سرمقاله
محمد عسلی
۱۷ شهریور روز باخت ارتش شاهنشاهی
تقویم را ورق میزنم تا برای نوشتن سوژهای به روز بیابم. از دوم شهریور که سالگرد شهادت سید علی اندرزگوست تا سی و یکم که آغاز جنگ تحمیلی و هفته دفاع مقدس است و تا در میانه که هشتم شهریور سالروز شهادت شهیدان رجایی و باهنر است و به دنبال آن یازده شهریور که سالگرد شهادت رئیسعلی دلواری است و پس از آن هفده شهریور که قیام خونین مردم بیدفاع در برابر ارتش تا دندان مسلح شاهنشاهی است و هیجدهم که شهادت مظلومانه زائران خانه خدا را به سوگ نشستهایم و نوزده شهریور که وفات شهادتگونه آیتالله سید محمود طالقانی است و بیستم شهریور که سالگرد شهادت آیتالله مدنی دومین شهید محراب است همه یک حکایت دارند؛ گویی ورق به ورق روزهای شهریور بوی خون میدهند و در این ماه و در سالهای متمادی عزیزان بسیاری یا ترور شدهاند و یا در جدال با کفر و نفاق به خون غلتیدهاند و یا به خواست شیاطین در مکه مظلومانه و بیخبر به شهادت رسیدهاند.
در این میان هر چند تمامی وقایع و رویدادهای ذکر شده از جهاتی مهم و قابل توجهند اما کشتار مردم بیدفاع تهران توسط نیروهای ارتش شاهنشاهی به حسب بازتاب خبری و تأثیرگذاری در افکار عمومی برای شناخت چهره واقعی رژیم شاه از همه مهمتر مینماید.
میتوان ۱۷ شهریور را سرفصل مبارزاتی دانست که به واقع تعیین کننده بود و ارتش و شاه را در شرایط چه کنم قرار داد.
چه کنم از آن رو که ارتش در این آزمون بازنده شد و مردم قهرمان ایران نه آنکه از مبارزات خود عقبنشینی نکردند، بلکه با قدرت و جمع بیشتری به میدان آمدند به گونهای که جوشش خونهای شهدای ۱۷ شهریور به تردیدها و پرس و سؤالها پیرامون میزان مردمدوستی رژیم پاسخ داد و نتیجه آن شد که هم در داخل و هم در خارج کشور شاه و طرفدارانش بیش از پیش بدنام شدند و ارتش به این نتیجه رسید که در برابر ملت نمیتواند بایستد.
زیرا ارتشی که مجهز شده بود برای دفاع از مرزهای کشور و مقابله با دشمان خارجی رو در روی ملت ایستاد، شلیک کرد و غیرنظامیان بیدفاع را از مرد و زن، پیر و جوان و کوچک و بزرگ به رگبار بست تا آنجا که هیچگاه تعداد واقعی شهداء از طریق رسانههای رژیم شاه اعلام نشد و پیوسته به اعلام حداقل بسنده کردند و بسیاری از آنان گمنام به خاک سپرده شدند.
و اما بعد: (ادامه…)
- چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۵
- سرمقاله
