سرمقاله
محمد عسلی
درسهای محرم
«اگر دین محمد (ص) جز با قتل من پایدار نمیماند پس ای شمشیرها مرا دریابید»
این سخن امام حسین (ع) در کربلا همه چیز را برای اصحاب و یاران همراه امام معین کرد. زیرا با شناختی که امام حسین (ع) از وضعیت حاکمیت یزید و لشکریان تحریک شده او برای جنگ داشت به خوبی میدانست که راه بازگشتی وجود ندارد. یا جنگ و یا بیعت با یزید. پس حفظ دین و شعائر اسلام این ارزش را دارد که انسان جان خود را برای آن فدا کند هر چند دین وسیله است و هدف نیست؛ یعنی وسیلهای که میتواند افرادی همانند امام حسین (ع) را به گونهای آموزش دهد و تربیت کند که به جز خدا و اوامر او به هیچ قدرت مادی و معنوی دیگری توسل نجوید که تمامی هستی و هر آنچه در آن است با اراده خداوندی به وجود آمده و قائم به او و قانونمندی اوست.
امام حسین (ع) خطاب به همراهان فرمود: «اِن الحیاه عقیده و جهاد» [به راستی که زندگی عقیده و باور است و جهاد در راه آن] یعنی انسان بدون باور و ایمان، انسان عاجز، بیانگیزه و تنهاست و از معیار هویت فطری خود به دور میماند.
او که به آزادی باور داشت و بر علیه استبداد و خودکامگی یزید و یزیدیان از جان و خانمان گذشت خطاب به لشکریان ابن سعد فرمود: «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»
غیرت آزادگی از باور و عقیده انسان به آزاد زیستن و آزادیخواهی نشأت میگیرد و یک تبعیت دینی هم هست و نشانهای است از شجاعت و پایمردی.
خشم و نیروی قهریهای که معمولاً برای دفاع و مقابله با دشمنان و متجاوزان به کار گرفته میشود یک جوشش فطری است و احساس تحریک شدهای است که اگر نبود انسان نیروی محرکهای برای دفاع از خود و یا دیگران نمیدانست.
فهم و تشخیص اینکه این خشم و برافروختگی کی، کجا، با چه کسی و به چه منظوری اعمال شود نکته مهمی است که در تاریخ نمونههایی از آن را خوانده و یا شنیدهایم. به عنوان مثال: امام علی (ع) وقتی روی سینه عمربن عبدود نشست تا او را از پای درآورد، عمر آب دهان به صورت او پرتاب کرد. امام خشمگین شد، از روی سینه او بلند شد وقتی خشمش فرو نشست کار را تمام کرد. این ادب و تواضع دینی است که از انسانی چون امام علی (ع) برمیآید و فرزندش امام حسین (ع) وقتی حربن ریاحی را پذیرفت و او را در آغوش گرفت هر چند آب و راه را بر امام و اصحاب وی بسته بود، اما چون اظهار ندامت کرد و به همراهان و یاران امام حسین (ع) پیوست او را سرزنش نکرد؛ بلکه آمدنش را نشانهای از بزرگواری او به حساب آورد و شجاعتش را تحسین کرد؛ هر چند حر میدانست که عده قلیل امام در برابر لشکر تا دندان مسلح یزید پیروز میدان جنگ نخواهند بود.
امام حسین (ع) برای اتمام حجت و پشیمان کردن لشکر ابن سعد تا دم آخر آنها را نصیحت کرد و حتی خون کودک عزیزش را شاهد گرفت تا آنها را از انحراف و سرنوشت شوم به دور دارد.
افسوس که سربازان کودک صفت یزید درسهای دانشگاهی امام حسین (ع) را فهم نکردند و طمع به غنایم جنگی و وعدههای عمر سعد چشم آنها را کور کرده بود و حرص و ولع در عقل و ایمان را به روی دلشان بسته بود تا در تاریکی جهل، کفر و نفاق بمانند و خفت چنین جنگ نابرابری را تا تاریخ بر جاست برای یزید و یزیدیان رقم زنند.
و اما بعد:
ما شاهد بودیم که صدام هم در جنگی نابرابر با رزمندگان ما آن کرد که یزید با امام حسین (ع) و اصحاب و اهل بیتش کرد.
ما شاهدیم که امیران عرب با حملات گسترده هوایی راکتها و موشکهای بیوقفهای را بر روی آشیانه و سرپناه زنان، کودکان، غیرنظامیان و پیران یمن و سوریه، شلیک میکنند و در جنگی نابرابر انسانهای بیگناه را به خاک و خون میکشند.
ما شاهدیم که هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا مدام بر سر غیرنظامیان عراق بمب و موشک پرتاب میکنند.
ما شاهدیم که طمع به بیشتر داشتن حتی اخلاق علمی را هم از دولتمردان غرب و آمریکا زایل کرده تا چه رسد به اخلاق حقیقی و یا اخلاق دینی.
اگر امروز بعد از قرنها که از نهضت عاشورا گذشته هنوز صدای یاحسین بلند است و فریاد وانفسای شیعیان بلندتر به این دلیل است که در هر زمان جهانیان این جنایات را شاهدند و اساس مظلومیت امام حسین (ع) را به خوبی درک و فهم میکنند.
امام حسین (ع) با نماز خواندن در ظهر عاشورا در زیر رگبار تیر ملحدان خواست به ما تفهیم کند که نماز اصول دین است و عبودیت تعطیلبردار نیست. دو دیگر آنکه خواست به لشکریان عمر سعد تفهیم کند که ما مسلمانیم، خوارج نیستیم؛ بر دین محمدیم و اگر دشمن تبلیغ میکند که بر خلیفه مسلمین «یزید» شوریدهایم و خونمان مباح است دروغ است؛ بلکه یزید است که خلافت را غصب کرده و از راه تزویر، قلدری، لشکرکشی و پول آن را به دست آورده است.
درسهای محرم بسیار است که اگر فقط به چند مورد انگشتشمار آن اشارهای کوتاه داشته باشیم و از آن درک و فهم کنیم که فلسفه حیاتمان چیست، آزادی کدام است و چگونه باید آن را حفظ کرد و اینکه چرا باید برای حفظ باورها جنگید و یا اینکه چرا مقابل ظالم بایستیم و از مظلوم دفاع کنیم، همان راه سعادت، امنیت خاطر و خدامحوری را به ما خواهد آموخت.
در چنین شرایطی است که این شعر معروف مصداق پیدا میکند:
«گر مرد رهی، میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت»
- پنج شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۵ مهر ۹۵