در ردیف بزهکاری های غیر قابل اغماض قرار دارد، چرا که وقتی شخصی اسلحه به دست می گیرد و با زور و ارعاب دارایی اشخاص یا اموال عمومی را به یغما می برد، عملا حاکمیت و اقتدار حکومت و قانون و مالکیت خصوصی و عمومی را به چالش می کشد و زیر سئوال می برد و بدون تردید باید مجازات شود. اما نوع دیگری از سرقت مسلحانه نیز وجود دارد که مقابله ی با آن به شدت مقابله با سرقت های مسلحانه ی خیابانی نیست و آن سرقت با استفاده از سلاح قدرت است. به این معنا که شخص یا اشخاصی با سوء استفاده از سلاح قدرت و موقعیتی که به آن دست یافته اند مبادرت به غارت اموال عمومی می کنند جالب اینجاست که برخی از این افراد انتظار دارند که به دلیل قبول مسئولیت در نظام به آنها تخفیف هم داده شود و برخوردی تسامح آمیز صورت گیرد، در حالی که چون نقش پررنگی در سلب اعتماد مردم نسبت به حکومت دارند مستوجب مجازات شدیدتری هستند
نمونه ای دیگر، تصور کنید فردی در اثر شرب خمرمست شود و در عالم مستی لاطائلاتی بر زبان آورد و به این و آن توهین کند. پر واضح است که باید ادب شود و حکمش هم مشخص است،اما کسی که مست پول و قدرت است و به هر کسی که دلش بخواهد توهین می کند، چه حکمی دارد؟!
به قول شاعر:
ما خون رزان خوریم و تو خون کسان
انصاف بده کدام خونخوارتریم؟!
شاید این یادداشت روزنه ای باشد برای گشودن دریچه ای متفاوت بر واقعیت های تلخ پیرامونی و این که باور کنیم نگاه مردم به رفتارها از سطح عبور کرده و زیر پوستی شده و افکار عمومی اغلب در جستجوی کنه و انگیزه و دستاورد اعمال هستند و دیگر زیر بار برخی حرف ها که در گذشته بسیار می شنیدند، نمی روند. حرف هایی نظیر این که فلانی انگیزه اش مثبت است و همین که نیت خوبی دارد کافی است و بهمانی هم او را می شناسد و تأیید می کند، دلش می خواهد خدمت کند اما گاهی نادانسته کاری می کند که به منافع ملی آسیب می زند و هر چند سواد ندارد ولی مدرکی برایش دست و پا کرده ایم که ظاهر قضیه حفظ شود و با زیردستانش که تحصیل کرده هستند مشکلی نداشته باشد. به هر حال ایشان باید پاداش خدمات ارزشمندش را بگیرد تا الگویی باشد برای دیگران (بدون اینکه به خدمات ارزشمندش اشاره ای داشته باشند و فهرستی از افتخاراتش را علنی کنند)!! البته ما برایش چندین مشاور باسواد گذاشته ایم و به او هم سفارش کرده ایم که غیر از حرف های کلیشه ای چیزی نگوید و چاه را به هم نزند ولی راستش را بخواهید وقتی چشمش به چند خبرنگار می افتد باورش می شود که این میز واقعاً متعلق به اوست! بگذریم هر چند آیندگان نخواهند گذشت. به هر تقدیر مردم با تجربه های فراوانی که در این زمینه داشته اند، ترجیح می دهند از این پس عمل را مبنای داوری قرار دهند تا ادعا و شعار. این رویکرد واقع بینانه موجب خواهد شد که کمتر دروغ بشنوند. بی گمان دروغ اگر خطاب به عموم مردم باشد گونه ای توهین و تحقیر و اغوا محسوب می شود و درجه ی حرمت آن متناسب با جایگاه سخنوری که عامل انتشار آن است متفاوت خواهد بود. این همه پروژه های بر زمین مانده و زمین هایی که شش هفت سال پیش کلنگ خورده اند دروغگویی به حساب نمی آیند؟ مگر دروغ شاخ و دم دارد؟! چه فرقی می کند که عده ای نوچه و دنباله رو یک گنده لات خیابانی بزن بهادر باشند یا این که یک صاحب منصب از چندین خلافکار غارتگر بیت المال حمایت کند؟! مردم به درجه ای از شعور و فهم اجتماعی رسیده اند که دیگر تفاوتی بین این دو قائل نیستند و چه بسا لغزش های آن گنده لات خیابانی را به نادانی و جوانی اش می بخشند ولی اغواگری های رانت بازان را فراموش نمی کنند و روزی روزگاری به حساب آنها خواهند گذاشت! علی ایّ حال به نظر می رسد برخی نقاب ها به اندازه ای نخ نما شده اند که بود و نبودشان یکی است!
————————–
(۱) مثنوی

Comments are closed.