سرمقاله
محمد عسلی
غم بینوایان
بینوایان فقط متکدیان و یا کودکان کار نیستند که میتوانند دستشان را به سوی این و آن دراز کنند.
کسانی که زیر پوشش کمیته امدادند بینوا هستند، اما بیچاره نیستند. بسیاری از مؤسسههایی که خیرین بنا کردهاند بینوایان را در حد استطاعت حمایت میکنند اما در حد کفایت کاری از دستشان برنمیآید.
در پنجاه شصت سال گذشته رسم بر این بود که مساجد و حسینیهها متولی شناسایی بینوایانی بودند که روی گدایی و طلب نداشتند و در شرایط سخت فقر با سیلی روی خود را سرخ نگه میداشتند. متولیان پس از جمعآوری اعانه و کمکهای مردمی بدون آنکه خانوادههای فقیر متوجه شوند که از چه محلی و چگونه به آنها کمک میشود، کمکهای جنسی و مالی دریافت میکردند. گذشتگان تعریف کردهاند که زمانی در یکی از مساجد شیراز برای فقرا اعانه جمع میکردند از قضا یکی از لباسهایی که به مسجد تحویل میشود دوباره به همان خانواده که تشخیص داده بودند فقیرند میدهند و آن خانواده دوباره لباس را برمیگردانند و میگویند از ما فقیرتر هم هست آن را به همسایهمان بدهید.
و اما بعد:
آنچه از کمک و حمایت و اعانه مهمتر است و جامعه ما امروز به آن نیازمند است، تقویت فرهنگ غمخواری است و درک غم بینوایان زیرا شاهدیم بسیاری از مردم به مناسبتهای مذهبی نذر و نیازهای زیادی ادا میکنند و متأسفانه از این نذر و نیازها که بیشترشان خوراکی است درصد کمی به فقرا و بیچارگان میرسد.
اسلام راههای کمک و مساعدت را به انحای مختلف پیش روی مسلمانان قرار داده است از خمس و زکات گرفته تا صدقات، حتی برای درماندگان در راه که آن را ابن السبیل گفتهاند.
شیوه و روش گداپروری که امروز مرسوم شده در واقع نقض غرض دین باوری است. چرا باید یکی از مؤسسههای خیریه اعلام کند فردا ناهار ظهر برای معلولان نداریم؟
چرا عدهای به خاطر فقر و بیچارگی تنفروشی میکنند؟
چرا فرهنگ یتیمنوازی دیری است فراموش شده؟
چرا عدهای حاضرند برای احداث صحن و سرای امامزادگان مبالغ هنگفتی هزینه کنند اما حاضر نیسند مبالغ جزیی برای تدارک ازدواج دو جوان بیچاره و مسکین کمک کنند؟
این چراها فقط یک پاسخ دارد و آن اینکه جامعه ما از فرهنگ همنوعدوستی دور افتاده و بیشتر تحت تأثیر جوّ و احساسات به میدان میآید.
جامعهای که در آن به علت فقر و بیچارگی جرایم عدیدهای اتفاق میافتد از امنیت دور میشود.
امنیت ابعاد مختلف دارد، ناباوری و ترویج تردید و تشکیک در باورهای اخلاقی و دینی مرحله آغازین فروپاشی امنیت ذهنی است.
بسیاری از زندانیانی که به علت مشکلات مالی به زندان افتادهاند نسبت به جامعه خود بدبین میشوند و جذب مجدد آنها به جامعه به لحاظ مسایل آبرویی کار سادهای نیست. تمامی وقایع و رویدادهایی که سرافکندگی، تحقیر و فروپاشی شخصیت را دامن میزنند، قابل پیشگیریاند.
وقتی سعدی در قرن هفتم بخش عمدهای از نوشتهها و اشعار مانای خود را صرف تهییج و تحریک سرمایهداران و ثروتمندان کرده تا به بینوایان کمک کنند. به خوبی درک کرده است که هم دینباوری و هم اخلاقمداری ضامن امنیت جامعهاند.
وقتی میگوید:
من از بینوایی نیام روی زرد
غم بینوایان رخم زرد کرد
و یا اینکه در شعر دیگری میگوید:
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
حس انساندوستی و همنوعنوازی را به خوبی بیان کرده، خواننده را تکان میدهد تا کاری کند.
متأسفانه ادبیات معاصر ما به کلی از این مقولهها به دور است، گویی همه در رفاه و آسودگی روزگار میگذرانند و یا آنکه زبان ادبیات امروز ما برای مردم قابل درک و فهم نیست.
این هم خود یکی از رهآوردهای زندگی ماشینی است که زبان هنر امروز به جز فیلم و سینما دیگر هنرها نقشی در تحریک و تهییج ذائقه ثروتمندان برای کمک و یاری رساندن به بیچارگان ندارند و یا اگر دارند صدایشان از ته چاه به گوش کسی نمیرسد.
مسئولین حکومتی هم آنقدر به امور عادت شده دیگر دلمشغولند که یا نمیدانند در گوشه و کنار شهرها چه میگذرد و یا میدانند و اولویتهای دیگری دارند.
اگر پابرهنهها انقلاب کردهاند، باید از انقلاب خود بینصیب نمانند.
اگر قرضالحسنه را خدا جبران میکند، سودهای کلان که صندوقهای قرضالحسنه دریافت میدارند بیمعنی است.
اگر پیامبر اسلام (ص) فرمودهاند: «کاد الفقر ان یکون کفرا» [زود باشد که فقر به کفر بیانجامد] نباید از وضع و حال هموطنان خود غافل شویم و در سرزمینهای دیگر برای مسلمان کردن دیگران هزینه کنیم. چرا که خیری که به خانه رواست در مسجد حرام است.
نتیجه آنکه فقدان فرهنگ نوعدوستی و یتیمنوازی ما را نه فقط از اسلام دور میکند، بلکه امنیت جامعه ما را خدشهدار مینماید.
چرا نباید به نام مسئولین که دستشان به بیتالمال میرسد پرورشگاه، یتیمخانه و دیگر مؤسسات خیریه در همه شهرستانها بویژه در مناطق محروم داشته باشیم؟
فلان پزشکی که سالیانه مبالغ هنگفتی در خارج از کشور صرف تفریح و خوشگذرانی میکند، اما حاضر نیست چند یتیم را زیر پوشش داشته باشد نباید محبوب باشد.
باید فرهنگی تقویت و حمایت شود که ارزشهای اسلامی و انسانی را برای همه متمولین و ثروتمندان مقبول و مهم جلوه دهد.
کدام اداره را سراغ داریم که یک شب بیچارگان را بارعام داده باشد؟
آیا شهرداریها از خانوادههای پاکبانان و وضعیت زندگی آنها اطلاع دارند؟
آیا مدیران کارخانه و سهامداران برای یک بار هم شده سری به خانواده کارگرانی که با حداقل حقوق و دستمزد روزگار میگذرانند زدهاند؟
آیا استانداران و فرمانداران سری به زندانهای شهر زدهاند تا عمق فقر و بیچارگی ناتوانانی که دست به جرم و جنایت زدهاند را فهم کنند؟
به راستی ما همه آنچنان به کار خود دلمشغولیم که از اصل رها شده و به فرع پرداختهایم. زیرا نتیجه تلاش ما وقتی قابل قبول است که جامعهای سالم و امن داشته باشیم.
والسلام
- سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۸ آبان ۹۵