سرمقاله
محمد عسلی
رهروی در سرزمینی…
بزرگترین راهپیمایی تاریخ که تا بیست میلیون نفر تخمین زده میشود و کمتر رسانه پرادعای خارجی از عظمت آن سخن میگوید کربلا در اربعین شاهد آن است، مردان، زنان و کودکان از پیر و جوان با شوق و داوطلبانه مسافت ۵۰ کیلومتری را پیاده به جان میخرند و از سرزنش خارهای مغیلان و درد پا نمیهراسند زیرا آنان بر بال عشق سوارند؛ عشقی که محرک آن در دین است، دینی که امامان و راهنمایان آن دنیاطلب، مفتخور، رانتباز، دزد و مصلحتطلب نبودهاند. بلکه همگی برای دفاع از حق، آزادی و مقابله با ستمگری و کفر و نفاق به پا خاستهاند و در وادی قناعت و رضا جان شیرین را فدای اهدافی کردهاند که جز رضایت خدا در آن منظور دیگری نبوده.
حافظ در غزلی زیبا به هر مقصد چنین سروده است که دستمایه و عنوان این نوشتار است:
«سحرگه رهروی در سرزمینی
همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه بماند اربعینی…»
۴۰ روز بعد از شهادت امام حسین (ع) و یاران باوفایش پیام مسحورکنندهای دارد که عشق و مستی و راستی و رستگاری در بر دارد.
آنان که در اربعین به دریای میلیونی عاشقان امام حسین (ع) وصل میشوند این شراب چهل روزه صافی را میچشند و مست از می ناب وحدت در عالم واقع جدال حق و باطل را نظارهگرند.
روح نهضت امام حسین (ع) مبارزه با ظلم و ستمگری و دفاع از آزادی و دینداری است زیرا آزادی و باورمندی دو روی یک سکهاند.
وقتی فطرت آدمی بیدار میشود و او را از تعلقات دنیوی رها میکند آینهای پیش روی آدمی قرار میگیرد تا هستی و فلسفه وجودی خود را مشاهده کند و روح ناآرام خود را وصل به حضرت حق بیند.
آنگاه است که با خود میگوید:
درونها تیره شد باشد که از غیب
چراغی بر کند خلوت نشینی
آری برای عبور از تیرگیها و ظلمات چراغ لازم است. همانکه چراغ هدایت است و بارها شنیده و خواندهایم که: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه.» [همانا حسین (ع) چراغ هدایت است و کشتی نجات]
به قول حافظ:
«گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی…»
ما با امام حسین و چراغ هدایت آن عزیز از باتلاق جنگ تحمیلی ۸ ساله عبور کردیم؛ از تهدید و تطمیع دشمن غدار نهراسیدیم.
با نام و یاد حسین (ع) به وحدت کلمه رسیدیم و با الهام از نهضت عاشورا انقلاب کردیم و حماسهها آفریدیم.
عشق به امام حسین (ع) عشق به حریت، شجاعت، انسانیت، قهرمانی، خداجویی و عشق به خداست.
عشقی است که گاندی را درس میدهد، یزید را مضحکه و رسوای تاریخ میکند، بر ظالمان میستیزد، دست مظلومان را میگیرد و مصداق بارز این شعر حافظ میشود که:
«ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشهچینی…»
به راستی که شیعیان و پیروان امام حسین (ع) خوشهچینان خرمن اویند آن دانه اصلاح شدهای که مدام از پس قرنها به بار مینشیند، سبز میشود، خوشه، خوشه سر بر میآورد و به خرمنی تبدیل میشود که هر چه بیشتر از آن بردارند، بیش و بیشتر بدان افزوده میشود.
در راه اربعین دردها فراموش میشوند، چهرهها از غبار غم شسته میشوند، عشقی آسمانی عاشق را به وصال میرساند و چونان پرندگان سبکبال زائرین به وطن بازمیگردند تا اربعینی دیگر و مستیای فزونتر.
آیا این بزرگترین راهپیمایی بیمثال تاریخ بشریت نیست؟
اگر هست چرایی آن را مطالعه کنیم و فلسفه این جوشش و خروش عظیم مردمی را بیابیم و آثار آن را به نقد و تحلیل در آوریم که جوامع غمزده و فرسوده ما که در چنبره زندگی ماشینی گیر افتادهاند را بیدار کند.
والسلام
- پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۷ آبان ۹۵