• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۳ آبان ۹۵

سرمقاله
محمد عسلی
اگر آمریکا شورای نگهبان داشت!
انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا که منجر به انتخاب غیرمنتظره دونالد ترامپ شد از همان آغاز تبلیغات انتخاباتی با اما و اگرهایی مواجه بود و اینک با اعتراضات گسترده‌ای در سراسر آمریکا روبه‌رو است که آخرین خبرها حاکی از کشته شدن یک نفر در این تظاهرات است.
بعضی از مفسران و تحلیلگران مسایل سیاسی را عقیده بر این است که می‌شد در همان ابتدای کارزار انتخاباتی به گونه‌ای عمل کرد که ترامپ نتواند آراء لازم را کسب کند. مثلاً اعضای حزب جمهوری‌خواه آمریکا به یک اتفاق نظر برسند که ترامپ فاقد صلاحیت لازم است؛ لذا حمایت خود را از وی بردارند.
هر چند شفاهاً و در حین تبلیغات بعضی از اعضای حزب بر علیه ترامپ سخن‌ها گفتند و صلاحیت وی را زیر سؤال بردند و عدم حمایت خود را از وی اعلام نمودند؛ اما کافی نبود زیرا او قبل از شروع تبلیغات انتخاباتی از طرف حزب خود مجوز ورود داشت.
اما آنچه بدون اما و اگر پذیرفتنی است، این است که اگر در قانون آمریکا نهادی شبیه به شورای نگهبان وجود می‌داشت که به لحاظ اخلاقی خط قرمزهایی را داشته باشد، فردی مانند ترامپ با آن سابقه سوء اخلاقی اجازه ورود به میدان انتخابات ریاست جمهوری نمی‌یافت.
و اما بعد:
بحث اینکه عملکرد شورای نگهبان در ایران قابل قبول و یا غیرقابل قبول است در این نوشتار مطرح نیست. آنچه مهم است اینکه قانون انتخابات آمریکا به عنوان کشوری که مدعی دموکراسی و مردم‌سالاری است نواقصی دارد و فقدان قانونی که تعیین صلاحیت به هر شکل نماید تا افراد ذیصلاح و واجد شرایط بتوانند نامزد شوند کاملاً محرز است زیرا بارها از خبرگزاری‌های داخلی و خارجی شنیده‌ایم که ترامپ یک تاجر است و هیچ سابقه سیاسی ندارد و سمتی هم در ارگان‌ها و نهادهای دولتی نداشته است.
آزادی به معنای اینکه هر کس بتواند خود را نامزد انتخابات ریاست جمهوری کند زمانی پذیرفتنی است که شرایط لازم برای این پست مهم را به لحاظ توانایی‌های علمی، جسمی، اخلاقی و سوابق شغلی و یا حزبی داشته باشد.
چگونه ممکن است یکی از دو حزب فعال و مطرح آمریکا به نام حزب جمهوری‌خواه مهر تأیید بر یکی از اعضای خود بزند ولی خبرگزاری‌ها اعلام کنند هیچ سابقه سیاسی ندارد و فقط یک تاجر ناموفق و گاه موفق بوده است.
آنچه از این انتخابات برداشت می‌شود این است که حرف اول را پول می‌زند. پول می‌تواند طرفدار درست کند. پول می‌تواند شبکه‌های خبری و رسانه‌ای بزرگ را بخرد. پول می‌تواند عرصه تبلیغات را بر رقیب تنگ کند و نهایتاً پول می‌تواند زبان معترضان خاص را ببندد و آدم پولداری مانند ترامپ به هوادارانش بگوید: «من فساد دولتمردان آمریکا را محک زده‌ام و اینها فاسدند چون در روابط کاری‌ام با آنها به این واقعیت پی برده‌ام.»
بر این اساس اگر به نام آزادی یک نفر مانند ترامپ بتواند کرسی ریاست جمهوری آمریکا را از آن خود کند، اما عملکرد و گفته‌های وی بعضی از آزادی‌ها را از مردم آمریکا بگیرد و جامعه را به سوی دوقطبی شدن بکشاند در واقع بر خلاف مشی قانون‌گذاران آمریکا عمل کرده است؛ زیرا حس آزادیخواهی و روش رسیدن به آن به یک غنا و باور انسانی و دانشی نیاز دارد که ترامپ با توجه به سوابق اعلام شده‌اش و سخنانی که به هنگام تبلیغات انتخاباتی بر زبان آورده و قول عمل به آن را داده فاقد آن است.
به هر تقدیر به نظر می‌رسد آمریکا به یک شورای نگهبان از نوع آمریکایی‌اش نیاز دارد تا به این موش و گربه بازی‌ها خاتمه دهد.
اگر تاریخ انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را بررسی کنیم متأسفانه به این نتیجه می‌رسیم که بعد از انتخاب افرادی مانند آبراهام لینکلن، روزولت، کندی و امثالهم رؤسای جمهور ضعیفی بر مسند ریاست جمهوری آمریکا تکیه زده‌اند.
در فرانسه، انگلیس و روسیه هم همین اتفاق افتاده، گویی احزاب از آن فعالیت‌های سیاسی وزین باز مانده‌اند و میوه درخت سیاست در اروپا و آمریکا و حتی بعضی کشورهای آسیایی و آفریقایی نارس و کال چیده می‌شوند.
مقایسه دوگل با سارکوزی، بوش با کندی، چرچیل با بلر و بسیاری از رجال قدیم و جدید جهان این ادعا را ثابت می‌کند که وضعیت نابسامان کنونی جهان حاصل بی‌تدبیری و ناتوانی سیاستمداران فعلی است.
حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که ترامپ با جهان چه خواهد کرد و چه گلی بر سر آمریکا خواهد زد. هر چند رقیب او هم از سابقه و توانایی و فهم بالایی برخوردار نبود که اگر فرد با حسن سابقه دیگری از حزب دمکرات رقیب ترامپ می‌بود او هرگز رأی نمی‌آورد. خدا کند مشاوران عاقل و فهیمی بتوانند نظرات ترامپ را تغییر دهند و او را بر سر عقل آورند.
والسلام

Comments are closed.